تبليغاتX
دانش سیاست و روابط بین الملل - معرفی کتاب ژئوپولتیک نظام جهانی

معرفی کتاب ژئوپولتیک نظام جهانی

کتاب ژئوپولتیک نظام جهانی نوشته برنارد کوهن و ترجمه عباس کاردان است که به تازگی توسط موسسه ابرار معاصر تهران انتشار یافته است. در این قسمت فهرست کتاب و مقدمه آن جهت آشنایی بیشتر شما عزیزان آورده می شود.

فهرست

فصل اول: مقدمه

پی‌نوشت‌ها

فصل دوم: بررسی ژئوپلیتیک

تعاریف

مراحل ژئوپلیتیک مدرن

مرحله 1: رقابت برای هژمونی امپریالیستی

راتزل

مکیندر

ماهان

بومان

کیلن

مرحله 2: ژئوپلیتیک آلمانی

هاوسهوفر

مرحله 3: ژئوپلیتیک در ایالات متحده

اسپایکمن

نظریه‌پردازان دیگر

مرحله 4: رهیافت‌های دولت‌محور جنگ سرد در مقابل رهیافت‌های جهان‌‌‌گرایانه

ژئوپلیتیک دولت محور

ژئوپلیتیک جهان‌‌‌گرایانه

مرحله 5: دوره پس از جنگ سرد: رقابت یا سازگاری؟

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل سوم: ساختار و تئوری ژئوپلیتیکی

ساختار

زمینه‌های جغرافیایی

عناصر ژئوپلیتیکی

سطوح ساختاری

حوزه ژئواستراتژیک

منطقه ژئوپلیتیکی

نوارهای شکننده

مناطق فشار

دولت‌های ملی

سطوح قدرت ملی

کشورها و مناطق مدخل

ازدیاد دولت‌های ملی

کشورهای بالقوه جدید

ژئوپلیتیک و نظام‌های عام

موازنه، آشفتگی و نظم جهانی

پی‌نوشت‌ها

فصل چهارم: جنگ سرد و تجدید ساختار ژئوپلیتیکی

مرحله اول: 1945-1956

بن‌بست هسته‌ای و بازدارندگی: ترسیم حلقه مهار

مرحله دوم: 1957-1979

نفوذ عمیق کمونیستی به حوزه دریایی

مناطق نفوذ

نوارهای شکننده

خاورمیانه و شاخ آفریقا

آفریقای زیرصحرا

آسیای جنوب‌شرقی و آسیای دریایی

دیگر مناطق ژئوپلیتیکی

آسیای جنوبی

آمریکای لاتین

رقابت تسلیحاتی

مرحله سوم: 1980-1989

عقب‌نشینی قدرت کمونیستی از حوزه دریایی

قدرت‌های مهم نوظهور

افول نفوذ شوروی

آسیای جنوب‌شرقی

خاورمیانه

آفریقای زیرصحرا

آمریکای لاتین

جنگ در افغانستان

سقوط ابرقدرت شوروی

در آستانه ورود به قرن بیست‌ویک دهه 1990

تروریسم جهانی در هزاره جدید

پی‌نوشت‌ها

فصل پنجم: آمریکای شمالی و میانی

ایالات متحده

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت سیاسی

ایکیومنی‌ها

سرزمین ملی مؤثر

نواحی خالی

مرزهای بین‌المللی و سرزمین‌های خارجی

چهار مرحله در توسعه ژئوپلیتیکی ایالات متحده

مرحله دریایی

مرحله قاره‌ای

مرحله قاره‌ای- دریایی

مرحله دریایی- قاره‌ای

حلقه ساحلی

تأثیر بر سیاست و تجارت خارجی ایالات متحده

کانادا

روابط استراتژیک و اقتصادی با ایالات متحده

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت سیاسی

ایکیومنی‌ها

سرزمین ملی مؤثر

نواحی خالی

مهاجرت

نیروهای کششی ژئوپلیتیکی

توزیع جمعیتی

مبادلات اقتصادی

چالش مشارکت ژئوپلیتیکی

مکزیک

عناصر ژئوپلیتیکی

پایتخت و کانون تاریخی

ایکیومنی

سرزمین ملی مؤثر

نواحی خالی

مرزها

نیروهای کششی ژئوپلیتیکی

آمریکای میانه

چهار مرحله در همکاری ایالات متحده و آمریکای میانه

مرحله 1: عصر موضع دفاعی

مرحله 2: عصر مداخله تجاوزگرانه

مرحله 3: نگرانی از محاصره متقابل در جنگ سرد

مرحله 4: عصر «پلیس خیرخواه»

عناصر ژئوپلیتیکی

مرزها

نیروهای کششی و جداساز ژئوپلیتیکی

نیروهای کششی ژئوپلیتیکی

عناصر جدایی ژئوپلیتیکی

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل ششم: اروپای ساحلی و مغرب

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت‌های سیاسی

ایکیومنی

سرزمین منطقه‌ای مؤثر

الگوهای مهاجرتی

ناحیه خالی

مرزها

منطقه مرزی در شرق

مرزهای دیگر

همگرایی اروپایی

معادله نظامی- استراتژیک

مدل همگرایی اروپایی

تجارت

حمل‌ونقل و مخابرات

سیاست یکپارچه‌سازی

ناسازگاری اروپای شرقی و غربی

ازدیاد کشورها

مغرب: ضمیمه استراتژیک اروپای ساحلی

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل هفتم: روسیه و پیرامون هارتلند

سرزمین ملی متغیر

گسترش سرزمینی روسیه تزاری

گسترش قرن نوزده به سرزمین‌های شرق دور

گسترش غربی

تغییرات سرزمینی در عصر شوروی

انقباض سرزمینی در روسیه پس از شوروی

سقوط اتحاد شوروی

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت‌های سیاسی

ایکیومنی

سرزمین ملی مؤثر

ناحیه خالی

مرزها

پیرامون هارتلند

عناصر ژئوپلیتیکی پیرامون هارتلندی روسیه

پایتخت‌ها

ایکیومنی‌ها

مرزها

اروپای شرقی

کشورهای حوزه بالتیک

بلاروس و اوکراین

تجزیه یوگسلاوی و بالکان

ماوراء‌قفقاز و آسیای مرکزی

ماوراء‌قفقاز

کشورهای «خارج نزدیک» آسیای مرکزی

مغولستان

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل هشتم: حوزه ژئواستراتژیک آسیای شرقی

چین

بعد قاره‌ای در مقابل بعد دریایی

عصر مائوئیستی (1949 - 1976)

بازظهور بعد دریایی: پسامائوئیسم (1976 به بعد)

چشم‌انداز مکانی

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت‌ها

ایکیومنی

سرزمین ملی مؤثر

ناحیه خالی

مرزها

پیرامون حاشیه آسیای شرقی

تایوان

کره شمالی

هندوچین

ویتنام

لائوس و کامبوج

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل نهم: حاشیه آسیا- پاسیفیک

تکامل منطقه

اتصال استرالیا به آسیا- پاسیفیک

منطقه‌ای از کشورهای تجارت‌محور

ثبات و بی‌ثباتی سیاسی

کشورهای به‌لحاظ سیاسی باثبات

کره جنوبی و تایوان

فیلیپین و تایلند

نواحی بی‌ثباتی سیاسی

فیجی

جزایر سلیمان

اندونزی

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت‌های سیاسی

ایکیومنی

سرزمین منطقه‌ای مؤثر

نواحی خالی

مرزها

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل دهم: هلال بی‌ثباتی ژئواستراتژیک،بخش اول: آسیای جنوبی

جهت‌گیری ژئوپلیتیکی منطقه‌ای

هند و پاکستان

سریلانکا

میانمار (برمه)

روابط میانمار - چین- هندوستان

جمهوری مالدیو و دیگو گارسیا

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت‌ها

ایکیومنی

سرزمین منطقه‌ای/ ملی مؤثر

نواحی خالی

مرزها

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل یازدهم: هلال بی‌ثباتی ژئواستراتژیک،

بخش دوم: نوار شکننده خاورمیانه

نفوذ استعماری مدرن

رقابت قدرت‌های بزرگ: دوره جنگ سرد

زمینه جغرافیایی

منطقه کوهستانی شمالی

منطقه میانی

منطقه بیابان جنوبی

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون تاریخی

پایتخت‌های سیاسی منطقه‌ای

ایکیومنی‌ها

سرزمین منطقه‌ای/ ملی مؤثر

نواحی خالی

مرزها

عراق و ایران: اختلاف اروندرود

تهاجم عراق به کویت

مناقشه عربی- اسرائیلی

تغییر اتحادها در میان کشورهای عربی

نفت، مسیرهای عبوری خطوط لوله و سیاست

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل دوازدهم: قاره‌های جنوبی: حوزه غربی نیم‌کره‌جنوبی در حاشیه

سابقه استعماری/ امپریالیستی

بخش اول: آمریکای جنوبی

زمینه جغرافیایی

عناصر ژئوپلیتیکی

ایکیومنی

سرزمین ملی مؤثر

اختلافات مرزی و سرزمینی

نیروهای کششی و جداساز ژئوپلیتیکی

نیروهای جداساز

نیروهای کششی

سازمان‌های اقتصادی منطقه‌ای

احتمال یکپارچگی قاره‌ای

بخش دوم: آفریقای زیرصحرا

چارچوب‌های سیاسی پسااستعماری

زمینه جغرافیایی

حمل‌ونقل

اقتصاد

عناصر ژئوپلیتیکی

کانون منطقه‌ای تاریخی

پایتخت‌های سیاسی

ایکیومنی

سرزمین منطقه‌ای مؤثر

مرزها

نواحی محصور در خشکی

دورنمای مراکز قدرت منطقه‌ای

آفریقای جنوبی

آفریقای غربی

مناطق فشار

نتیجه‌گیری

پی‌نوشت‌ها

فصل سیزدهم: گفتار پایانی

ضمائم

 

مقدمه

در غروب یکی از واپسین روزهای قرن بیستم، بمب‌افکن‌های استراتژیک ب-52 [1] و استیلت2 از مرکز ایالات متحده به پرواز درآمده، پنج هزار و پانصد مایل (5500) را برای رسیدن به اهداف مورد نظر در صربستان طی کرده و پس از رها کردن بمب‌های هدایت‌شونده لیزری خود، به خانه بازگشتند. از دید خلبانان، این اقدام مأموریتی 32 ساعته بود که توانستند برای صرف شام در روز بعد به خانه بازگردند. این قدرت تهاجمی استراتژیک، با کمک هواپیماهای سوخت‌رسان و جنگنده بمب‌افکن‌های تاکتیکی و نیز پشتیبانی پایگاه‌های زمینی در ایتالیا و ناوهای هواپیمابر در دریای آدریاتیک، نیروهای تحت رهبری ایالات متحده در ناتو را قادر ساخت بدون حتی یک تلفات، صربستان را شکست دهند. از دید بسیاری ناظران، این جنگ نمایانگر پیروزی تکنولوژی بود. این غرور که با آزادسازی کوزوو بیشتر نیز شد، این باور را تقویت کرد که با سقوط اتحاد شوروی، آمریکای ابرقدرت می‌تواند در هر بخش از جهان با موفقیت به جنگ مبادرت ورزد.

آیا غلبه بر عامل زمان و مسافت به معنای ‍‍‍»پایان جغرافیا» در معنای استراتژیکی و تاکتیکی آن خواهد بود؟ این سؤال به‌طور صریح در یازده سپتامبر 2001، یعنی زمانی‌که تروریست‌ها مرکز تجارت جهانی نیویورک و بخشی از پنتاگون را نابود کردند، پاسخ داده شد. استراتژی نبرد بعدی ضد جنبش تروریستی القاعده به‌رهبری اسامه بن‌لادن و رژیم طالبان از سوی جغرافیا و ژئوپلیتیک منطقه‌ای دیکته شده بود. اساسی‌ترین عامل عبارت از جغرافیای فیزیکی افغانستان است - سرزمین کوهستانی صعب‌العبور، آب‌وهوای زمستانی شدید، زیرساخت‌های ارتباطات زمینی ضعیف و جمعیت‌های قومی پراکنده. در جنگ افغانستان، تسلیحات پیشرفته هوایی ایالات متحده نیاز به نیروهای زمینی را از بین نبرد. این نیاز در وهله نخست خود را در شکار ناموفق بن لادن در کوه‌های «تورا بورا» نشان داد که در تلاش‌ بعدی نیروهای آمریکایی و افغانی در جنگ با نیروهای القاعده که در غارهای کوه‌های «شاهی‌کوت» پناه گرفته‌ بودند، ادامه یافت. در واقع، نبرد مذکور در منطقه‌ای صعب‌العبور و تحت شرایط سخت جوی صورت می‌گرفت.

آنچه موجب تشکیل ائتلافی از سوی ایالات متحده برای دسترسی به کشوری محصور در خشکی گردید، همان ملاحظات ژئوپلیتیکی بود، چراکه برای پرواز هواپیماها نیاز به اجازه شماری از کشورها جهت استفاده از فضای هوایی آنان و بهره‌گیری از پایگاه‌های هوایی و زمینی کشورهای هم‌مرز یا نزدیک با افغانستان بود. این امر نیازمند ایجاد ائتلافی نه تنها از سوی متحدین در کشورهای دوردست همچون استرالیا بود، بلکه از آن مهم‌تر به حضور کشورهای مسلمان اطراف افغانستان در این ائتلاف و حتی آن‌هایی که روابط خوبی با ایالات متحده نداشتند، مربوط می‌شد.

عناصر حیاتی در این «معادله استراتژیک» که شامل کشورهای پاکستان، ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان می‌شد، عبارت بودند از: استفاده از فضای هوایی، پایگاه‌های هوایی و نیز ظرفیت‌های اطلاعاتی پاکستان که استان‌های پشتون آن در غرب با بخش‌های پشتون شرق و جنوب افغانستان که در کابل و قندهار متمرکز هستند، هم‌مرز می‌باشند؛ پایگاه‌های هوایی واقع در استپ‌های جنوب ازبکستان که امکان دسترسی به شمال و مناطق غرب و مرکز افغانستان از طریق مزار شریف را می‌دادند؛ فرودگاه بین‌المللی قزقیزستان در مِناس12 که به‌عنوان پایگاه هوایی ایالات متحده و نیروهای ائتلاف عمل می‌کرد؛ و تاجیکستان که امکان دسترسی مستقیم به دره پنجشیر (مسیر باریک و پیچاپیچ از میان هندوکوش تا سی‌وپنج مایلی کابل) تحت کنترل «اتحاد شمال»13 که از آن طریق روس‌ها تسلیحات خود را برای اتحاد شمال ارسال می‌کردند، می‌دارد.

این شبکه ژئوپلیتیکی درهم‌پیچیده‌، واشنگتن را مجبور به ائتلاف با برخی کشورهای حامی تروریسم و اتخاذ تصمیماتی بر اساس منافع سیاسی آن‌ها می‌کرد. برای مثال، در مراحل اولیه جنگ، بمباران خطوط طالبان در شمال کابل به‌واسطه مخالفت پاکستان با روی کار آمدن دولتی متشکل از اتحاد شمال با تأخیر صورت گرفت. این امیدواری وجود داشت که بتوان سریعاً به توافقی در مورد دولت ائتلافی پس از جنگ دست یافت. تأخیر در شروع حمله پیامدهای دیپلماتیک و نظامی زیادی به‌همراه داشت، زیرا برخلاف سیاست‌های هندوستان که از اتحاد شمال حمایت می‌کرد، بود. زمانی‌که غیرواقع‌بینانه بودن این تاکتیک ثابت شد و فصل سرما در حال نزدیک شدن بود، بمباران بی‌امان خطوط طالبان آغاز گردید و پس از آن نیروهای زمینی وارد عمل شدند.

چرخش چشمگیر ژئوپلیتیکی دیگر به حمایت روسیه و چین از ایالات متحده در این نبرد نظامی مربوط می‌شد. هر دو قدرت مذکور منافعی در سرکوب پایگاه تروریستی افغانستان که از افراط‌گرایان مسلمان در کشورهایشان پشتیبانی می‌کرد، داشتند. در این خصوص، نقش روسیه در اجازه استفاده از فضای هوایی خود و نیز موافقت با استقرار نیروهای زمینی و هوایی آمریکا در ازبکستان و تاجیسکتان اهمیت ویژه‌ای داشت.

ایالات متحده با اعزام مربیان و مشاوران نظامی به کشورهایی همچون فیلیپین، یمن و گرجستان و نیز برنامه‌ریزی فعال جهت سرنگونی صدام حسین، نبرد جهانی ضد تروریسم را گسترش داده است که مدت زمان این تلاش مشخص نبوده و باید به آینده چشم دوخت. به‌هرحال، جنگ افغانستان نشان از آن دارد که منافع قدرت‌های دیگر و بازیگران منطقه‌ای - متحد یا رقیب - را نمی‌توان در پیشبرد «استراتژی‌های جنگ و صلح» نادیده گرفت. حتی یک «زبرین قدرت» نیز علی‌رغم برد جهانی ارتباطات، اقتصاد و تسلیحات پیشرفته، نمی‌تواند یک برنامه کلان استراتژیک را به نظام جهانی تحمیل کند.

اگرچه ممکن است ایالات متحده ارزش استراتژیک چندانی را برای برخی بخش‌های جهان قائل نباشد، ولی نسبت به نگرانی‌های قدرت‌های دیگر باید حساس باشد. استرالیا و نیجریه هر دو متحدین استراتژیک مهمی برای ایالات متحده محسوب می‌شوند، ولی واشنگتن منافع حیاتی آن‌ها در مناقشات «تیمور شرقی»17 و غرب آفریقا را نادیده گرفت. ایالات متحده به‌جای کمک در توقف قتل‌عام‌ها پس از رأی اهالی تیمور شرقی به استقلال این کشور، در پی دلجویی از اندونزی برآمده بود. این اقدام موجب بی‌توجهی به منافع استراتژیک استرالیا در تیمور شرقی به‌دلیل مجاورت آن با شمال استرالیا و چشم‌انداز توسعه مشترک منابع نفت وگاز در «دریای تیمور»18 گردید. در همان‌حالی‌که ایالات متحده کنار ایستاده بود، کانبرا سازمان ملل را برای مداخله تحت فشار قرار داد و بار نظامی حفظ صلح در آنجا را منتقل گردید. عدم وجود منافع استراتژیک همچنین موجب شد که ایالات متحده آغاز درگیری‌ها در لیبریا19 و سیرالئون20 که نیجریه مجبور به مداخله در آن بود را نادیده گیرد.

هرچند ممکن است واشنگتن تمایلی به انجام اقدامی بشردوستانه و فاقد اهمیت استراتژیک نداشته باشد، ولی شاید مجبور باشد در راستای منافع متحدین منطقه‌ای که برای «توازن ژئوپلیتیکی جهانی»21 مهم هستند، خود را وارد معرکه کند.

پیروزی‌ در جنگ‌های خلیج فارس، یوگسلاوی سابق و افغانستان جایگاه آمریکا را طوری به‌تصویر کشید که جهان را به‌سمت بالاترین مرحله از تحول تاریخی - لیبرال دموکراسی - هدایت می‌کند. این تصویر هرچند برخی از صاحب‌نظران، مدیران تجاری و سیاست‌گذاران را اغوا کرده بود، ولی در واقعیت چیزی جز توهم به شمار نمی‌آید.(1) جغرافیا هنوز نیز در معنای استراتژیکی و تاکیتیکی نظامی، سیاسی و سرزمینی و با توجه به توزیع مکانی منابع، مردمان و نظام‌های فیزیکی دارای اهمیت است. هیچ‌یک از جنگ‌های کوزوو در سال 1999 یا عراق در سال 1991 ثابت نکردند که پیروزی را می‌توان صرفاً از طریق کاربرد «تکنولوژی برتر»22 به‌دست‌ آورد. علی‌رغم بمباران کوزوو و صربستان، بخش اعظم ارتش یوگسلاوی دست‌نخورده باقی ماند و می‌توانست نیرویی سهمگین در نبردی زمینی باشد. اگرچه تردیدی وجود نداشت که صرب‌ها در نهایت شکست خواهند خورد، ولی تلفات متحدین ممکن بود به‌لحاظ داخلی غیرقابل پذیرش باشد. همان‌طور که مشاهده شد، مداخله دیپلماتیک روسیه برای کشاندن صرب‌ها به پای میز مذاکره ضروری بود. به‌علاوه، دستیابی متحدین به هدف خود یعنی خودمختاری کوزوو در چارچوب یوگسلاوی و زندگی آلبانیایی‌ها و صرب‌ها در کنار یکدیگر  بسیار دور از انتظار می‌باشد. در مقابل، ممکن است دانه‌های مناقشه‌ای آتی بر سر ایجاد «آلبانی بزرگ»23 کاشته شود.24

درعراق، اکراه ایالات متحده و متحدینش از کشاندن نبرد زمینی به قلب این کشور، گارد ریاست جمهوری را دست‌نخورده باقی گذاشته و بقای صدام حسین را تضمین کرد. «مناطق پرواز ممنوع»25 و تحریم‌های اقتصادی نیز هرچند نوعی بازدارندگی در مقابل صدام بودند، ولی رژیم وی را تضعیف نکرد و کردها در شمال و شیعیان در جنوب نتوانستند به خودمختاری برسند. عراق علی‌رغم شکست در «جنگ خلیج (فارس)»26 همچنان تهدیدی برای کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عامل بی‌ثباتی منطقه‌ای و حامی تروریسم جهانی بود.

اگر بعید است که ساختار ژئوپلیتیکی جهان در قرن بیست‌و‌یکم تحت زعامت امپراطوری «غیرامپریالیستی»27 آمریکا ظاهر شود (ساختاری که در آن نظم از سوی «زبرین قدرت» بی‌آزار حفظ گردد)، پس چه الگوها و ویژگی‌های ژئوپلیتیکی در سطح جهان را می‌توان پیش‌بینی کرد؟ چه مکانیزم‌هایی برای حفظ توازن جهانی را می‌توان به‌عنوان آلترناتیوهایی برای «نظم جهانی از بالا به پائین»28 که در ساختار امپراطورها وجود دارد، ایجاد کرد؟ اگرچه هیچ اصل و رشته مطالعاتی به‌تنهایی نمی‌تواند ادعای پاسخ‌گویی به این سؤالات را داشته باشد، ولی از منظر جغرافیایی و سیاسی می‌توانند راهگشا باشند.

چشم‌انداز ژئوپلیتیکی پویا است و با تغییرات در نظام بین‌المللی و محیط عملیاتی آن تکامل پیدا می‌کند. این ماهیت پویای زمینه‌های جغرافیایی، تا حد زیادی توضیح‌دهنده تغییرات در الگوها و ویژگی‌های ژئوپلیتیکی می‌باشد. این زمینه‌ها در واکنش به پدیده‌هایی نظیر کشف یا اتمام منابع طبیعی، جابه‌جایی مردمان و جریانات سرمایه و تغییرات بلندمدت در آب‌وهوا تغییر می‌کنند. بنابراین، تغییر روستاها به شهرها یا اقتصادهای تولیدی به خدماتی، بیانگر تغییر جغرافیایی است که در تغییر آرمان‌ها و اهداف ملی منعکس می‌گردند. تأثیر مهاجرت گسترده نیز به‌همین صورت می‌باشد. کاهش تولید در ایالات متحده، اتکای فزاینده آن بر کالاهای وارداتی و اتمام ذخایر ملی نفت، همگی وابستگی به تجارت بین‌المللی را تا آنجا افزایش داده‌اند که «تک‌روی»29 در سیاست خارجی برای ابرقدرتی همچون ایالات متحده غیرعملی و حتی غیرممکن شده است. این واقعیتی است که دولت بوش هم‌اکنون در جنگ ضد تروریسم با آن روبرو بوده و باید منجر به توقف سیاست‌های یک‌جانبه در حوزه‌های دیگر گردد.

«پویایی جغرافیایی»30 همچنین بر تغییر دیدگاه‌های ملی و منطقه‌ای در «اروپای ساحلی»31 و نیز کره جنوبی و تایوان تأثیرگذار بوده است. در مورد آخر (کره جنوبی و تایوان) هجوم تولیدکنندگان به کشور چین برای استفاده از مزایای این کشور در جهت کاهش هزینه‌ها و افزایش سود، سبب شده تایپه و سئول و نیز توکیو و واشنگتن به بررسی و بازبینی روابط بلندمدت خود با چین بپردازند. چین نیز به‌نوبه خود به‌واسطه تغییرات در زمینه‌های جغرافیایی مناطق پیشرفته اقتصادی این کشور، مجبور به باز کردن درهای خود در برابر جهان شده است.

تغییرات در نقشه ژئوپلیتیکی جهان در قرن گذشته، بسیار سریع‌تر و گسترده‌تر از تغییرات در دو قرن و نیم قبل بوده است، یعنی زمانی‌که دولت ملی مدرن و دارای حاکمیت ظاهر شد و نظام استعماری اروپایی بر اکثر بخش‌های جهان تحمیل گردید. در قرن بیستم، دانه‌های نابودی نظام استعماری در جنگ جهانی اول کاشته شد و پس از آن قدرت‌های اروپایی با اقتصادی ورشکسته و فاقد نیروی انسانی باقی ماندند. انقلاب بلشویکی32، کسادی اقتصادی در سرتاسر جهان و ظهور آلمان نازی همگی به جنگ جهانی دوم و سقوط کامل نظم جهانی تحمیل‌شده از سوی اروپائیان منجر شد. پایان این جنگ نیز با ظهور دو ابرقدرت بزرگ - ایالات متحده و اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی33 - همراه بود. قدرت‌های جنگ سرد، برخلاف اسلاف استعمارگر و امپریالست اروپایی خود، بر حوزه‌های نفوذشان از طریق مجموعه‌هایی منطقه‌ای از متحدین مستقل و «دولت‌های دست‌نشانده»34 سلطه داشتند. پس از نیم قرن، اتحاد شوروی از هم پاشید و زمینه را برای ایجاد نظم جهانی تازه‌ای هموار کرد که طرح کلی آن هنوز در حال ترسیم است.


  سرنخ‌های نقشه ژئوپلیتیکی آینده در الگوهای تجدیدساختار35 قرار دارد که در نیم قرن گذشته شکل گرفته‌اند. «نظام دوقطبی»36 که ویژگی مشخصه سال‌های پس از جنگ جهانی دوم محسوب می‌شد، با ظهور مراکز جدید قدرت در شبکه‌های ژئوپلیتیکی ایجادشده از سوی دو ابرقدرت، جای خود را به «نظام چندقطبی»37 داد. چین از اربابان شوروی خود جدا شد و اروپای ساحلی و ژاپن نیز به قدرت‌های اقتصادی وابسته و در عین‌حال رقیب با ایالات متحده تبدیل شدند. کشورهای اقماری کوچک نیز راه مستقلی را از اربابان سابق خود در پیش گرفتند - یوگسلاوی و آلبانی از اتحاد جماهیر شوروی و کوبا از ایالات متحده. در سال‌های اخیر، افریقای جنوبی نقشی جسورانه‌تر را در مسائل «افریقای زیرصحرا»38 اتخاذ کرده، برزیل به «قدرت محرکه»39 آمریکای جنوبی تبدیل شده و هندوستان نیز به‌سرعت به‌سمت تبدیل شدن به یک قدرت جهانی حرکت می‌کند. قدرت‌های منطقه‌ای، به‌ویژه در «جهان در حال توسعه»40 بر کشورهای همسایه سلطه یافته و حوزه‌‌های مستقلی از نفوذ در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی را برای خود ایجاد کرده‌اند. اگرچه آن‌ها از توانایی جنگ برخوردارند، ولی نسبت به انجام چنین کاری اکراه داشته و خواهان پذیرش نقش میانجی‌گران به‌جای تحمیل صلح بر همسایگانشان هستند.

بیش از هر منطقه‌ای در جهان، پیشرفت «اتحاد ژئوپلیتیکی منطقه‌ای»41 را در اروپای ساحلی شاهد هستیم. چنین اتحادی به‌عنوان پیش‌شرط احیای اقتصادی که از طریق کمک‌های گسترده آمریکا حاصل شد، مورد حمایت رهبران اروپا بود. اگرچه شکست امپراطوری‌های استعماری این فرایند را موجب شد، ولی ماهیت اقتصادهای ملی منطقه و مزایای ناشی از بازارهای بزرگ این اتحاد را به جلو پیش راند. عامل دیگر تأیید این موضوع بود که نهادهای سیاسی و نظامی منطقه‌ای، آلمان غربی42 را به همسایگان خود، به‌ویژه فرانسه پیوند خواهد داد. این اقدام سبب می‌شد تا تهدید آلمان که ممکن بود روزی اروپای غربی را برای اتحاد دو آلمان به جنگ با اتحاد شوروی بکشاند یا اینکه مجدداً رویای سلطه بر اروپای غربی را داشته باشد، به حداقل برسد.

نقشه جهان همچنین تا حد زیادی به‌واسطه گسترش دولت‌های ملی پس از سقوط امپراطوری‌های استعماری تغییر کرد. این دولت‌ها در طیفی از نظام‌های حاکم به بزرگی هندوستان و کوچکی نائورو43 یا سنگاپور بوده و شامل دولت‌های موفق و نیز «دولت‌های ورشکسته»44 می‌شد. این کثرت دولت‌های ملی و ارتباطات خارجی آنان به پیچیدگی بیشتر نظام منجر گردید.

تروریسم سلاحی بود که از سوی مردمان بسیاری از کشورهای مستعمره برای استقلال مورد استفاده قرار می‌گرفت. این سلاح همچنان در نبرد جنبش‌های جدایی‌طلب برای غصب حاکمیت از دست دولت‌های ملی نیرویی مهم محسوب می‌شود و شاهدیم که به حوزه بین‌المللی نیز کشیده شده است. تروریسم همچنین سلاحی برای ساقط کردن رژیم‌های موجود جهت تحمیل نظام‌های خاص سیاسی- ایدئولوژیکی یا مذهبی می‌باشد.

تحولات در «سطح فروملی»45، جایی‌که نهادهای کلان‌شهر46 با انقلاب در بزرگ‌راه‌ها و حمل‌ونقل هوایی ظاهر شده‌اند نیز از جمله عواملی می‌باشد که بر پیچیدگی یک سیستم می‌افزاید. این سازمان‌های شهری غالباً با دولت‌ فدرال و حکومت‌های محلی در رقابت بوده و برخی مواقع به فعالیت‌هایی اقتصادی مستقلی می‌پردازند که به‌لحاظ تاریخی در حوزه اختیارات دولتی بوده است. از جمله مهم‌ترین این فعالیت‌ها می‌توان به سرمایه‌گذاری خارجی، فعالیت‌ در بازارهای خارجی و جهانگردی اشاره کرد. از این نمونه‌ها در ایالات متحده، کلان‌شهرهای ساحلی واقع در شمال شرقی می‌باشند که نهادها و مجموعه‌های شهری در جنوب نیوهمشایر و جنوب مِین47 تا شمال ویرجینیا و مرکز و جنوب کالیفرنیا را در خود جای داده‌اند.

پدیده مرتبط دیگر عبارت از «کلان‌شهرهای فراملی»48 هستند که منافع آن‌ها در رقابت با منافع دولت‌های ملی‌اشان قرار می‌گیرد. از جمله این کلان‌شهرها در اروپای ساحلی می‌توان به لندن، پاریس، رور49، مثلث شهری- صنعتی از بنلوکس تا راین50، لوکزامبورگ و استراتسبورگ و محور شمال راین- ایتالیا اشاره کرد.

ویژگی دیگر نقشه ژئوپلیتیکی جهان معاصر «نوار شکننده»51 می‌باشد که به‌ویژه در جنگ سرد برجسته بود. نوارهای شکننده، مناطقی درگیر منازعات داخلی هستند که احتمال جدایی آن‌ها به‌واسطه مداخله قدرت‌های مهم خارجی در رقابت بر سر آن منطقه افزایش می‌یابد. در مقیاس جغرافیایی کوچک‌تر، «مناطق فشار»52 قرار دارند - نواحی کوچک‌تر جداشده‌ای که در داخل یا میان مناطق ژئوپلیتیکی قرار می‌گیرند. چنین مناطقی به‌واسطه عواملی همچون جنگ‌های داخلی و اقدامات مداخله جویانه کشورهای همسایه از هم جدا شده‌اند. برخلاف نوارهای شکننده، مناطق فشار حوزه‌های رقابت «قدرت‌های بزرگ»53 محسوب نمی‌شوند. در برخی موارد، این قدرت‌ها تلاش دارند به منازعه خاتمه داده و به‌عنوان حافظ صلح وارد عمل شوند.

در نیم قرن گذشته، نظم طبیعی سطوح دولتی در نظام بین‌المللی تکامل یافته است. در اینجا، «قدرت‌های منطقه‌ای»54 یا «درجه دوم»55 به رقابت با «قدرت‌های مهم»56 یا «درجه اول»57 می‌پردازند. قدرت‌های درجه دوم در زمان مناسب تمایل و قدرت کافی برای تأثیرگذاری بر تحولات در مناطق خود از طریق کاربرد قدرت نظامی و اقتصادی را کسب خواهند کرد. درجه سومی از کشورها نیز ظهور کرده‌اند که هرچند فاقد قدرت نظامی برای تحمیل ارزش‌هایشان هستند، ولی دارای توانایی و ظرفیت منحصر به‌فردی برای تأثیرگذاری بر همسایگان می‌باشند. کشورهای درجه چهارم به‌طور کلی ناتوان از اعمال فشار بر همسایگان بوده و کشورهای درجه پنجم نیز برای بقای خود به حمایت خارجی وابسته هستند.

به‌لحاظ تاریخی، عصر «رقابت متوازن ابرقدرت‌ها»58 نسبتاً کوتاه و تنها 45 سال بود. ولی این دوره، عصر تغییرات گسترده علمی، تکنولوژیکی، اقتصادی و ایدئولوژیکی محسوب می‌شد. تسلیحات هسته‌ای و توانایی‌های عصر فضا که تحت سلطه ایالات متحده و اتحاد شوروی بودند، «بن‌بستی استراتژیک»59 را میان دو ابرقدرت ایجاد کردند. در وهله نخست، این موازنه حالت ایستا داشت و تا زمانی‌که اتحاد شوروی برای نفوذ به‌سمت جنوب تا خلیج‌فارس، وارد حوزه‌های همجوار با «مرکز اوراسیای قاره‌ای»60 نشده بود و چین کمونیست تلاشی برای نفوذ در کره و جنوب آسیا نکرده بود، همچنان تداوم داشت. این اقدامات بعدها با گسترش نفوذ اتحاد شوروی در افریقای زیرصحرا و آمریکای لاتین دنبال شد.

با وابستگی موازنه جدید میان ابرقدرت‌ها به نظامی از سطوح ژئوپلیتیکی که واحدهای آن به ابرقدرت‌ها و نیز قدرت‌های منطقه‌ای نوظهور پیوند خورده بودند، نظام جهانی پیچیده‌تر شده و ساختار آن از انعطاف بیشتری برخوردار گردید. این نظامی بود که با سقوط اتحاد شوروی در سال 1991 و پایان جنگ سرد خاتمه یافت و ایالات متحده را به‌عنوان تنها ابرقدرت جهان باقی گذارد.

با ظهور ساختارهای ژئوپلیتیکی تازه و «نیروهای موازنه‌ساز»61، اصول هدایت‌کننده تکامل نظام جهانی در دوران جنگ سرد اعتبار خود را حفظ کرده و اساس لازم برای پیش‌بینی خطوط نقشه ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم را ارئه می‌دهند. اساساً، این اصول نگاهدارنده این نظام‌ها - انسانی62 و زیستی63 - در مراحلی از اتمیزه‌شدن64 و همسانی65 تا ناهمسانی66، تخصصی‌شدن67 و همگرایی تخصصی68 تکامل می‌یابند.

اطلاق این اصول به نقشه ژئوپلیتیکی دشوار است، زیرا بخش‌های گوناگون جهان در مراحل تکاملی متفاوتی هستند. تفاوت‌ها در مسیر تکامل به‌واسطه نظم‌های جغرافیایی متفاوت در امتداد روابط ژئوپلیتیکی، ایجاد شده‌اند. در معنای گسترده، چنین نظم‌هایی در «سطوح کلان»، میانی و خرد69 روی می‌دهند. نظم کلان، حوزه‌های استراتژیکی؛ نظم میانی، مناطق تاکتیکی؛ و نظم خرد، دولت‌ها و واحدهای فروملی را پوشش می‌دهند. در نتیجه این پیچیدگی، تغییر به‌صورت منظم و یکدست نبوده و با فراز و فرود همراه است.

توان بخش‌های متفاوت نظام برای تکامل تا حد زیادی به محیط عملیاتی متمایز آنان بستگی دارد. امروزه، سه حوزه ژئواستراتژیک، اکثر جهان (و نه کل آن) را پوشش می‌دهد. ایالات متحده ابرقدرتی است که حوزه ژئوپلیتیکی آن «جهان دریایی آتلانتیک شمالی و اقیانوسیه شمالی»70 می‌باشد. ایالات متحده به‌واسطه وجود متحدین قدرت گرفته و هم به آن‌ها قدرت می‌دهد. اتحاد شوروی و چین در بیشتر دوران جنگ سرد و حتی در زمان‌های رقابت ایدئولوژیکی و نظامی، در حوزه ژئواستراتژیک «آسیای قاره‌ای»71  با یکدیگر متحد شدند. اگرچه آن‌ها هنوز دارای منافع مشترک استراتژیک در شمال غربی اقیانوسیه هستند، ولی مسیرهایشان از یکدیگر فاصله گرفته است. روسیه کانون حوزه قاره‌ای «هارتلند اوراسیا»72 می‌باشد. چین نیز به‌عنوان کانون آسیای شرقی73، یک مرکز اقتصادی قدرتمند دریامحور را توسعه داده که در کنار امکانات قاره‌ای، این کشور را قادر به ایجاد یک حوزه ژئواستراتژیک «قاره‌ای- دریایی» (برّی - بحری) 74 کرده است.

مرزهای این سه حوزه ژئواستراتژیک شامل مناطقی می‌شود که قدرت‌های مهم برای منافع ملی خود آن‌ها را حیاتی می‌دانند. چنین منافعی بیانگر ترکیبی از الزامات امنیتی، اقتصادی، فرهنگی- قومی- مذهبی و ایدئولوژیکی می‌باشد. نهادهای منطقه‌ای، ملی و فروملی نیز در چارچوب این حوزه‌ها منافع تعریف‌شده خود را دارند. اگر منافع آنان با منافع قدرت‌های مهم مغایر باشد، آنگاه ممکن است شاهد تغییرات ژئوپلیتیکی ساختاری75 باشیم. برای مثال، می‌توان به ایجاد نوارهای جدید شکننده در جایی‌که حوزه‌های رقیب با یکدیگر تلاقی می‌کنند، اشاره داشت. هم‌زمان، جایی‌که حوزه‌‌های تلاقی، منافع متقابل را در تقویت همکاری و روابط مشترک می‌بینند، این «مناطق میانی»76 می‌توانند به عاملی برای پیوند آنان تبدیل شوند.

درحوزه‌های ژئواستراتژیک، شکاف‌های اقتصادی را می‌توان با جهت دادن مازاد انرژی از قدرت‌های مرکزی به‌سمت مناطق نیازمند کاهش داد. به‌طور کلی، انرژی کمتری به‌سمت بخش‌هایی از جهان که خارج از این حوزه قرار دارند، ارسال می‌شود، به‌خصوص اگر در مجاورت آن نیز نباشند. بازندگان در این وضعیت، «بخش‌های جنوبی آمریکای جنوبی و افریقای زیرصحرا» (نیمه غربی نیمکره جنوبی) می‌باشند. از پایان جنگ سرد، این مناطق به «حوزه‌ای از حاشیه ژئواستراتژیک»77 تبدیل شده‌اند. جمعیت زیاد آنان گرفتار فقر، بی‌سوادی، بیماری‌های همه‌گیر و شورش می‌باشند. در کشورهایی نظیر سومالی، جمهوری دموکراتیک کنگو، سیرالئون و کلمبیا که درگیر نبرد ارتش و گروه‌های تروریستی هستند، دولت‌ها کنترل مؤثر خود بر بخش‌های عظیمی از کشور را از دست داده و به‌ندرت به‌عنوان نهادهای ژئوپلیتیکی سازمان‌یافته عمل می‌کنند.

پس از جنگ جهانی دوم، قاره‌های جنوبی از وضعیت استعماری و شبه‌استعماری رهایی یافته و به حوزه‌های درگیری جنگ سرد تبدیل شدند. با سقوط اتحاد شوروی و جنبش‌های کمونیستی در اکثر کشورهای واقع در قاره‌های جنوبی، روزهایی که قدرت‌های آمریکا، اروپا و شوروی مبادرت به «جنگ‌های وکالتی»78 می‌کرده، از رژیم‌های اقماری یا گروه‌های شورشی پشتیبانی می‌کردند و کمک‌های عظیم نظامی و اقتصادی خود را در اختیار کشورهای همسو قرار می‌دادند، هم‌اکنون به تاریخ پیوسته است.

درحال حاضر، کشورهای مهم جهان انگیزه بسیار کمی برای توجه مستقیم خود به فقر، بی‌سوادی و بیماری در این سرزمین‌ها داشته و خواهان حضور آژانس‌های بین‌المللی برای رسیدگی به چنین مشکلاتی هستند. به‌هرحال، آژانس‌های مذکور فاقد منابع مالی لازم بوده و اینکه تنها کشورهای صنعتی مهم می‌توانند این منابع مالی را در اختیارشان قرار دهند.

قدرت‌های بزرگ، حل‌وفصل مناقشات و حفظ صلح در «بخش غربی نیمکره جنوبی»79 را تا حد زیادی به دولت‌های منطقه‌ای و محلی واگذار کرده‌اند. اگرچه ممکن است این کشورها خواهان پذیرش چنین نقش‌هایی باشند، ولی موفقیت تلاش‌هایشان به میزان آموزش و تجهیزات نظامی، کمک اقتصادی و حمایت دیپلماتیک قدرت‌های خارجی و آژانس‌های بین‌المللی بستگی دارد. بدون مشارکت قدرت‌های مهم در حوزه دریایی، بعید است که این پلیس‌های منطقه‌ای بتوانند در مناطق ناآرام اطراف خود ثبات ایجاد کنند.

منطقه ژئوپلیتیکی و مستقل آسیای جنوبی سهم نسبتاً کوچکی از انرژی‌های مازاد داخل سه این حوزه را دریافت می‌کند. در طی جنگ سرد، هندوستان و پاکستان به ترتیب میزانی از حمایت نظامی و سیاسی اتحاد شوروی و ایالات متحده را پشت خود داشتند. پاکستان دوباره در پی حمایت از ایالات متحده در جنگ ضد افغانستان، از این کمک‌ها بهره‌مند گردید. به‌هرحال، اندازه جمعیت آسیای جنوبی، بزرگی مشکلات اقتصادی و اجتماعی آن و منحصر به فرد بودن تمدن‌ها و مردمان این منطقه، آن‌را جدای از حوزه‌های مورد بحث قرار می‌دهد. به‌ویژه اینکه، موضع بی‌طرفانه هندوستان هویت ژئوپلیتیکی جداگانه‌ای را به‌ آن‌ بخشیده بود.

جهانی‌شدن سریع اقتصاد جهانی و تبدیل «شبکه‌های ارتباطاتی»80 به «سیستم‌های اطلاعاتی جهانی»81 مرزها و هویت‌های ملی را پاک نخواهد کرد. همان‌طور که برخی صاحب‌نظران عنوان می‌دارند، جهانی‌شدن به‌معنای پایان جغرافیا و ژئوپلیتیک نبوده،(2) بلکه نظام ژئوپلیتیکی پیچیده‌تری را ایجاد می‌کند. در داخل این نظام، دولت‌های ملی مجبور به مقابله با فشارها و نیروهای داخلی و خارجی (از جمله تروریسم داخلی و بین‌المللی) بسیار بیشتری به نسبت پنج قرن از زمانی که لوئی ششم82 (1461-1483) بقایای قدرت فئودال را نابود کرده و فرانسه را به‌عنوان دولتی مدرن ایجاد کرد،  هستند.

جهانی‌شدن جغرافیا را کنار نزده، بلکه خود را با زمینه‌های جغرافیایی و تغییرات در آن‌ها تطبیق می‌دهد. همچنین، به‌جای پیامدهای عمومی، تأثیرات آن در کشورهای ملی و مناطق احساس می‌شود. جریانات سرمایه و تولید در کشورهای مختلف را به‌دلیل پائین بودن هزینه‌ در برخی از آن‌ها، به‌طور مساوی در تمامی بخش‌های جهان شاهد نیستیم. حرکت بیشتر به‌سمت بخش‌های ساحلی کشورها و مناطقی است که از بازارهای بزرگ، سهولت دسترسی و کارگر فراوان و ارزان برخوردارند. برخی از این مناطق موطن مهاجرانی است که به سرمایه‌داران بزرگی در ایالات متحده، اروپای ساحلی و حاشیه آسیا- اقیانوسیه تبدیل شده‌اند.

گسترش صنعت مدرن همچنین در واکنش به ملاحظات سیاسی نیز صورت می‌گیرد. برای مثال، ایالات متحده برای جلوگیری از فشار و نفوذ اتحاد شوروی بر حاشیه آسیا- اقیانوسیه مجبور شد کره جنوبی، تایوان و ژاپن را تقویت کند. در مورد ابتکار آمریکا برای کمک به بازسازی اروپای غربی بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم نیز همین موضوع صادق است. بعدها، توجه اقتصادی ایالات متحده به دیگر بخش‌های آسیا- اقیانوسیه نظیر اندونزی، تایلند، مالزی و فیلیپین جلب شد. سپس به‌سمت مرزهای جنوبی خود - مکزیک و آمریکای مرکزی - روی گردانید.

اروپای ساحلی در وهله نخست منافع خود را بر منطقه «مغرب»83 - مراکش، الجزایر و تونس - (به‌دلیل مجاورت جغرافیایی و پیوندهای استعماری) و آسیای شرقی (به‌دلیل تداوم پیوندهای اقتصادی به‌جای مانده از عصر امپریالیسم) متمرکز ساخت. اروپای غربی هم‌اکنون توجه خود را به‌سمت ایجاد روابط اقتصادی و سیاسی با اروپای شرقی چرخانده است. در سال‌های اخیر، ایالات متحده، اتحادیه اروپا و ژاپن/ تایوان/ کره‌ جنوبی شروع به گسترش اقتصاد جهانی به «ساحل طلایی»84 چین و مراکز جدید تکنولوژی اطلاعاتی هند کرده‌اند. به‌هرحال، بخش‌های وسیعی از جهان همچنان تحت تأثیر جهانی‌شدن قرار نگرفته و بعید است که در آینده‌ای قابل پیش‌بینی جذب اقتصاد جهانی شوند.

حتی در آن بخش‌هایی از جهان در حال توسعه که عمیقاً تحت تأثیر مثبت جهانی‌شدن بوده‌اند نیز درجاتی از پیامدهای منفی وجود داشته است. در این کشورها، علی‌رغم اتهامات وارده از سوی منتقدانی که جهانی‌شدن را شکل دیگری از «استثمار سرمایه‌داری»85 قلمداد می‌کنند، پیشرفت در ایجاد طبقات بزرگ متوسط و ثروت‌های تازه نمایان شده است. به‌هرحال، شکاف میان طبقات بهره‌مند از جهانی‌شدن و طبقات شهری با درآمد پائین و کشاورزان در آن‌ها گسترش یافته و مشکلات اجتماعی تازه‌ای را ایجاد کرده است. علاوه بر این، وابستگی اقتصادهای در حال توسعه به بازارهای مصرفی کشورهای ثروتمند جهان و نیز سرمایه‌ها و اعتبارات مالی خارجی، به‌نحو خطرناکی افزایش یافته است. وقتی بازارهای خارجی به‌دلیل کسادی، کاهش تقاضا یا سنگینی بدهی‌ها کوچک می‌شوند، راهی برای فرار از پیامدهای آن وجود ندارد. اقتصادهای تایلند، اندونزی و مالزی در نتیجه این آسیب‌پذیری در اواخر دهه 1990 با رکود شدیدی مواجه شدند که هنوز در حال احیای خود از آن بحران می‌باشند. این تأثیر با رکود اقتصادی بزرگ در سال‌های 2000-2001 گسترش یافت.

ورود به اقتصاد بازاری جهانی، تأثیری منفی بر کشاورزی بسیاری از کشورهای بهره‌مند از جهانی‌شدن داشته است که به تجارت آزادتر مربوط بوده و شامل بازکردن بازارهای داخلی به روی محصولات کشاورزی ارزان‌تر از خارج می‌شود. محصولات بخش‌های فوق‌العاده کارآمد و مدرن کشاورزی از کشورهایی نظیر ایالات متحده، کانادا و استرالیا می‌تواند اقتصادهای کشاورزی را بیشتر به عقب ببرد. نتیجه عبارت از مخالفت فزاینده با توافقات تجارت آزاد از سوی کشورهایی نظیر برزیل می‌باشد که تمایلی به حذف تعرفه‌های حمایتی در بخش کشاورزی ندارند.

اگرچه حمایت از بخش کشاورزی و حفظ طبیعت روستایی از مهم‌ترین نگرانی‌ها در برخی کشورهای پیشرفته صنعتی نظیر اسپانیا، فرانسه، ایتالیا و ژاپن می‌باشد، ولی اقتصادهای آنان توانایی جذب کشاورزان در بخش‌های دیگر را دارد. در مقابل چنین ظرفیتی را در اقتصادهای جهان در حال توسعه شاهد نیستیم. در آنجا، ایجاد شغل در بخش صنعتی همگام با تقاضا برای شغل پیش نمی‌رود. کشاورزان نیز به شهرهایی می‌آیند که توان جذب آن‌ها را نداشته یا سعی در مهاجرت به کشورهای دیگر دارند که بیشتر غیرقانونی انجام می‌شود.

استفاده از تکنولوژی اطلاعاتی که ویژگی دیگر جهانی‌شدن است نیز به آن حدی که برخی تصور می‌کنند، اشاعه و گسترش نیافته است. به یُمن اینترنت، افراد در اکثر کشورهای سرکوبگر می‌توانند از تحولات دیگر بخش‌های جهان آگاهی یابند. ولی مردم باید به سخت‌افزار و نرم‌افزار لازم دسترسی داشته باشند که چنین چیزی برای بیشتر مردمان جهان امکان ندارد. در کشورهایی نظیر چین، بسیاری از مردمان در مناطق ساحلی به شبکه اطلاعات جهانی دسترسی داشته و به‌عنوان عامل فشار ضد جنبه‌های سرکوبگرانه رژیم چین عمل می‌کنند. ولی چنین چیزی در مورد مردمان شمال و مناطق داخلی که همچنان ریشه در سنت‌های کمونیستی دارند، صادق نیست. در نهایت، شکاف جغرافیایی میان این دو گروه می‌تواند به دو دستگی سیاسی در چین منجر شود.

جنبه دیگر «انقلاب اطلاعاتی» آن است که هرچند بخش‌هایی از جهان در حال توسعه را از مزایای آزادی اقتصادی و مصرف‌گرایی بهره‌مند می‌سازد، ولی همچنین شکاف‌های عمیق موجود در استانداردهای زندگی و فرصت‌های موجود میان دو جهان را تقویت می‌کند. در کشوری نظیر روسیه که ورود آن به اقتصاد بازار آزاد به تاراج کمپانی‌های دولتی سابق از سوی مقاطعه‌کاران فاسد منجر شده است، رژیم ولادیمیر پوتین می‌تواند از تکنولوژی اطلاعاتی برای برجسته کردن این موارد و تقویت سلطه خود بر دولت بهره گیرد. با این‌‌حال، تکنولوژی، امکان پنهان‌سازی سوء‌استفاده‌ها از سوی خود دولت‌ها را نیز مشکل می‌سازد.

مثال دیگر در مورد تأثیر نیروهای جهانی‌شدن به «گرم‌شدن جهان» مربوط می‌شود. «تأثیر گلخانه‌ای» که سطح آب دریاها و دمای آن‌را افزایش می‌دهد، حقیقتی علمی است، ولی تأثیر آن به‌لحاظ جغرافیایی متفاوت می‌باشد. بنگلادش ممکن است به‌واسطه بالا آمدن سطح آب اقیانوس‌ها در نتیجه ذوب یخ‌های قطبی به زیر آب برود. هم‌زمان، گرم شدن زمین موجب می‌شود که کشاورزی به نواحی شمالی‌تر گسترش یافته و «دشت‌ بزرگ ایالات متحده»، «ایالت‌های پریری کانادا» و سیبری مرکزی و غربی در روسیه به زیر کشت بروند. بنابراین، اگرچه جهانی‌شدن یک نیروی بسیار مهم است و همچنان خواهد بود، ولی تأثیرات آن با توجه به کشورها و مناطق خاص متفاوت می‌باشد. در فصل‌های بعد راجع به مناطق ژئوپلیتیکی جهان، این تفاوت‌ها در مباحث مربوط به ویژگی‌ها و الگوهای ژئوپلیتیکی به تفصیل شرح داده خواهند شد.

اگرچه ایالات متحده تا حد زیادی مسئول ایجاد ثبات در نظام جهانی است، ولی نمی‌تواند تنها مدیر آن باشد. بازیگران ژئوپلیتیکی دیگر با اهداف و حوزه‌های نفوذ خود نیز مجبورند به این تلاش‌ها بپیوندند. در حقیقت، مواردی که در آن یک قدرت قوی‌تر قادر یا مایل به کابرد نیروی نظامی برای کسب اهدافی خاص یا استفاده از آن برای توقف نبرد نمی‌باشد، سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای غالباً می‌توانند در ایجاد ثبات سیستم مؤثرتر عمل کنند. اَلن هنریکسون موردی قانع‌کننده از نقش حیاتی دیپلماسی (در تمایز از بازدارندگی نظامی) در کسب موازنه بین‌المللی در چارچوب سازمان ملل متحد و دیگر نهادها ارائه داده است.(3) به‌هرحال، ثابت شده است که اگر دیپلماسی بین‌المللی و منطقه‌ای نتواند از مداخله نظامی جلوگیری کند، به اقدامی کمکی و ضروری در جدا کردن طرف‌های جنگ و پیش‌بردن آنان به‌سمت صلح نیاز است.

کتاب حاضر به‌دنبال شناسایی ماهیت پیچیده ساختار ژئوپلیتیکی جهان و نقش و توان اجزاء و عناصر گوناگون آن می‌باشد. نویسنده نیز امید دارد که درک بهتر از نیروهای ژئوپلیتیکی شکل‌دهنده به نظام بین‌المللی به استراتژی‌های ملی مشترکی منجر گردد که حفظ موازنه جهانی را تقویت و ترویج کند.

به نقل از سایت موسسه مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معصر تهران

نوشته شده توسط دکتر علیرضا رضائی در |  لینک ثابت   •