تبليغاتX
دانش سیاست و روابط بین الملل - نظریه و سیاست بین الملل در مصاحبه با کنت والتز

نظریه و سیاست بین الملل در مصاحبه با کنت والتز

متن حاضر بخشى از مصاحبه باکنت والتز است که توسط هرى کریسلر در موسسه مطالعات بین‌المللى دانشگاه کالیفرنیا و در چارچوب مجموعه «مصاحبه با تاریخ» این موسسه در تاریخ دهم فوریه سال ۲۰۰۳ صورت گرفته است. [۱]

«کنت والتز استاد علوم سیاسى دانشگاه‌هاى برکلى، سوارتمور (Swarthmore) و براندیس (Brandeis) بوده است. وى در حال حاضر استاد علوم سیاسى در دانشگاه کلمبیا است. والتز رئیس سابق انجمن علوم سیاسى آمریکا و دریافت‌کنندة «جایزه جیمز مدیسون» به‌خاطر کارهاى علمى ارزشمند در زمینه علوم سیاسى بوده است. والتز نویسنده کتاب‌هاى «انسان، دولت و جنگ» (Man, State and War)؛ «نظریه سیاست بین‌الملل» (Theory of International Politics)؛ «سیاست خارجى و سیاست دموکراتیک» (Foreign Policy and Demeocratic) و کتاب «گسترش سلاح‌هاى هسته‌اى» (The Spread of Nucler Weapons) به همراه اسکات سیگن (Scott Sagan) مىباشد».

س: قبل از آن که در مورد اولین کتاب شما صحبت کنیم، به نظر شما یک نظریه‌پرداز سیاسى به‌طور دقیق چه کارى انجام میدهد؟

والتز: می اندیشد. در حقیقت دو نوع نظریه‌پرداز سیاسى وجود دارد. یک دسته از نظریه‌پردازان سیاسى کسانى هستند که در مورد نظریه‌هاى سیاسى افراد دیگر مىنویسند و البته بیشترین کارهایى که در حوزه نظریه‌هاى سیاسى سنتى صورت گرفته است جزو این دسته مىباشند. آن یک بازاندیشى در نظریه‌هاى هابز از یک سو و لاک از سوى دیگر می باشد. دسته دیگر نظریه‌پردازانى هستند که، اگر بخواهند نظریه‌اى را ارائه کنند یا توسعه دهند، در مورد شیوه‌هاى انجام این عمل فکر مىکنند. کتاب اول من در واقع یک کتاب دسته‌بندى کننده بود و کتاب دوم تلاشى بود براى ارائه نظریه‌اى درباره سیاست بین‌الملل به شیوه‌اى که تا قبل از آن انجام نگرفته بود.

س: قبل از این که درمورد آن دو کتاب صحبت کنیم لطفا براى ما توضیح دهید که اولا چگونه فردى براى ارائه یک نظریه آماده مىشود؟ و دوم این که چه آموزش‌هایى باید ببیند تا چنین کارى را به‌نحو مناسب انجام دهد؟

والتز: اگر میخواهید با نظریه فقط به‌عنوان نظریه برخورد کنید و نه به‌عنوان تاریخ فلسفه سیاسى ـ که اتفاقا بخشى از رشته‌اى است که من آن را دوست دارم و نوشته‌هاى بسیار خوبى است ولى مایل نیستم آن را دوباره در اینجا تکرارکنم ـ و اگر بخواهید که یک نظریه سیاسى ارائه دهید، راه اصلى این است که مطالعات زیادى درخصوص فلسفه علم داشته باشید و دوره‌هایى را در این زمینه بگذرانید. در زمینه فلسفه علم دوره‌هاى آموزشى بسیار خوبى ارائه مىشود. اگر بخواهید که روى یک نظریه کارکنید یا نظریه فرد دیگرى را توسعه دهید، در ابتدا باید بدانید که «نظریه» چیست که به نظر مىرسد افراد کمى چنین کارى را انجام مىدهند. من وقت زیادى را صرف مطالعة فلسفه علم نموده‌ام به خاطر این که این سوال بسیار مشکلى است: یک نظریه چیست؟ چه کارى میتواند انجام دهد؟ و چه کارى نمیتواند انجام دهد؟ چگونه اعتبار یا اعتبار ظاهرى آن را بررسى میکنیم؟ این سوالات به نوبه خود موضوعات بسیار جدى و مشکلى مىباشند. آن فلسفه علم رشته‌اى است که ادبیات بسیار غنى دارد و خوشحالم که فلسفه علم خواندم و مجبور نبودم بسیار بیشتر علوم سیاسى بخوانم.

س: آیا شما میتوانید به‌عنوان «رئیس سابق انجمن علوم سیاسى آمریکا» این حرف را بزنید؟

والتز: خوب، بله!

س: بنابراین یک نظریه چه کارى انجام میدهد؟

والتز: در ابتدا براى داشتن یک نظریه، باید یک موضوع داشته باشید، به خاطر این که نمیتوانید نظریه‌اى راجع به همه چیز داشته باشید. نظریه‌اى که در مورد همه چیز باشد، وجود ندارد. بنابراین شما باید بگویید «من میخواهم در این مورد، نظریه‌اى درخصوص سیاست بین‌الملل ارائه دهم» در این صورت اولین سوال این است که شما در مورد سیاست بین‌الملل به‌عنوان یک حوزه خاص، حوزه‌اى که احتمالا بتوانید نظریه‌اى درباره آن داشته باشید، چگونه فکر می کنید؟

س: شما چگونه به این نتیجه مىرسید که میتوانید این کار را انجام دهید؟

والتز: شما باید راهى را بیابید تا آن را به‌عنوان یک رشته مطالعاتى مستقل تعریف نمایید. نزدیک‌ترین مقایسه بررسى چگونگى توسعه نظریه‌هاى اقتصادى است که تا قبل از فیزیوکرآنها یعنى تا قبل از ۱۷۶۰، اقتصاددانان در مورد همه چیز مىنوشتند و شاید در سطح دفتردارى، آنچه که ما امروزه حسابدارى می نامیم ـ گزارش‌هاى تجارى و خانوادگى، و این‌گونه چیزها را هم شامل می شد. تنها از زمان فیزیوکرآنها بود ـ که آدام اسمیت هم تا حدزیادى تحت تاثیر آنها قرارگرفت ـ که مفهوم یک اقتصاد به‌عنوان چیزى که مىتوانست فی نفسه مورد مطالعه قرار گیرد، مطرح گردید. تنها از زمانى که چنین مفهومى به وجود آمد، امکان داشتن نظریه‌اى در مورد این که اقتصاد ملى چگونه کار مىکند، ممکن گردید: چه قواعدى وجود دارد، چه چیزهایى تکرار مىشوند و چگونه می توان آن را به عنوان یک بخش خودکفا در نظرگرفت. گام نخست در این زمینه را فیزیوکرآنها برداشتند و سپس دنباله‌رو بزرگ آنها آدام اسمیت بود.

س: بنابراین میتوانیم بگوییم که اگر بخواهیم نظریه‌اى در مورد سیاست بین‌الملل ارائه دهیم، احتمالا در ابتدا باید در مورد تاریخ آن حوزه مطالعه کنیم.

والتز: نمیدانم که چگونه میتوانید این کار نظریه‌پردازى را بدون داشتن دانش تاریخى زیاد انجام دهید. اما مهم‌ترین مسئله این است که برداشتى از سیاست بین‌الملل داشته باشیم که بتواند فی نفسه مورد مطالعه قرارگیرد. این چیزى است که دو چهرة برجستة این حوزه- هانس مورگنتا و ریمون آرون- غیرممکن میدانستند. چگونه میتوان سیاست بین‌الملل را از چیزهاى دیگر، حتى براى مطالعه تفکیک نمود؟ آنها پاسخ میدادند که نمیتوان این کار را انجام داد. در این صورت ارائه نظریه سیاست بین‌الملل ممکن نیست. سیاست بین‌الملل چیزى است که به وسیلة هر چیز دیگرى- اقتصاد ملى، سیاست ملى و سیاست بین‌الملل ـ تحت‌تاثیر قرار مىگیرد و همه آنها به هم مربوط هستند و هیچ راهى براى تفکیک آنها از هم وجود ندارد. بنابراین اولین مسئله ارائه اندیشه‌اى درخصوص ساختار سیاست بین‌الملل بود که اندیشیدن درباره سیاست بین‌الملل را به‌عنوان موضوعى که فی نفسه میتوانست مورد مطالعه قرار گیرد، ممکن مینمود. این کارى است که من در کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» انجام داده‌ام.

س: حال چگونه میتوان یک نظریه را ارزیابى نمود؟ آیا اصل «سودمندى» (Usefulness) راه مناسبى براى ارزیابى یک نظریه است؟ چگونه می فهمید که یک نظریه «سودمند» است؟

والتز: تصمیم در مورد این که یک نظریه سودمند است یا خیر به وسیله گروهى از افراد اتخاذ مىشود که استفاده از آن نظریه یا بحث در مورد آن را مفید می یابند. همچنان که استیو وینبرگ (Steve Weinberg) که فیزیکدانى برجسته و برنده جایزه نوبل در فیزیک است، گفته است: در نهایت آزمون یک نظریه این است که افراد (یعنى افراد درون یک حوزه) بحث نمودن، انتقاد کردن و تلاش براى کاربرد آن نظریه را مفید ارزیابى میکنند.

س: هدف نظریه این است که توضیح دهد چه چیزى در حال رخ دادن است ـ چگونه نظم حفظ میشود لطفا این موضوع را توضیح دهید.

والتز: کار یک نظریه ارائه تصویرى ذهنى از بخشى از جهان است و در آن تصویر عوامل على (Causal Factors) اصلى تاثیرگذار را مشخص مىکند. نظریه روابط بین آن عوامل على اصلى و روابط ضرورى بین آنها همان‌طورى که در درون اصطلاحات خود نظریه هم ضرورى هستند و آنها را در حال حاضر متغیر مىنامیم، مشخص می سازند.

سپس شما مىتوانید آن تصویر ذهنى و نیروهاى على مفروض گرفته شده را با جهان واقع مقایسه کنید. این کار همیشه با مشکلاتى مواجه است زیرا یک نظریه بسیار ساده است. کارى که نظریه انجام میدهد این است که بسیارى از مسائل را کنار میگذارد. شما در نظریه ساده‌سازى میکنید به دنبال نیروهاى موثر و مهم میگردید. بدیهى است که آنها تنها نیروهاى موثر نیستند. بنابراین با همان مشکل دانشمندان علوم طبیعى مواجه هستید؛ ولى آنها به طور معمول یا اغلب میتوانند آشفتگى‌هایى که از خارج سیستم وارد مىشوند را کنترل نمایند. درحالى که در سیاست، به ویژه سیاست بین‌الملل، نمیتوانید چنین کارى بکنید و به همین خاطر بحث‌هاى فراوان و جالب توجهى به وجود میآید.

س: براى حل این موضوع وجود متغیرهاى فراوان نظریه خلاصه میکند، زیرا در یک سطح شما میتوانید بگویید که «چیزهاى زیادى در جهان رخ میدهد بیاییم همه اینها را در نظریه قرار دهیم». اما اینجا این مسئله مطرح نیست، به عبارت دیگر یک رابطة تک به تک وجود ندارد، نظریه تلاشى نیست براى این که هرآنچه را که اتفاق می افتد تکرار نماید.

والتز: اگر این‌طور بود نظریه ایده آل شبیه جهان واقع بود ولى درعوض نظریه ابزار ساده‌اى است که شما امیدوار هستید قادر باشید از آن براى درک و تبیین جهان واقع استفاده کنید. تاکید بر تبیین است و نه پیش‌بینى. اگر بتوانید پیش‌بینى کنید خوب است ولى نکته کلیدى این است که اگر نظریه‌اى قدرت تبیین نداشته باشد، نظریه نیست و یا یک نظریه بی ارزش است.

نظریه سیاست بین‌الملل

س: اجازه دهید در مورد کتاب اول شما «انسان، دولت و جنگ» صحبت کنیم. در آن کتاب، مسئله مورد توجه شما چه بود؟
والتز. موضوع خیلى ساده بود. براى من نظریه سیاسى رشته اصلی ام بود و شما باید یک حوزه دومى هم
  داشته باشید. من سیاست بین‌الملل را انتخاب کردم چرا که سابقه فعالیت در حوزه اقتصاد بین‌الملل نوعى زمینه‌سازى را براى من فراهم کرد. ولى مطالعه دراین حوزه را در یک سطح حداقل انجام میدادم.

استادى در دانشگاه کلمبیا بود که عادت داشت فقط با افرادی که دراین رشته تازه وارد بودند، کار میکرد و شما مىتوانستید برخى موضوعات را مطالعه کنید و بقیه را کنار بگذارید، ما این کار را کردیم. من میخواستم تاریخ دیپلماسى اروپا، امپریالیسم و موضوعات شبیه اینها را مطالعه کنم و حقوق و سازمان‌هاى بین‌المللى را که اصلا برایم جذابیت نداشتند مطالعه نمی‌کردم، سپس آن استاد مریض شد و نتوانست براى گرفتن امتحان شفاهى که از افراد تازه وارد در این رشته گرفته می شد، حاضر شود. استاد جایگزین ویلیام فاکس (William T.R. Fox) بود.

بنابراین من به دیدن وى رفتم و برنامه‌اى را که انجام میدادم برایش توضیح دادم. گفت که تاکنون از وجود چنین شیوه‌اى اطلاع نداشته است. پس او به رئیس دپارتمان، که از همه وقایع اطلاع داشت، تلفن زد و او گفت که «درست است، پروفسور پیفر (Peffer) معمولا چنین روشى را براى دانشجویان تازه وارد در این رشته اجرا مىکرد. و من هنوز هم این را به خاطر مى‌آورم که بیل فاکس گوشى تلفن را گذاشت، صندلىاش را به سمت من چرخاند وگفت، با این وجود اگر میخواهى سیاست بین‌الملل مطالعه کنى، باید سیاست بین‌الملل بخوانى و من هیچ انتخابى نداشتم.

من مطالعاتم را در رشته دومم یعنى سیاست بین‌الملل کامل کردم و قصد داشتم تا چند هفته باقى مانده را در مورد موضوع اصلى مورد علاقه‌ام، نظریه سیاسى صرف کنم. ولى در عوض من آن چند هفته را تا آنجا که میتوانستم و با کمک همسرم سیاست بین‌الملل مطالعه کردم. او به طور معمول کتاب‌هاى مربوط به سیاست بین‌الملل را ازکتابخانه برایم به امانت می گرفت. نمیتوانستم به خوبى آنها را بفهمم. ادبیات بسیارگیج‌کننده‌اى بود.

بالاخره آن اندیشه به خاطرم رسید. هنوز هم آن نوشته را روى یک تکه کاغذ کوچک دارم. علتى که این افراد سردرگم می شوند این است برحسب اصطلاحات على متفاوتى فکر میکنند. برخى فکر میکنند آنچه در روابط بین‌الملل رخ می دهد ریشه در خود طبع بشر دارد و این که افراد بشر چگونه‌اند. دیگران میگویند که علت‌ها در سطح دولت‌ها می باشند. دولت‌هاى خوب با هم نمی جنگند؛ به خاطر این که دموکراتیک هستند؛ دولت‌هاى بد جنگ میکنند؛ البته تعریف خوب و بد متفاوت است، براى یک مارکسیست یک دولت خوب دولتى سوسیالیستى است و براى یک لیبرال یک دولت خوب دولتى دموکراتیک است. بنابراین همه چیز ریشه در چگونگى دولت‌ها بالاخره یک نوع سوم نگاه کردن به آن هم وجود دارد و طبق این نگاه علت‌ها در سطح بین‌المللی، سیاسى یافت می شوند. اگر چه علل درآن دو سطح عمل مىکنند ولى در این متن (Context) بین‌المللى عمل مىکنند و متن بسیار مهم است.

س: پس به طور خلاصه شما هر یک از اینها را یک تصویر متفاوت در نظر می گیرید. در این صورت تصویر اول علل جنگ را در ماهیت بشر می بیند.

والتز: همینطور است.

س: تصویر دوم علل جنگ را در ماهیت دولت‌ها می بیند. دموکراسى اقتدارگرا و یا هرنوع دیگرى که باشند.

والتز: درست است. یک حکومت اقتدارگرا، دیکتاتورى یا هر چیز دیگرى.

س: ولى نگاه سوم سیاست بین‌الملل را به‌عنوان یک حوزه سیاسى جداگانه در نظر می گیرد.

والتز: به طور دقیق همینطور است.

س: پس در این صورت نگاه سوم مقدمه‌اى براى یک نظریه است.

والتز: درست است. به خاطر مىآورم که برخى افراد به‌ویژه جورج لینى (Geroge Liney) یکى از اساتید دانشگاه اوبرلین (Oberlin) به من می گفتند که دنباله کتاب آن «انسان، دولت و جنگ» چیست؟ و من پاسخ دادم، «نظرى در مورد این که چگونه می توانم دنباله آن را بنویسم ندارم». در سال ۱۹۵۹ تا اواخر دهه ۱۹۶۰، من هیچ دنباله‌اى براى کتاب اول در ذهن نداشتم. سپس شروع به اندیشیدن در این مورد کردم ـ نمیدانم چرا این چیزها در ذهن کسى پیدا می شود ـ این سوال را از خودم می پرسیدم که ارائه یک نظریه سیاست بین‌المللى چگونه ممکن خواهد بود؟ و از آن به بعد مطالعات گسترده‌اى در زمینه انسان‌شناسى و فلسفه علم انجام دادم. سرانجام نظرى به دست آوردم. چند سال طولى کشید تا نظرم را بسط دهم و راه‌هاى ارائه موثر آن را پیداکنم و این چیزى است که شما درکتاب «نظریه سیاست بین‌الملل» می بینید.

س: در مورد این کتاب صحبت خواهیم کرد ولى اجازه دهید سوالى در مورد کتاب «انسان، دولت و جنگ» بپرسم. به ظاهر این‌گونه به نظر می رسد که شما دو تصویر اول را نامناسب می دانید. ولى وقتى که من آن را مطالعه می کردم موضوع را به صورت متفاوتى می دیدم و فقط میخواهم این مورد برایم روشن شود. شما درکتاب «انسان، دولت و جنگ» مىگویید که علت بنیادى جنگ، تصویر سوم «سطح بین‌الملل» است، درحالى که در تصویر اول علت آنى می باشد.

والتز: درست است.

س: در این صورت یک تعامل مداوم بین آنها وجود دارد ولى به هرحال اهمیت تحلیل در تصویر سوم است.

والتز: به طور دقیق همین‌طور است.

س: بسیار خوب مىتوانیم هنگامى‌که به سیاست آمریکا می پردازیم در مورد آن تصویرها دوباره صحبت کنیم. شما گفتید که شروع به ارائه نظریه‌اى در مورد سیاست بین‌الملل نمودید. به چه نتیجه‌اى رسیدید؟ لطفا کمى درباره نظریه خودتان صحبت کنید ماهیت حوزه سیاست بین‌الملل چگونه است؟

والتز: ساختار نظام سیاسى بین‌الملل قبل از هر چیز توسط اصل سازمان‌دهنده (Organizaign Principle) آن که «آنارشى» است تعریف می شود.

برخى افراد آن آنارشى را به‌عنوان اصل بی نظم‌کننده (Disorganizing Principle) در نظر می گیرند ولى این اصل است که به ما میگوید واحدهاى اصلى این حوزه چگونه با هم ارتباط دارند. رابطة بین آنها (واحدهاى اصلى)، برخلاف سلسله مراتبى بودن، نوعى آنارشى است. این یک قلمرو نظم یافته نیست، یک حوزه تابع قانون نیست بلکه یک حوزه آنارشیک است که در آن واحدهاى مختلف باید خودشان درک کنند که چگونه مىخواهند با یکدیگر زندگى کنند و چگونه میخواهند نگرانی‌هاى امنیتى خود را به طور خاصى تعقیب کرده و در نهایت مدیریت نمایند. آن به‌عنوان قلمرویى مبتنى بر اصل خودیارى (Self-help) توصیف می شود: اگر شما خودتان آن تعقیب نگرانى‌هاى امنیتى را براى خود انجام ندهید، نمىتوانید از هیچ کسى دیگرى انتظار داشته باشید که آن را براى شما انجام دهد. آنها ممکن است که به شماکمک نمایند ولى ممکن هم هست که کمک نکنند شما نمیدانید؟ نمیتوانید روى آنها حساب کنید. فقط به خودتان متکى باشید.

دومین اصل تعریف‌کننده اصل توزیع توانایى‌ها بین واحدها می باشد که البته واحدهای داراى توانایی بیشتر به قلمرو شکل مىدهند و مسائلى راکه بقیه واحدها باید با آن برخورد کنند را مطرح می نمایند. در آنجا قیاس بین سیاست بین‌الملل از یک سو و بخش‌هاى چندمحورى (Ologo Polistic) یک اقتصاد از سوى دیگر مطرح می شود.

آن سیاست بین‌الملل یک حوزه کاملا رقابتى نیست. حوزه‌اى است که بازیگران اصلى و بازیگران داراى توانایى بیشتر، عرصه را تنظیم می کنند و بقیه مجبورند در این عرصه فعالیت کنند.

س: بنابراین به قول لیمان (Layman) آنچه را که شما در بخش اول تحلیل میگویید این است که «هیچ نیروى پلیس بین‌المللى وجود ندارد، هیچ دادگاه بین‌المللى واقعى وجود ندارد. به همین خاطر نمىتوان در مورد این مسائل مربوط به سیاست بین‌الملل حکم صادر کرد. این در واقع همان چیزى است که شما وقتى اصول سازمان‌دهنده را شرح می دهید می گویید. دولت‌ها باید به خودشان متکى باشند.

والتز: درست است.

س: بخش دوم این مطلب را می گویید که نکته کلیدى درک توانایى‌هاى یک بازیگر در برابر دیگران است.

والتز: درست است.

س: بنابراین چه چیزى به ما کمک میکند پی‌آمدهاى یک وضعیت خاص را در جهان بفهمیم؟ آیا اینها اصول همان چیزهایى هستند که باید آنها را مد نظر داشته باشیم تا بفهمیم چه چیزى در جهان رخ میدهد؟

والتز: درست است، اصل اول، آنارشى، همیشه باقى مىماند. سیاست بین‌الملل قلمرویى آنارشیک باقى خواهد ماند، مگر این که یک حکومت جهانى به طورکامل به وجود آید. پس آن یک اصل ثابت است و تغییر نمیکند. در بخش دوم تعریف است که تغییر وجود دارد؛ یعنى همان‌طور که از نظر تاریخى جهان را شناخته‌ایم و همچنین در قلمرو صرف نظریه نیز میتوانیم تصورکنیم که تعداد متغیرى از قدرت‌هاى بزرگ وجود دارند.

در تاریخ جدید تا زمان جنگ جهانى دوم همیشه پنج قدرت بزرگ (Great Power) یا بیشتر وجود داشته‌اند که با هم رقابت مىکردند. جنگ جهانى دوم به جهانى منتهى شد که درآن فقط دو قدرت بزرگ وجود داشت: ایالات‌متحده و شوروى. دولت‌هایى که در این دو جهان متفاوت (قبل و بعد از جنگ جهانى دوم) به کنش میپرداختند با مسائلى متفاوتى مواجه بودند. اگر به عکس‌العمل‌هایى که در مباحثات به فاصله کوتاه پس از پایان جنگ جهانى دوم رخ مىداد توجه کنیم، بسیار جالب است. به‌عنوان مثال مشکل این بود که قدرت‌هاى بزرگ قبلى- کشورهایى چون بریتانیا و فرانسه- باید با این حقیقت روبه رو مىشدند که دیگر قدرت بزرگ نیستند و تا سطح قدرت‌هاى مهم (Major Power) سقوط کرده بودند. این کاهش سطح به طور مستقیم بر رفتار آنها تاثیر مىگذاشت. آنها مجبور بودند تا خود را با جهان متفاوتى که سیاست‌ها و کنش‌هاى متفاوتى، مناسب یا نامناسب، داشت، هماهنگ کنند. اگر بخواهیم براى توضیح آن  مطلب از عبارات قدیمى استفاده کنیم باید بگوییم که آنها به کشورهایى تبدیل شده بودند که نه تامین‌کننده، بلکه مصرف‌کننده امنیت خود بودند.

یک تغییر ساده مثل این مورد مسائل زیادى را توضیح میدهد. آن توضیح میدهد که چگونه اروپا به‌عنوان یک قلمرو سیاسى نسبتا متفاوت مطرح مىشد: فرانسه دیگر مجبور نبود نگران جنگ با آلمان یا امکان جنگ با بریتانیا، همان‌گونه که درگذشته با آن مواجه بود، باشد. ما (ایالات‌متحده) و شوروى نگران آن بودیم و آنها (فرانسه، آلمان و بریتانیا) کار چندانى در این مورد (جنگ) نمىتوانستند انجام دهند. آنها مىتوانستند اختلافات حاشیه‌اى را در نظام به وجود بیاورند ولی نمىتوانستند امنیت خود را در مقابل شوروى تامین کنند. مجبور بودند تا به یک قدرت خارجى تکیه کنند به خاطر این که توزیع توانایى‌ها به این صورت تغییرکرد. همه این رفتارهاى جدید براى قدرت‌هاى بزرگ گذشته ممکن شد فقط به این دلیل ساده که آن‌ها دیگر قدرت‌هاى بزرگى نبودند و ایالات‌متحده مسئولیت‌هاى جدیدى را برعهده گرفت که حتى در رویا هم نمىدید. در دهه ۱۹۳۵ اگر به یک آمریکایى مىگفتیم که آمریکا مسئولیت امنیت بخش‌هاى عمده جهان را به عهده خواهد گرفت، خنده‌دار به نظر مىرسید. هیچ کس حتى تصور چنین شرایطى را هم نمىکرد. اما وقتى که ساختار سیاست بین‌الملل به طور جدى تغییر نمود، ما خود را با شرایط جدید تطبیق دادیم.

ساختار در نظریه روابط بین‌الملل

س: چرا در برداشت ما از جهان، و حتى همکاران شما در رشته علوم سیاسى، درک پیچیدگى‌هاى ساختار درجهان امروز تا این حد مشکل است؟ برخى صحبت از «جهانى شدن» میکنند. در یک مرحله قبل از این، جهان به صورت، «وابستگى متقابل» تعریف می شد. در حال حاضر هم با توجه به ساختار و این مسائل مرتبط به هم تمایلى براى یافتن روندهاى جدید براى توضیح پدیده‌هاى جهان وجود دارد. چرا اینطور است؟

والتز: فقط به این خاطر که بازیگرانى را که شما مشاهده مىکنید- یعنى این که چه کسى درجهان به کنش مىپردازند- دولت‌ها و روابط دولت‌ها با یکدیگر است و این رابطه تغییر مىکند. آنها روابط گاهى اوقات نزدیک‌تر به هم و گاهى اوقات نیز نامنسجم‌تر میباشند. دولت‌ها، به‌ویژه قدرتمندترین دولت‌ها، هستند که عمل میکنند. در این صورت اگر به دنبال علل نزدیک مىگردید، در آنجا سطح دولت‌ها است که مىتوانند این علل را پیدا کنند. آن نیاز به یک فعالیت ذهنى داردکه در نظر بگیریم که چگونه شرایطى که این کنش‌ها و تعاملات در آن رخ میدهند، برخود کنش‌ها و تعاملات اثر می گذارد. چیزى نیست که چشم‌هایتان را باز کنید و آن را ببینید یا هر روز صبح در روزنامه نیویورک تایمز در مورد آن بخوانید. براى انجام این کار باید فکرکنید.

جهانى شدن مثال بسیار جالبى براى توضیح این موضوع است. آنچه که براى ما به‌عنوان جهانى شدن به نظر میرسد براى بسیارى از بخش‌هاى دیگر جهان، بدون شک اغلب بخش‌هاى جهان، صرفا آمریکایى شدن است. به عبارت دیگر جهان دیگر دوقطبى نیست. بلکه تک قطبى است و تنها یک قدرت بزرگ وجود دارد. این وضعیت از زمان امپراطورى رم وجود نداشته است. یعنى از زمان رم تاکنون هیچ کشورى به اندازة ما بر اکثر بخش‌هاى جهان سلطه نیافته است. البته قلمرو رم بخشى از جهان بود و قلمرو ماکل جهان است.

س: قبل از این که در مورد وضعیت ایالات‌متحده در جهان صحبت کنیم میخواهم سوالى از شما بپرسم، میدانیم که شما مطالب زیادى در مورد ثبات جهان دوقطبى نوشتید و در زمانى که شما آنها را می نوشتید به طورکامل غیرعادى بود. به خاطر این که تعاملات صرف بین‌ ایالات‌متحده و شوروى این ترس دوران جنگ سرد را به وجود می آورد و باعث می شد مردم آنچه را که شما می گویید، نپذیرند. آیا نوع نگاه شما به ساختار بودکه باعث می شد شما ثباتى را که واقعا وجود داشت ببینید که بسیارى از مردم نمی دیدند؟

والتز: همینطور است. به گذشته که برگردیم مىبینیم که مقالة من در مورد ثبات در جهان دوقطبى در سال ۱۹۶۴ چاپ شد. آن مقاله بسیار بحث برانگیز بود و برخى افراد را از من ناراحت کرد. اولین بار آن مقاله را به صورت سخنرانى در سمینار کنترل تسلیحات هاروارد (Harvaerd/MIT Arms Control Seminar) ارائه کردم. به‌دنبال سخنرانى من و ارائه این نظر ساده که اکنون جهان به صورت جهانى دوقطبى تبدیل شده است، بحث بسیار داغى صورت گرفت. افراد شرکت‌کننده می گفتند که «این‌طور نیست، اروپا هنوز مطرح است.» بله البته که اروپا هنوز مطرح بود، همان‌طور که در گذشته مطرح بود و نه صرفا به اندازه ایالات‌متحده و شوروى. در نهایت این که سرنوشت جهان به ایالات‌متحده و شوروی و تعاملات بین آنها وابسته بود.

از نظر شرایط اقتصادى به هیچ‌وجه جهان مبتنى بر وابستگى متقابل نبود. ایالات‌متحده و شوروى بسیار به ندرت باهم تجارت می کردند. از نظر نظامى وابستگى متقابل زیاد بود چرا که هر یک مىتوانستند صدمات شدیدى به دیگرى وارد کنند. عرصه سیاست بین‌الملل همچنان مبتنى بر اصل خودیارى بود، در نهایت این چیزى بود که وجود داشت.

در طى ده سال و شاید هم کمتر آن ایده مورد قبول واقع شد: «بله، البته که جهان دوقطبى است.

جهان تک قطبى

س: آیا هنگامى که شوروى از هم پاشید، شگفت‌زده شده بودید؟

والتز: نه چندان زیاد، من در سخنرانى‌هایى که در ایالات‌متحده و خارج از ایالات‌متحده داشتم اشاره کردم- این سخنرانى‌ها به اواسط تا اواخر دهه ۱۹۷۰ باز مىگردند- که شوروى در یک سراشیبى سقوط سریع قرارگرفته است. اگر به گذشته نگاه کنید مىبینید که دهه ۱۹۸۰ زمانى بود که ریگان و کسانى که با او هم عقیده بودند مىگفتند که شوروى هم سطح ما است و حتى نزدیک است ما را هم پشت سر بگذارد. همان‌طور که می دانید ریگان می گفت: «شوروی به قدرتمندترین کشور جهان از نظر نظامى تبدیل شده است، آنها در همة جبهه‌ها از نظر سلاح‌هاى متعارف و استراتژیک- از ما پیش افتاده‌اند».

در واقع حقیقت برعکس آن بود و می توانستید آن را ببینید. منظورم این است که می توانید به اطلاعات موجود نگاه کنید. می توانستید به ترکیب جمعیتى نگاه کنید که ترکیب روسى جمعیت در حال کاهش و ترکیب غیرروسى جمعیت درحال افزایش بود. می توانستید ببینید که شوروى تا چه حد از نظر فن‌آورى نظامى عقب مانده بود ـ البته در ابتدا از نظر فن‌آورى بین قاره‌اى و سپس در فناورى به طورکلى ـ من مىدیدم که شوروى چه طور در یک مرحله افول قرارگرفته بود. همچنین می توانستید این حقیقت را در نظر بگیریدکه شوروى نمی توانست خود را با تغییرات هماهنگ نماید که بخش کشاورزى بهترین نمونه آن برد. آنها سال‌ها و دهه‌هاى پی‌درپی همچنان همان کارهاى اشتباه گذشته را تکرار می کردند. شوروى حکومتى بسیار ایستا بود که امکان ایجاد تغییر را بسیار مشکل می نمود البته به جز تغییرى که هنگامى که رخ داد، بسیار بزرگ و شوکه‌کننده بود.

من حتى درکتابى که در سال ۱۹۷۹ چاپ شد هم نوشتم که سوال اصلى درجهان آن موقع این بود که آیا شوروى قادر خواهد بود تا با ایالات‌متحده برابرى کند؟ من این نظر را در برخى مطالب چاپ شده و در بسیارى از سخنرانى‌هایم مطرح می کردم و این بار هم این نظر بسیار بحث برانگیز بود.

به یاد دارم زمانى که براى اولین بار در سال ۱۹۸۲  در چین بودم این تحلیل را در یکى از موسسات،  که از آن زمان تاکنون چهار یا پنج بار در آنجا تدریس کرده‌ام، مطرح نمودم. آخرین بار که در آن موسسه تدریس کردم سال ۱۹۹۶ بود و براى آنها مطالب مطرح شده در سال ۱۹۸۲ را یادآورى کردم که می گفتند: «شوروى دارد جلو می افتد.» در واقع به همین دلیل بودکه چین به سمت ایالات‌متحده حرکت می کرد زیرا احساس می کردند ایالات‌متحده دارد ضعیف‌تر می شود و براى شکل دادن به یک بلوک قوى در برابر شوروى، آنها باید به سمت ما بیایند. این بار هم باز می گردد به این که برداشت‌ها از ساختار سیاست بین‌الملل در یک زمان خاص چگونه است. این برداشت‌ها تاثیر زیادى بر سیاست‌هایى که یک کشور دنبال مىکند می گذارند. بنابراین من مىگفتم که «این‌طور نیست، شوروى دارد ضعیف‌تر و ایالات‌متحده به طور نسبى قوىتر می شود»، ولى کسانى که در آن موسسه بودند و وظیفه‌شان فکر کردن درباره این مسئله بود ـ این هدف موسسه آنها بود تا در مورد مسائلى مثل این تحقیق کنند ـ به نتیجه مخالفى رسیده بودند، آنها در اشتباه بودند.

س: با این وجود اکنون در جهان معاصر با این وضعیت مواجه‌ایم که ما در یک جهان تک‌قطبى زندگى می کنیم. برترى قدرت آمریکا ـ از نظر نظامى و اقتصادى ـ در مقایسه با هر کشور دیگرى کاملا شگفت‌آور است. بزرگ‌ترین خطر چنین جهانى چیست؟
والتز: بزرگ‌ترین خطر به طور بسیار جالبى توسط یک کشیش فرانسوى، که در سال
 ۱۷۱۳ مرد، و مشاور حاکمان نیز بود ، شرح داده شده است که مىگفت: «هرگز ندیده‌ام که کشورى داراى قدرت بسیار زیادى باشد و جز براى یک مدت کوتاه با ملایمت و میانه‌روى رفتارکند» و ما این را بارها شاهد بوده‌ایم.

این موضوع نشان می دهد که چگونه دولت ما از تاریخ و تجربیات کشورهاى دیگر درس نمی گیرند. بارها و بارها کشورهایى که به‌نظر می رسید قدرت بسیار زیادى دارند، همچنان که ما اکنون داریم، از آن قدرت سوء استفاده کرده‌اند. کلیدىترین ویژگى جهان تک قطبى این است که هیچ‌گونه مهار و موازنه‌اى در مقابل آن قدرت وجود ندارد، و در نتیجه آزاد است تا تمایلات خود را دنبال کند و آزاد است تا برمبناى هوس‌هاى خود عمل کند. از آنجا که فشارهاى خارجى بسیار کم و ضعیف هستند، همه چیز به سیاست داخلى کشور مورد نظر بستگى دارد.

البته می توان تصور نمود که سیاست داخلى به صورت یک مانع باشد. فرض شده است که مهار و توازن توسط سیاست داخلى در ایالات‌متحده عمل کند؛ این موضوع در تفکرات ما ریشه دارد. ولى در اصل آن (ایجاد مهار و توازن از سوى سیاست داخلى) خوب عمل نمی کند و یا حداقل به نظر من خیلى خوب عمل نمی کند. آنها فشارها و محدودیت‌هاى موثرى بر سر راه آنچه که دولت در خارج انجام مىدهد، قرار نمىدهند. آنها فشار موثرى براى نظارت در مورد این که چگونه از نیروهاى نظامى خود استفاده می کنیم وارد نمىکنند. به‌عنوان مثال در سال ۱۹۹۸ ما از مجموع هشت کشور پس از خودمان از نظر ـ مخارج نظامى بیشتر هزینه کردیم. در حال حاضر هم به اندازه چهارده یا پانزده کشور پس از خودمان هزینه مىکنیم. طبق اعلام نیویورک تایمز که هزینه‌هاى نظامى را تا سال آینده پیش‌بینى کرده است هزینه نظامى ما برابر با مجموع هزینه‌هاى نظامى تمامى کشورهاى جهان خواهد بود. در حال حاضر ما این همه نیروى نظامى را براى چه می خواهیم؟ کشورهاى دیگر نیز این سوال را می پرسند و نسبت به آن نگران می شوند چرا که قدرت به راحتى مورد سوء استفاده قرار مىگیرد. س: بنابراین در آینده چه اتفاقى خواهد افتاد؟ به نظرنمىرسد که کشورهاى دیگر بتوانند علیه ما متحد شوند. آیا این خطر وجود خواهد داشت که ما خود باعث نابودى خودمان بشویم؟ والتز: به طور دقیق همین‌طور است.

شکاف بین ایالات‌متحده و دیگران هم از نظر فناوری و نظامى کاملا بدیهى و آشکار است هیچ کس نمىتواند آن را نادیده بگیرد. و این بر پایه اقتصاد و توانایى‌های تکنولوژیکى ما قرار دارد و شکاف‌ها آن‌قدر زیاد شده است که هیچ ترکیبى ازکشورهاى دیگر و همچنین هیچ کشورى به تنهایى تا آینده قابل پیش‌بینى قادر نخواهد بود تا با قدرت ایالات متحده برابرى کند. به هرحال در نهایت قدرت را متعادل می کند و هیچ شکى وجود ندارد که چینى‌ها هوشیارند و از این که ایالات‌متحده تا این حد از نظر نظامى بر جهان سیطره یافته است، ناراحت مىباشند. البته قصد ندارم بگویم که این موضوع باعث اعتراض کشورهاى دیگر نمی شود ولى چین اگر انسجام و توانایى‌هاى سیاسى خود را حفظ کند، در زمان مناسب ابزار تکنولوژیک و اقتصادى رقابت با ایالات‌متحده را دارد. در مورد این که این امر چه مدت طول خواهد کشید؟ به‌طور قطع بیست سال و شاید هم بیش از بیست سال.

بازدارندگى و دولت‌های یاغى

س: برداشت کابینه بوش و نظریه‌پردازان نزدیک به آن، اگر چه به اشتباه، این است که یک صف‌بندى جدیدى در جهان وجود دارد.

والتز: وجود دارد.

س: و درآن صف‌بندى، تهدید- نه تنها براى قدرتمندترین کشور جهان، بلکه همه جهان به‌طور کلى- وجود ارتباطات بین رژیم‌های معروف به رژیم‌هاى یاغى است. دولت‌هاى یاغى در حال کسب توانایى استفاده از سلاح‌هاى کشتار جمعى ـ هسته‌اى، بیولوژیک و شیمیایى ـ می باشند و ارتباطاتى هم با سازمان‌هاى تروریستى فراملى دارند. این مهم‌ترین استدلال استراتژى جدید "پیش‌دستى" (Preemption) آمریکا است. حال تحلیل شما از این صف‌بندى قدرت موجود به‌عنوان یک  واقع‌گرا چیست؟ آیا یک واقع‌گرا معتقد است که اینها همه نامربوط است؟

والتز: میتوانم به طور دقیق به شما بگویم که این واقع‌گرایان چه مىگویند. در مورد اول در ابتدا میخواهم به این موضوع اشاره کنم که لغت «پیش‌دستى» در اینجا کاملا گمراه‌کننده است. پیش‌دستى طبق فرهنگ لغت و با توجه به کاربرد مشترک آن بین افراد مرتبط با استراترى نظامى، عبارت از اقدامى است که هنگامى رخ مىدهد که شما دلایل محکم و بسیار قوى در دست دارید که معتقدید طرف مخالف به زودى قصد حمله دارد و شما حمله مىکنید. اگر شما بدانید و اطمینان داشته باشید، اقدامى عاقلانه است که شما ابتدا حمله کنید.

در حال حاضر ما هیچ دلیلى در دست نداریم که فکر کنیم صدام حسین قصد حمله به کسى را دارد ـ به هیچ‌کس حتى در منطقه خلیج‌فارس چه رسد به اروپا و ایالات‌متحده. منظور من این است که آن اقدام (قصد حمله به عراق) به طورکامل بر مبناى هوس و خیال است. بنابراین موردى براى پیش دستى نیست ـ حال سوال این است که آیا این اقدام براى پیشگیری است؟ استدلال براى توسل به حمله پیشگیرانه این است که در طى زمان، طرف مقابل به حدى قدرت می یابد که بهتر است شما با آن زودتر، و در زمانى که نسبتا ضعیف است، مبارزه کنید که می توانید به‌راحتى پیروز شوید به جاى این که منتظر بمانید تا قوى شود و درآن موقع جنگ سخت‌ترى را در پیش‌رو خواهید داشت.

ولى با این وجود باز هم عراق بسیار ضعیف است! تولید ناخالص داخلى آن پانزده میلیارد دلار در سال است. در حالى که ما فقط چهار صد میلیارد دلار براى نیروهاى نظامىمان هزینه مىکنیم. منظور من این است که عراق کشور بسیار ضعیفى است. بسیار ضعیف‌تر از سال ۱۹۹۱، هنگامى که ما جنگ خلیج‌فارس را با عراق داشتیم. نیروى نظامى آمریکا توان مقابله با آن را دارد.

بنابراین همان سوالى مطرح می شود که شما گفتید: آیا امکان دارد که کشورى چون عراق سلاح‌هاى هسته‌اى و دیگر تسلیحات کشتار جمعى را توسعه داده و آنها را دراختیار تروریست‌ها قرار دهد؟ اولین نکته‌اى که در این مورد گفته مىشود این است که آنها خودشان هم نمىتوانند از آن استفاده کنند. آنها محدود و مهار شده‌اند.

س: یعنى آن رژیم‌ها نمی توانند از آن استفاده کنند؟

والتز: درست است. این که افراد کابینه بوش اغلب می گویند «مهار و بازدارندگى» جواب نمی دهد مهم نیست. آن مهار و بازدارندگى جواب می دهد به همان طریقى که همیشه براى اهدافى که فکر می کردیم براى آن طراحى شده است، جواب داده  است. یعنى این که قدرت آمریکا کشورهاى دیگر را از استفاده از سلاح‌هایشان به‌نحوى که آشکارا منافع حیاتى ایالات‌متحده وکسانى را که از آنها حمایت می کنند به خطر می اندازد، باز می دارد. بنابراین سوال به این صورت تقلیل می یابد که آیا ممکن است آنها این سلاح‌ها را به دیگران بدهند؟ من فکر می کنم نیازى نیست نگران انجام چنین کارى از سوى صدام حسین باشیم زیرا هر تروریستى به سلاحى دست یابد که از هیچ منبع دیگرى به جز عراق نتواند آن را به دست آورد، ما خواهیم گفت: «صدام حسین این کار را کرده است» و وى را تنبیه خواهیم کرد. او این موضوع را می داند.

موضوع جالبى است که مردم می گویند ـ و ماهر روزه آن‌ها را می شنویم  ـ این رژیم‌هاى یاغى قابل بازداشتن نیستند. جرج بوش گفته است که «آیا شما قصد دارید بر عاقلانه بودن صدام حسین تکیه کنید؟ من قصد ندارم که چنین کارى را بکنم». ولى من این کار را می کنم. این مرد (صدام حسین) یک بازمانده (Survivor) است. او براى مدت سى و چهار سال بر مسند قدرت بوده است. کسانى که دیوانه باشند نمی توانند خود را در مقابل تعداد زیادى از دشمنان داخلى و خارجى حفظ کنند. منظورم این است که آنها انسان‌هاى توانایى بوده‌اند- این موضوع در مورد قذافى در سال‌هاى قبل نیزکه فکر می کردیم بسیار یاغى است (اکنون دیگر فکر نمی کنیم که آنقدر یاغى باشد) صادق است. در مورد کیم سونگ ایل و همچنین پدرش هم همین‌طور است. به نظرم این است که این یاغى‌ها، این کسانی که ما آنها را یاغى خطاب مىکنیم، بازمانده هستند. چگونه می توانید در یک جهان بسیار پیچیده هم بسیار دیوانه و هم بازمانده باشید. این موضوع بسیار مشکل‌تر از برنده شدن براى بار دوم در انتخابات ریاست جمهورى ایالات‌متحده است.

آنها از تمام جهات، داخلى و خارجى، تحت فشار قرار داشته‌اند و باقى مانده‌اند. آنها حقه‌باز، نفرت‌انگیز و خطرناک‌اند، من معتقدم که همه این صفات را دارند ولى حیله‌گر و مکار هم مىباشند و باید با احتیاط با آنها برخوردکرد. آنها قدرت را به دست آورده‌اند و مىخواهند همچنان آن را حفظ کنند و در حقیقت می خواهند آن را براى فرزندانشان به ارث بگذارند. آنها ثابت کرده‌اند که قادرند موقعى که این خط قرمز مطرح است، محاسبه کنند. گذشتن از این خط به این معنى خواهد بود که می خواهید کنار گذاشته شوید. براى این که حاکم باشید، باید کشورى را براى حکومت کردن داشته باشید. اگر باعث توسل (کشورى دیگر) به تلافى شدید علیه خود شدید، نابود می‌گردید و کشورتان به‌عنوان یک مجموعه سیاسى روبه رشد تخریب مىشود. هیچ کس نمىخواهد این اتفاق بیفتد. این رژیم‌ها (یاغى‌ها) خود محدود کننده‌اند.

س: پاسخ شما به کسانى که می گویند شما بیش از حد بر روى دولت به‌عنوان یک واحد براى بررسى مسائل موجود تاکید می کنید، چیست؟ بدیهى است که عراق و کره شمالى دولت هستند ولى وقتى که در مورد القاعده و اقداماتى که ممکن است انجام دهند صحبت می کنیم، اینها دولت نیستند. بلکه واحدها یا مجموعه‌هایى هستند که ممکن است تسلیحاتى را از طریق کره شمالى یا صدام حسین به دست آورند و یا احتمالا از شوروى سابق سرقت کنند، و به نحوى عمل کنندکه ممکن است بر وضعیت نسبى ما در جهان تاثیر بگذارد و امنیت ملى ما را تحت تاثیر قرار دهد. نتیجه‌اى که مىخواهم از این موضوع بگیرم این است که با توجه به نگاه واقع‌گرایان به جهان، بزرگ‌ترین قدرت جهان در مورد این تهدیدات چه اقدامى باید بکند؟

والتز: تقریبا غیرممکن است که فکر کنیم صدام حسین ـ این دولت‌ها به‌عنوان واحدهاى سیاست بین‌الملل عمل می کنند؛ مىتوانید بگویید «صدام حسین» و نیازى نیست که همیشه بگویید «عراق». چنین چیزى در مورد کره شمالى هم صادق است ـ که چنین راه طولانى را طى می کند تا توانایى نظامى هسته‌اى کسب کند سپس مایل باشد تا آن را با آنها شریک شود. به خاطر داشته باشید که اسرائیلى‌ها امکانات هسته‌اى آنها را در اوسیراک (Osirak) در ژوئن ۱۹۸۱ نابود کردند. منظورم این است که این موضوع به گذشته دور باز مىگردد. همیشه تلاش مداومى از سوى صدام حسین براى کسب این توانایى نظامى وجود داشته است. حال چنانچه وى آن را به دست آورد، به طور قطع نمىخواهد با هیچ کس دیگرى شریک شود و از آن محافظت خواهد کرد. او همچنین توانایى محدودى خواهد داشت.

این امکان وجود دارد که مقدار کمى مواد هسته‌اى، تعداد محدودى کلاهک‌های هسته‌اى و سیستم موشکى را به‌نحوى دقیق کنترل کرد که اگر مثل ایالات‌متحده و روسیه، هزاران مورد از آن داشته باشید کنترل آن به این صورت بسیار مشکل خواهد بود.
اگر بخواهید چیزى در مورد سلاح‌هاى هسته‌اى سرقت کنید، بسیار راحت‌تر است آن را از روسیه بدزدید تا از یک قدرت هسته‌اى جدید چرا که قدرت جدید ضرورتا بسیار کوچک خواهد بود. اگر مقدار زیادى سلاح هسته‌اى داشته باشید بسیارمشکل است تا از آن مراقبت نمایید. ایالات‌متحده بخشى از مواد هسته‌اى خود را گم کرده است که بسیارى از مردم آن را نادیده مىگیرند و یا فراموش می کنند. آنها مقدار بسیار زیادى از آن تولید کرده‌اند. چگونه می خواهید از همه آنها محافظت کنید؟ ولى اگر تعداد ده، بیست یا پنجاه عدد داشته باشید محافظت آنها ساده است.

همچنین به راحتى میتوان تصورکرد و صدام حسین نیز باید این‌گونه فکرکند، که هرگاه تروریستى به مواد یا کلاهک هسته‌اى دست یابد، ما خواهیم گفت شواهدى داریم که این را از طرف صدام حسین به دست آورده است. 

س: اجازه دهید این بحث را از صدام حسین جدا کنیم. بگوییم که القاعده یا گروه‌هایى از القاعده در پاکستان به قدرت خواهند رسید که با توجه به این که کشورى داراى چنددستگى زیاد است چنین چیزى امکان دارد. آیا این وضعیت معادلى را به نحوى تغییر خواهدداد که عقلانیتى راکه ما فرض مىکنیم صدام حسین به‌عنوان یک بازمانده در قدرت از آن برخوردار است، براى آن گروه هم به همین صورت خواهد بود؟ آیا آنها با کسب قدرت دولت اجتماعى خواهند شد؟ یا این که ممکن است به خاطر ایدئولوژى و یک برداشت از اسلام، که به نظر می رسد می گوید مردن خوب است به اقداماتى دست خواهد زد؟

والتز: یکى از مسائل بسیار مهم در مورد بازدارندگى هسته‌اى این است که آن تاکنون موفق بوده است. مهم نیست که در مورد چه کشورى صحبت مىکنیم، مهم نیست که چه نوع حکومتى درکشور برسرکار است و همچنین مهم نیست که آن کشور چه نوع حاکمى دارد.

مهم‌ترین مثال مائوزدونگ و ائتلاف فرهنگى چین است که از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ ادامه یافت. با وجود این که آشفتگى‌هاى بسیار زیادى وجود داشت و چین در آن زمان داراى تعداد زیادى سلاح هسته‌اى بود ولى به خوبى از آن‌ها مراقبت نمود. حکومت سیاست خارجى را، تاحدى خاص و سیاست هسته‌اى خود را به‌طور کامل از ائتلاف فرهنگى تفکیک نمود. یک اصل در مورد آن حکومت‌ها ـ به هر چیزى که شبیه باشند ـ این است که تقریبا به طور یقین مىخواهند تا در قدرت باقى بمانند. بنابراین اگر آن‌ها به قدرت برسند قابل بازداشتن خواهند بود. مشکل زمانی است که گروه‌هاى نامنظم، تروریست‌ها، کنترل سلاح‌هاى کشتار جمعى را به دست آورند. من فکر مىکنم که سلاح‌هاى بیولوژیک (سلاح‌هاى شیمیایى تاحدى ولى به‌طور خاص سلاح‌هاى بیولوژیک) نسبت به سلاح‌های هسته‌اى نگرانى بیشترى را به وجود مىآورند. در این صورت آنها قابل بازداشتن نیستند. ما همیشه می دانسته‌ایم که بازدارندگى چنین وضعیتى را در برنمی گیرد.

این جمله از مدت‌ها قبل وجود داشته و اکنون نیز به کار مىرود که شما باید «یک آدرس» داشته باشید. میتوانید عراق را تهدید به تلافى کنید ولى تروریست‌ها را نمىتوانید چرا که نمیتوانید آنها را پیدا کنید. نمی دانید کجا هستند.

س: در این صورت اگر این مسوولیت قدرتمندترین کشور جهان باشد تا به‌عنوان بخشى از منافع خود، کنترل بخش‌هایى ازکل نظام را به عهده گیرد، در این حالت سیاست قابل لمس براى مقابله با این تهدید، که ممکن است از جانب یک گروه تروریستى فراملى که قدرت هم در اختیار ندارد صورت گیرد، چه می باشد؟

والتز: کارى که میتوان دراین مورد انجام داد این است که هر اقدامى راکه ممکن است از دسترسى آنها به مواد هسته‌اى از جمله کلاهک‌هاى هسته‌اى، جلوگیرى نماید باید انجام داد.

ما تاحدى این کار را انجام می دهیم. به روسیه کمک کرده‌ایم تا آنها را قادر سازیم که سلاح‌هاى هسته‌اى خود را جمع‌آورى کنند و از سلاح‌هاى هسته‌اى که دارند محافظت نمایند. این اقدامى بسیار عاقلانه است و باید چنین کارهایى را بیشتر انجام دهیم. همچنین باید کشورهاى دیگرى را که ممکن است فعالیت یا سلاح هسته‌اى داشته باشند را بازداشت و مهار کنیم. ولى اگرکشورى به طور بسیار جدى به سلاح‌هاى هسته‌اى نیاز داشته باشد و در پى کسب آن باشد، در دراز مدت تقریبا غیرممکن است که بتوان آن کشور را از دستیابى به توانایى نظامى هسته‌اى بازداشت.

وقتى که ما کشورى را بخشى از «محور شرارت» اعلام می کنیم و اگر آن کشور در موضع بسیار ضعیفى قرار داشته باشد، وضعیتى که هم اکنون کره شمالى دارد، در این موقع ما باید از خودمان سوال کنیم که اگر حاکم آن کشور بودیم، اگر ما به جاى کیم چونگ ایل بودیم، آیا به این نتیجه نمىرسیدیم که «نزدیک است مورد حمله واقع شویم و به خاطر این که ضعیف هستیم، بازنده خواهیم بود مگر این که سلاح‌هاى هسته‌اى داشته باشیم، که ثابت شده است بزرگ‌ترین و البته تنها عامل بازدارنده قابل اعتمادى است که جهان تاکنون به خود دیده است»؟

ثابت شده است که بازدارندگى متعارف خیلى خوب عمل نمی کند ولی سلاح‌هاى هسته‌اى یک عامل بازدارنده مهم بوده است. با این وجود اگر کس دیگرى هم به جاى کیم جونگ ایل باشد غیرممکن است که تصورکنید نمىخواهد هرکاری را که از دستش برمىآید انجام دهد. بنابراین میتوانید از طریق کاهش احساس ناامنى آنها احتمال انجام چنین کارى را کاهش دهید. هر چه بیشتر باعث احساس ناامنى آنها شوید...

می بینید که هر انسان احمقى هم می تواند بفهمد تنها راهى که میتوان ایالات‌متحده را از حمله بازداشت به وسیله سلاح‌هاى کشتار جمعى است. با سلاح‌هاى متعارف نمیتوانید رقابت کنید. این کار به طور قطع غیرممکن است. حتى روسیه هم نمیتواند این کار را انجام دهد و بدیهى است که دولت‌هاى یاغى هم نمی توانند. حتى نمىتوانند این کار را شروع کنند. بنابراین اگر اعتقاد داشته باشند که امنیتشان به‌طور مستقیم، به‌طور خاص از سوى ایالات‌متحده یا ایالات‌متحده به همراه ترکیبى از کشورهاى دیگر منطقه، درخطر است هرکارى را که بتوانند انجام میدهند تا سلاح‌هاى بازدارنده را به دست آورند و در اینجا نیز بهترین نوع سلاح بازدارنده سلاح‌هاى نظامى هسته‌اى است.

نتیجه

س: یک سوال نهایى وجود دارد که نیاز به پاسخى کوتاه دارد. چنانچه دانشجویان علاقمند به سیاست بین‌الملل باشند، به جز خواندن کتاب‌هاى شما، چگونه می توانند براى این آینده نامطمئن آماده شوند؟

والتز: یکى از راه‌هاى خوب براى انجام این کار خواندن نیویورک تایمز است. علاوه بر آن فکر می کنم که مجله امنیت بین‌الملل (International Security) هم مجله بسیار خوبى است.

شما چه کار میتوانید بکنید؟ بحث کنید و فکرکنید. کار بیشترى نمی توانید بکنید. یا می توانید از نظر سیاسى فعال شوید. بله مىتوانید به یک فعال سیاسى تبدیل شوید.

س: از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید، بسیار متشکرم.

والتز: من هم از شما تشکر میکنم.


مترجم: داوود رضایی اسکندری به نقل از فصلنامه سیاست خارجی
نوشته شده توسط دکتر علیرضا رضائی در |  لینک ثابت   •