تبليغاتX
دانش سیاست و روابط بین الملل - فهم سازه انگارانه از امر سیاسی

فهم سازه انگارانه از امر سیاسی

فهم کانستراکتیویستی امور در اواخر دهه ۱۹۸۰ و با انتشار کتاب «جهانی که ما می‌سازیم»[۱] نوشته نیکلاس اونف (Nicolas Onuf) و کتاب «قواعد، هنجارها و تصمیمات»[۲] اثر فردریش کراتوچویل (Fredrich Kratochwil)، وارد مباحث علوم سیاسی و روابط بین‌الملل شد. یک دهه پس از آن دو نویسنده، الکساندر ونت که خود تحصیل‌کرده و محقق علوم سیاسی بود کتاب «نظریه اجتماعی سیاست بین‌الملل» را منتشر کرد.[۳] کتاب ونت تعریض و نقدی بر کتاب «نظریه سیاست بین‌الملل»[۴] کنت والتز، بنیانگذار مکتب نئورئالیسم بود که به مدت دو دهه، مکتب مسلط در روابط بین‌الملل به شمار می‌رفت و هنوز هم مورد استناد و وثوق محققان و مکاتب متعددی می‌باشد. با انتشار کتاب ونت، مکتب کانستراکتیویسم ظهور کرد و شیوه فهم و نقد نوینی در ادبیات روابط بین‌الملل و علوم سیاسی آغاز گردید؛ به طوری که امروزه مسائل راهبردی و روابط خارجی بسیاری از کشورهای جهان براساس چارچوب نظری ونت مورد بحث و سنجش قرار می‌گیرد. کانستراکتیویست‌ها ضمن نقد برداشت عقلانیت‌گرایانه (Rationalistic) نئورئالیست‌ها و نئولیبرال‌ها، به طرح این پرسش پرداختند که اگر رفتار انسان‌ها یا بازیگران لزوما براساس انتخاب عقلانی (Rational Choice) نیست، پس چه منطق و قاعده‌ای رفتار آنها را شکل می‌دهد و چگونه می‌توان با توجه به یافته‌های جریان‌های فکری متداول، روابط بین‌الملل و مسائل راهبردی کشورها را تحلیل و ریشه‌ها و شیوه‌های گسترش خشونت را مورد کاوش قرار داد؟

سخن روشن اندیشمندان کانستراکتیویست این است که تصمیمات و مواضع بازیگران، براساس برداشتی است که طی تعامل با دیگران به دست می‌آورند و پیش از شروع تعامل، هویت و منافعی قابل تصور نیست. به گفته نیکلاس اونف، جهان پیش‌رو جهانی است که ما می‌سازیم نه اینکه خود قواعد لایتغیری داشته باشد. این ما هستیم که جهان را معنا و اداره می‌کنیم.[۵]

علاوه بر اونف، فردریش کراتوچویل هم در کتاب خود یعنی «قواعد، هنجارها و تصمیمات» (Rules, Norms &Decisions) نگرش عقلانیت‌گرایانه نئورئالیست‌ها و نئولیبرالیست‌ها را به باد انتقاد گرفت و سهم قواعد و هنجارها در تصمیمات را بیش از عقلانیت ابزاری (ملاحظه رابطه هزینه ـ نتیجه عینی) دانست. به گفته کراتوچویل، انتخاب انسان‌ها، همیشه عقلانی نیست؛ بلکه مجموعه فرایندهایی که ما انسان‌ها وارث و حامی آنها شده‌ایم، طیف انتخاب‌های ما را شکل می‌بخشند.[۶]

هرچند اونف و کراتوچویل اثر خود را حدود یک دهه زودتر از الکساندر ونت منتشر کردند، اما تحلیل کانستراکتیویستی بیشتر با نام و اثر ونت شناخته می‌شود. ونت در سال ۱۹۹۹ در «نظریه اجتماعی سیاست بین‌الملل»، کانستراکتیویسم را در حد یک مکتب فکری مطرح ساخت. وجه تمایز تحلیل ونت بیشتر به کلمه «اجتماعی» مربوط است که در عنوان کتاب او درج شده است. «نظریه اجتماعی سیاست بین‌الملل» ونت بیشتر پاسخنامه‌ای است به کتاب کنت والتز با عنوان «نظریه سیاست بین‌الملل». کنت والتز از منظر نئورئالیستی مناسبات بین‌المللی را براساس محوریت ساختار بین‌المللی و نقش ممتاز مهم‌ترین بازیگران این ساختار یعنی دولت‌ها تحلیل کرده بود؛ اما ونت اثر والتز را به دلیل نادیده گرفتن انگاره‌ها، مفروضه‌ها و به طور کلی فرآیند اجتماعی شکل‌گیری سیاست بین‌المللی، ناقص و نیازمند تکمیل دانست و نکاتی در تحلیل سیاست بین‌الملل عنوان داشت که تاکنون به وضوح گفته نشده بود. مقاله حاضر درصدد است آن ا وصل را تحلیل و قابلیت‌ آنها را در بررسی مسائل راهبردی توضیح دهد. فرضیه نگارنده آن است که نگرش کانستراکتیویستی به امر سیاسی (The Political)، به دلیل تاکید بر نقش محوری انگاره‌ها، ساخت بین‌الاذهانی واقعیت و مرتبه برجسته هویت در تعریف سیاست، توانسته است نگرش مکانیکی نئورئالیستی را تعدیل و معنامندی حرکت بازیگران سیاسی در عرصه بین‌المللی را آشکار سازد. در پناه نگرش کانستراکتیویستی، رفتار واحدهای سیاسی فقط انگیزه امنیتی (آنگونه که نئورئالیست‌ها معتقدند) یا اقتصادی (آنگونه که نئولیبرال‌ها باور می‌کنند) ندارد؛ بله رفتارها با انگیزه شناسایی (Recognition) نیز صورت می‌گیرد و علاقه و نیاز به شناسایی، در خیلی از مواقع، مقدم بر کسب امنیت و یا توسعه تجارت است.

کانستراکتیویست‌ها مفروضاتی در حوزه هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و روش‌شناسی دارند که فرضیه فوق را تایید می‌نمایند.

الف) نگرش‌های هستی‌شناختی کانستراکتیویسم

در هستی‌شناسی، پرسش اصلی این است که چه چیزی برای شناختن وجود دارد؟[۷] در پاسخ بدین پرسش، نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل و نیز علم سیاست و جامعه‌شناسی به دسته‌های مختلف تقسیم می‌شوند. عده‌ای مظاهر و رفتارهای عینی را موضوع شناخت می‌شمارند. عده‌ای دیگر بر وجوه ذهنی رفتارها تاکید می‌ورزند و عده‌ای دیگر بر تعامل این دو. از آنجا که کانستراکتیویسم در انتقاد به مادی‌گرایی (Meterialism) مفرط جریان اصلی (Mainstream) نظریه‌پردازی در روابط بین‌الملل ظهور کرد، علی‌الاصول، عناصر و مقولات غیرمادی را در شناخت و بررسی رفتارها دخیل می‌شمارد. توجه کانستراکتیویست‌هایی چون ونت و اونف به انگاره‌ها (Ideas)، باورها، قواعد، هنجارها و رویه‌ها، دقیقا نوعی تلاش برای نقص نگرش رئالیستی و نئورئالیستی است که غالبا بر عناصر عینی، مادی و عملی تاکید می‌کردند. تاکید بر وجه گفتمانی و بین‌الاذهانی امور، کانستراکتیویست‌ها را به پساساختارگرایان نزدیک می‌سازد که همه چیز را سیال و در حال شدن شمرده و هیچ مبنا و دورنمایه ازلی (Primordial) برای مفاهیم و گزاره‌ها قائل نیستند. با این توصیف، اجزای هستی‌شناختی کانستراکتیویسم بدین قرار است؛ 

۱ـ ساخت مادى ـ فكرى منابع

ديويد دسلر در تحلیل كانستراكتيويستى ساختار بين‌المللى، ساختار را متشكل از خصوصيات فيزيكى توانمندى و نيز قواعد(Rules) مى‌داند. از ديد او، قواعد با معانى سروكار دارند و رفتار معنادار، رفتارى است كه به پيروى از قاعده‌اى صورت مى‌گيرد. خود قاعده هم عبارتست از رويه‌ها و رسانه‌هايى كه كنشگران از طريق آنها با همديگر ارتباط برقرار كرده و ميان كنش‌هاى خود هماهنگى ايجاد مى‌نمايند. قاعده اصولا خاصيت ارزشى و هنجارين دارد و در پى تنظيم كنش‌ها و بسيج توانمندى‌ها در چارچوبى معنايى است. در نگاه كانستراكتيویستى، دودسته قاعده وجود دارد؛ يك دسته از قواعد كه تنظيمى(Regulator rules) ناميده مى‌شوند، احكام از پيش موجود و قطعى دارند و بازيگران يا كنشگران باید آنها را در حكم خط قرمز دانسته و پاى خود را فراتر از آن ننهند. دسته ديگر از قواعد كه تكوينى(Constitutive) خوانده مى‌شوند، از پيش داده شده(Given) و ازلى(Primoridial) نبوده و به فراخور شرايط، اشكال جديد رفتار را ايجاد يا تعريف مى‌نمايند.[۸]

با اين توضيح، در هستى‌شناسى كانستراكتيويستى با منابع متعدد عينى و معنادار(Ideational) سروكار داريم و منابع برخلاف باور رئاليست‌ها فقط عينى نيستند؛ بلكه در بسيارى مواقع منابع ذهنى و معنامندى هم وجود دارند كه رفتارها براى معرفى آنها ايجاد شده يا شكل مى‌گيرد. براساس اين نگرش، حيات اجتماعى را نمى‌توان در ابعاد مادى محدود ساخت؛ بلكه كنش انسانى در موارد زيادى به حيات مادى شكل مى‌بخشد، همانگونه كه حيات مادى به كنش انسانى جهت مى‌دهد. تعامل بين جهان مادى و جهان اجتماعى، هستى‌شناسى كانستراكتيويستى را هم از ماده‌گرايانى چون رئاليسم و هم از پست پوزيتويست‌هايى چون جامعه‌شناسى تاريخى دور مى‌سازد. در نگرش‌هاى مادى‌گرا، با شناخت ماهيت و با سازماندهى نيروهاى مادى مى‌توان به شناختى جامع از جامعه دست يافت؛ اما در نگرش معناگرا، این سرشت و ساختار آگاهى اجتماعى است كه اصلى‌ترين فاكت در مورد جامعه است. يعنى براى شناخت جوهره و مديريت جهت‌گيرى‌هاى جامعه، بايد به نوع باورها، انگاره‌ها و شناخت‌ها توجه داشت نه به توزيع نيروها و عوامل مادى.

به باور ونت، بازيگران چيزها را معنا مى‌كنند و رفتار خود را براساس ادراكى كه از آن چيز دارند، تنظيم مى‌نمايند. ونت تحت‌تاثير انديشمندان مكتب تعامل‌گرايى نمادين كه قائل به شكل‌گيرى معناى چيزها در تعامل جمعى هستند، معتقد است كه معانى در ذات چيزهاى جهان نهفته نيست تا بتوان آنها را بيرون كشيد؟ بلكه اين معانى را خود آدميان و در اثر تعامل كلامى و اجتماعى شكل و قوام مى‌بخشند. چنين برداشتى كاملا متفاوت از برداشت پوزيتويستى عقلانيت‌گرايان است كه معتقد به وجود حقيقت در دل قضايا بوده و بر اين باورند كه چيزهای شناختنى متاثر از تجربه، ذهنيت و توقع ما(به عنوان شناسنده) هستند. هم نوليبرال‌ها و هم نوواقع‌گرايان در تحليل نهايى، عوامل تعيين‌كننده در سياست بين‌الملل را توزيع توانمندى‌هاى مادى مى‌دانند؛ اما به نظر ونت، آنچه وزن نسبى جنبه‌هاى مادى و فكرى را تعيين مى‌كند، بايد در سطح نظرى و فلسفى تعيين شود نه در سطح پژوهش تجربى. در عين‌حال، در مورد عناصر انضمامى بايد به درون اين دو دسته عوامل توجه داشت. به نظر ونت، تاكيد نظرى نوواقعگرايى بر مادى‌گرايى، موجب شى‌انگارى و طبيعى(Natural) ديدن نظم اجتماعى مى‌شود و در نتيجه اين نگرش، امكانات نظم‌دهنده بديل(غیرمادى) از ميان مى‌رود. اين درحالى است كه ونت در نگرش كانستراكتيويستی خود با وجود تلاش براى طبيعى و بى‌جان نديدن انواع اجتماعى، نيروهاى مادی را ناديده نمى‌گيرد و در كنار آگاهى جمعى، تعامل، شناخت‌ها و انگاره‌ها، از نقش عوامل مادى غافل نيست.[۹]

كانستراكتیویست‌ها در پناه چنين برداشتى از منابع، بر نقش فرهنگ در روابط بين‌الملل تاكيد مى‌نمايند. از ديد آنان، فرهنگ‌هاى موجود به رفتارها شكل مى‌بخشند و بخش مهمى از سياست بين‌الملل، تبلور يك فرهنگ يا هويت است كه در صدد ابراز و شناساندن خود برآمده است. فرهنگ به دليل ديرپايى و نيز پويايى، بخشى از دغدغه سياستگذاران ملى و بين‌المللى است. ديرپايى فرهنگ، تصميم‌گيران را تشويق مى‌كند رفتار خاص خود را به جامعه بين‌الملل تعميم دهند و منفعت ملى را بر اساس توسعه فرهنگ خود تعريف كننده از سوى ديگر تاكيد بر ارزش‌هاى گذشته و بسط ارزش‌هاى خودى سبب مقاومت فرهنگ‌هاى ديگر مى‌شود. در نتيجه، كانستراكتيويست‌ها وجود خوشه‌هاى متعدد و متفاوت فرهنگى را مى‌پذيرند كه در عين بقاء، با همديگر تعامل دارند و بين فرهنگ ملى و هنجارهاى فراملى ارتباطى دوسويه برقرار مى‌كنند. بنابراين فرهنگ در چارچوب هستى‌شناسى كانستراكتيويستى اهميت برجسته‌اى مى‌يابد؛ كانستراكتيويست‌ها در مرز بين پوزيتويست‌ها و پست پوزيتويست‌ها ايستاده‌اند؛ پوزيتويست‌ها اساسا به اصالت و تعيين‌گر بودن فرهنگ اعتبارى قائل نيستند و همه‌چيز را به عناصر مادى فرو مى‌كاهند. پست‌پوزيتويست‌ها(شامل پست‌مدرنيسم، فمينيسم، جامعه‌شناسى تاريخى، نگرش انتقادى و هنجارگرايان) همه‌چيز را به زبان و گفتمان تقليل مى‌دهند و معتقدند كه هيچ‌چيزى از پيش وجود نداشته و ندارد و همه‌چيز توسط عناصرى چون زبان، سلطه، سنت و غيره در حال شدن است. در اين ميانه، ظرافت‌هاى هستى‌شناختى كانستراكتيويسم خودنمايى مى‌كند و آنها بين بودن(Being) و شدن(Becoming)، پلى برقرار مى‌كنند. برقرارى اين پل ارتباطى، متاثر از هستى‌شناسى كانستراكتيويستى است.

۲. ساختاريابى (Structuration)

نظريه ساختاريابى به آنتونى‌گيدنز(A. Giddens) تعلق دارد. گيدنز در قالب نظريه ساختاريابى كوشيده است از بحث و مشاجرات مربوط به تقدم ساختار(Structure) و كارگزار(Agent) عبور كند. جامعه‌شناسان در مورد اينكه كردار آدمى، نتیجه نيت و تصميم اوست يا نتيجه اقتضاى ساختار، به دو دسته كلى تقسيم شده بودند؛ عده‌اى بر اصالت اراده تاكيد داشته و عقل و تصميم فردى را سازنده و شكل‌دهنده ساختارها برشمرده‌اند و عده‌اى ديگر انتخاب آدمى را محصول ساختار دانسته و ساختار را شكل‌دهنده تصميم و ترجيحات فردى قلمداد كرده‌اند.[۱۰]

الكساندر ونت، به عنوان مشهورترين نظريه‌پرداز كانستراكيتویسم، معتقد است كه نظريه‌هاى ساختارگرایی (مانند نظريه نظام جهانى والرشتاين) و اراده‌گرا (Iententionalist) (مانند نظريه نوواقعگرايانه كنت والتز) هر دو فقط به بخشى از واقعيت متمركز شده و از بخش مهمتر آن غافل مانده‌اند.[۱۱] ونت براى رفع اين كاستى از نظريه ساختاريابى گيدنز كمك مى‌گيرد. گيدنز با نظريه ساختاريابى كوشيده است، بين ساختار (به عنوان بستر كنش‌هاى اجتماعى و سياسى) و اصل استقلال و عامليت كارگزاران، تركيبى ايجاد كند. از اين منظر، ساختار و كارگزار داراى ارتباط درونى و درهم تنيدگى هستى‌شناختى هستند. گيدنز، با نفى دوگانگى ساختار ـ كارگزار، آن دو را به يك سكه تشبيه مى‌كند كه دو روى آن وابسته به همديگر بوده و از هم جدا نيستند.

به عقيده گيدنز در بحث ساختار ـ كارگزار، تاكيد بر تقدم يكى از موارد، مشكل را حل نمى‌كند. سخن بر سر اصالت ساختار يا استقلال كارگزار نيست، بلكه آنچه مهم است درگيرى مستقيم و متقابل ساختار ـ كارگزار در يك فرايند دگرگونى است. اين فرايند دگرگونى هم از بستر متاثر است و هم از كنشگر.[۱۲]

اين تعبير گيدنز و نيز اقتباس ونت از او، يادآور جمله معروف ماركس است كه «كارگزاران ساختارها را مى‌سازند، ولى استقلال عمل آنها به‌واسطه بستر جاى‌گير شده موجود كه كارگزاران در چارچوب آن قرار مى‌گيرند، محدود مى‌شود.»[۱۳] براين اساس، ساختار و كارگزار درگير فرايندى هستند كه نه برخاسته از ساختار است و برساخته كارگزار. بلكه آن دو به شكل متقابلى همديگر را قوام مى‌بخشند؛ يعنى كنش‌هاى انسانى در شكل‌گيرى ساختارهاى اجتماعى دخيل هستند و در عين‌حال، كنش‌هاى انسانى در قالب يك ساختار يا متاثر از يك بستر صورت مى‌پذيرند. ونت با اين تمهيدات تئوريك، نوواقع‌گرايان و طرفداران نظريه نظام جهانى را زيرسوال مى‌برد. در نوواقعگرايى كنت والتز، دولت‌ها به عنوان مهمترين بازيگران و شكل‌دهندگان ساختار بين‌الملل معرفى مى‌شوند.[۱۴] در نظريه ساختارگرايانه ايمانوئل والرشتاين نيز دولت‌ها و افراد مقهور ساختار از پيش موجود و شكل‌يافته بين‌المللى هستند.[۱۵] ونت نوواقعگرايى والتز را تقليل‌گرایانه مى‌شمارد و ساختارگرايى والرشتاين را به خاطر بى‌توجهى به نقش تصميم و ترجيح بازيگران دولتى و غيردولتى، به باد انتقاد مى‌گيرد و در نهايت، از قوام‌بخشى متقابل ساختارـ كارگزار ياد مى‌كند، براساس اين سنتز، كارگزارانى چون افراد ـ دولتها به ساختار قوام مى‌دهند اما خود همين كارگزاران نيز با ساختار است كه قوام مى‌يابند و حركت و دگرگونى محصول همين قوام متقابل است.

همانگونه كه ديده مى‌شود، كانستراكتيويسم با قبول تعامل و قوام‌بخشى متقابل بين ساختارـ كارگزار، هم از دام اراده‌گرايى مى‌رهد و هم از بندجبرگرايى ساختارى. در نتيجه قبول چنين قاعده‌اى، تحولات راهبردى نه محصول منطق تصميم‌گيران است و نه نتيجه حوادث بین‌المللى، بلكه با تعامل آن دو است كه انتخاب‌ها و گزينه‌هاى تصميم‌گيران تنظيم مى‌گردد.

۳. هويت پويا و تجلى آن در سياست بين‌المللى

موضوع هويت و نقش آن در سياست خارجى، برجسته‌ترين نكته در نظريه كانستراكتيويسم است. هويت كانستراكتيويستى نه صرفا ازلى انگارانه(Primordial) و از پيش داده‌شده(Pregiven) است و نه صرفا ابزارانگارانه(Instrumental).[۱۶] توضيح اينكه بعضى نگرش‌ها هويت را امرى ثابت، ازلى و لايتغير مى‌شماريد كه همزمان با تولد آدمى پديد مى‌آيد و با مرگ او به پايان مى‌رسد مانند رنگ پوست، زبان و دين. در اين برداشت، آدمى وارث و نگهبان هويت خود شمرده مى‌شود. در برداشت دوم، آدمى مقهور هويت ازلى خود نيست؛ بلكه مى‌تواند به اقتضاى تشخيص و مصلحت خويش نسبت به تثبيت، تصحيح و تغيير هويت خود اقدام كند. در اين تعبير، هويت ابزار كار و موضوع انتخاب آدمى است و به فراخور استفاده‌اى كه دارد، قابل دخل و تصرف است. هويت مدرنيستى، نمونه‌اى از نگرش ابزارانگارانه به هويت است كه طى آن افراد و گروهها حاضر مى‌شوند به‌خاطر مصلحتى والاتر، هويت از پيش موجود و متعين خود را دستكارى و حتى انكار كنند.[۱۷]

هويت در نگرش كانستراكتيويستى نه متصلب و ازلى است و نه سيال و نسبى. ونت با اين تعبير از هويت، مرز خود را از عقلانيت‌گرايان(كه قائل به مفروض و معين بودن هويت هستند). و پست‌مدرنيست‌ها (كه قائل به نسبيت و سياليت هويت هستند) جدا مى‌كند؛ يعنى هويت كانستراكتيويستى هم حامل مايه‌هاى ثابت و هم پذيراى معناها و اشكال پوياست.[۱۸] در اين معنا، هويت بازيگران همواره در حال پوست انداختن و بازتعريف است و سخن گفتن از هويتى مفروض و لايتغير غيرممكن مى‌باشد.

در تحليل كانستراكتيويستى امور، كنش تا حدود چشمگيرى تابع شناخت يا دانش است. هر بازيگرى به عنوان حامل يك هويت، فهم و انتظار ويژه‌ای از خود دارد و مناسبات خود با ديگران را براساس همان فهم و نقش شكل مى‌بخشد. بنابراين، ديگرى در شكل‌گيرى هويت يك بازيگر(خود) نقش مهمى دارد؛ چون بخش‌اعظم رفتار ما(خود) براساس چشم‌انداز، انتظار و برداشت و شناسايى ديگرى شكل مى‌گيرد.[۱۹] معناى رفتار من(I) و ادراك ديگرى از آن رفتار و بالاخره جمع‌بندى من از برداشت ديگرى، سه پايه تشكيل‌دهنده رفتار يك بازيگر(در سطح گروهى و ملى) را تشكيل مى‌دهند. براين اساس، بين هويت و تصميم و سياست بازيگران ربط وثيقى وجود دارد؛ چون هر بازيگرى در رابطه با ساير بازيگران و درباره آنها برداشت‌هاى خاصى دارد و براساس همين برداشت‌ها(كه ممكن است كاملا غيرواقعى باشند) است كه منافع خاصى توليد كرده و سياستگذارى مى‌كند. نوع و ميزان تعامل ميان بازيگران تا حدود زيادى تابع اين تفسير است كه چه‌كسى خودى و كدام بازيگر دگر ماست. براساس برداشتى كه از هويت خود داريم، تفسير يا علامتى به بازيگران ديگر مى‌فرستيم و ديگرى اين تفسير و علامت ما را بر اساس برداشت خودش تفسير مى‌كند و براساس همين تفسير، علامتى ارسال مى‌كند و در اثر همين تعامل است كه هويت خود و ديگرى به عنوان دوست و دشمن شكل مى‌گيرد. به گفته ونت، اعمال اجتماعى همان فرايندهاى علامت‌دادن، تفسيركردن و پاسخ دادن هستند كه در بستر آنها شناخت مشترك خلق مى‌شود و يادگيرى اجتماعى رخ مى‌دهد.[۲۰]  همانگونه كه ديده مى‌شود، ونت همواره از واژه يا صفت«اجتماعى» استفاده مى‌كند. در نگرش كانستراكتيويستى ونت، غالب مناسبات و برداشت‌هاى بين‌المللى، خصلت اجتماعى دارد و بخش‌اعظم شناخت‌ها در جمع و تعامل شكل مى‌گيرد. همزمان با شكل‌گيرى هويت‌هاى متفاوت، مرزها(Takis) و تمايزها آشكار مي‌گردد و همين مرزهاى تمايز، به عنوان علايق يا منافع بازيگران معرفى مى‌گردد. نكته ظريفى كه نبايد فراموش كرد اين است كه هويت‌ها فقط متفاوت نيستند، بلكه متحول هم هستند. بر اين اساس، تفاوت امرى است متحول يعنى حدود و ثغور تمايزهاى هويتى، رفته‌رفته متعول مى‌شود. با پديدارى فرايندهاى جديد، برداشت‌هاى متفاوت و نوع علامت‌هاى تبادلى بين بازيگران، محاسبات و مناسبات نيز متحول مى‌گردد.

به اين ترتيب، هر مولفه و علامتى كه روى برداشت ديگران تاثير بگذارد، در نگرش كانستراكتيويستى معنادار و اثرگذار است. عوامل متعدد فرهنگى، كارگزاران حكومتى، نخبگان غيردولتى، سازمان‌هاى مستقل و عناصر و ميراث تمدنى، به‌واسطه تاثيرگذارى بر محاسبات ناظران و خلق نوعى جهان‌بينى و هنجار بين‌المللى مهم هستند. همچنين فرايندهاى بين‌المللى نظير هنجارها، رژيم‌ها، قواعد، مقررات و نهاهاى بين‌المللى، منافع و حتى هويت بازيگران داخلى را تحت‌تاثير قرار مى‌دهند و به‌طور كلى بين هنجارهاى بين‌المللى و هويت بازيگران، نوعى تعامل برقرار است.[۲۱] تعامل و شناخت بنياذهنى، كنشگران عرصه بين‌المللى را به سمت شكل‌دادن به يك ساختار سوق مى‌دهد. ساختارى كه تبلور رفتار عمومى دولت‌ها مى‌شود و آنها مى‌پذپرند كه ضمن تاثيرپذيرى، هويت خود را در قالب سياست خارجى ابراز و بخش قابل‌توجهى از امنيت خود را به‌واسطه شناسايى و خودابزارى به دست آورند.

به‌طوركلى شناخت هر بازیگرى از خود و ديگرى، رفتار بين‌المللى آن را شكل مى‌دهد. تعامل بين شناخت و كنش و نقش آن دو در تصحيح و تنظيم همديگر، به صورت واضح و نظام‌مند، در مكتب كانستراكتيويسم ارايه شد. فراموش نكنيم كه در نگرش رئاليستى و حتى نورئاليستى، توانمندى شكل‌دهنده برداشت بود و وزن بازيگران، نه به نيات و شناخت كه به قدرت عينى و بالفعل آنها بستگى داشت.[۲۲] در آن نگرش، بين هويت و منفعت و سياست رابطه آشكارى وجود نداشت و منفعت راستين در امنيت و ثروت و نه در شناسايى تعريف مى‌گرديد. اين در حالى است كه در تحليل كانستراكتيويستى، امنيت و ثروت بيشتر هنگامى به دست مى‌آيد كه قرين شناسايى باشد و نه بدون آن.

ب. مواضع معرفت‌شناختى كانستراكتيويسم

در توضيح مواضع هستى‌شناختى كانستراكتيويسم، تصريح كرديم كه اين نگرش اولا منابع و بازيگران را به مقولات مادى و عينى محدود نمى‌كند؛ بلكه به نقش و وزن برجسته منابع فرهنگى و غيرمادى هم ارج شايانى قايل است. ثانيا كردارها و تحولات را معلول تعامل مستقيم و متقابل بين كارگزار و ساختار مى‌شمارد و بر آن است كه يكى از آن دو، شكل‌دهنده رفتار و مواضع نيستند؛ بلكه ساختار و كارگزار درهم تنيده شده‌اند و بالاخره اينكه هويت بازيگران متفاوت و متحول است و برداشت ما از هويت خود و ديگرى، بسيارى از منافع و سياست‌هاى ما را شكل مى‌دهد.[۲۳]

كانستراكتيويسم، علاوه بر هستى‌شناسى(چيزهاى مورد شناخت)، در زمينه معرفت‌شناسى نيز نگرش و مواضع متمايزى دارد كه در اين مبحث به طرح و شرح آنها مى‌پردازيم. در معرفت‌شناسى يا اپيستيمولوژى، پرسش اصلى اين است كه در مورد يك چيز موجود، چه شناختى مى‌توانيم به دست آوريم يا اميد به شناختنش داشته باشيم.[۲۴] ونت تصريح مى‌كند كه اهميت هستى‌شناسى بسيار بيشتر از معرفت‌شناسى است و كانستراكتيويسم در زمينه هستى‌شناسى حرف‌ها و مواضع بديع‌ترى دارد. با اين وصف، ملاحظات معرفت‌شناختى كانستراكتيويسم بدين قرار است؟

۱. جنبه فكرى ـ معنایى واقعيت

در نگرش كانستراكتيويستى، واقعيت اجتماعى هم وجه عينى ـ فيزيكال دارد و هم وجه فكرى ـ معنايى. به عقيده ونت، واقعيت ساخته ذهن افراد نيست؛ بلكه مستقل از ذهن آدمى وجود دارد. اين برداشت ونت، او را به فلاسفه واقع‌گرايى چون باسكار نزديك مى‌كند.[۲۵] به عقيده باسكار، واقعيت لزوما مشاهده‌پذير و مشهود نيست؛ بلكه جنبه فكرى و معنايى نيز مى‌تواند داشته باشد.

۲. انواع طبيعى و انواع اجتماعى

بر اساس برداشت كانستراكتيويستى الكساندر ونت، بين انواع طبيعى(Natural kinds) و انواع اجتماعى تفاوت وجود دارد؛ بدين‌ترتيب كه انواع طبيعى قابل‌مشاهده و عام هستند ولى انواع اجتماعى(Social kinds) از نظر زمانى و مكانى خاص بوده و بيشتر به باورها و عقايد كنشگران وابسته‌اند. ضمن‌اينكه در انواع اجتماعى، اراده و منافع انسان دخيل است و ذهنيت كارگزار در تعيين اهميت آن نقش بسيارمهمى دارد. آخرين نكته درباره انواع طبيعى(مانند سنگ) و انواع اجتماعى(مانند گروه)، اين است كه بعضى قواعد شناخت آن دو در ديگرى كاربرد دارد؛ هرچند اين كاربرد هميشه و همه‌جا قطعيت ندارد.

۳. قوام بخشى ساختار ـ كارگزار

نسبت ساختار ـ كارگزار در بخش معرفت‌شناسى نيز قابل طرح و محل تامل است. يكى از مهمترين وجوه معرفت‌شناختى كانستراكتيویسم اين است كه در آن، بين ساختار و كارگزار قوام‌بخشى متقابل جريان دارد. يعنى در حيات اجتماعى موردنظر كانستراكتيويسم، اولويت ساختار بر كارگزار يا كارگزار بر ساختار، موقت و به‌صورت اقتضايى(Contingency) است نه هميشگى. بر اين اساس، بين كارگزارـ ساختار رابطه على برقرار نيست كه يكى از ديگرى ناشى شده باشد. آن دو در تعامل مداوم هستند و«چگونگى تعامل» آنها مدنظر است، نه چرايى علت ـ معلولى آن دو.

۴. تقرير و توصيه در تحقيق

اشكال نظريه‌پردازان كانستراكتيویست به پوزيتويست‌ها اين است كه آنها وظيفه علم را توضيح واقعيت و وظيفه عالم را ثبت و تقرير بى‌طرفانه تحولات بيرونى مى‌دانند.[۲۷] از نظر كانستراكتيويست‌ها، پوزيتويست‌ها در جدا انگاشتن دانش از ارزش و تقرير از توصيه، اشتباه مى‌كنند؛ چون اين دو را نمى‌توان از همديگر تمييز داد. در عين‌حال، اين انتقاد بدان‌معنا نيست كه كانستراكتيويست‌ها در جبهه پست‌مدرن‌ها قرار مى‌گيرند. پست‌مدرن‌ها درست در نقطه مقابل پوزيتويست‌ها معتقدند كه دانش، تبلور سلطه است و ادعاى بى‌طرفى در ثبت و ضبط وقايع دروغى بيش نيست؛ چون هر ناظرى علايق(Interests) هويتى خاصى دارد و تعليق ذهنيت به اميد يافتن حقيقت اساسا ميسر نيست، چون آنچه حقيقت ناميده مى‌شود، چارچوب موضوعى، مكانى و زمانى خاص خود را داراست.[۲۷]

كانستراكتيويسم ضمن آسيب‌شناسى نظريه‌پردازى پوزيتويستى و پست‌پوزيتويستى(به‌ويژه پست‌مدرنيسم)، راهى در ميانه آن دو اختيار مى‌كند. در اين راه ميانه، كانستراكتيويسم هم از علم(پوزيتویسم) كمك مى‌گيرد و هم از تفسير(پست‌پوزيتويسم). كانستراكتيويست‌ها، آنجاكه واقعيت را برساخته زبان مى‌شمارند، با پست‌مدرن‌ها همسو مى‌شوند و آنجاكه از حجيت علم و تجربه دفاع مى‌كنند، در جبهه پوزيتويسم قرار مى‌گيرند. راه ميانه ونت اين است كه امكان شناخت علمى پديده‌ها(واقعيات) وجود دارد، اما همين پديده‌ها يا واقعيات، چيزى وراى ذهن، انگاره و برداشت ما نيستند. معرفت ما نسبت به چيزها نه يكسره عينى است و نه يكسره ذهنى، بلكه بين اين دو تعاملى دائم برقرار است و شناخت و استدلال معتبر، دورى از افراط تجربه‌گرايى و تفريط ذهن‌گرايى است.

ج. فرضيه‌هاى كليدى كانستراكتيويسم

كانستراكتيويسم برمبناى خصايص هستى‌شناختى و معرفت‌شناختى خود، چهار فرضيه كليدى دارد كه عبارتند از:

۱. ماهيت گفتمانى و ساخت بين‌الاذهانى رفتارها

براساس اين فرضيه، كنش‌ها منطبق با برداشت‌هايى است كه ممكن است واقعى و يا ذهنى(تخيلى) باشند. ونت عبارت معروفى دارد كه به‌وضوح اين فرضيه را مى‌رساند: «آنارشى چيزى است كه دولتها از آن مى‌فهمند.»[۲۸] به‌عقيده ونت، آنارشى نه لزوما تعارض‌آميز است و نه مبتنى بر همكارى. آنچه منطق و مضمون آنارشى را تعيين مى‌كند، رويه‌هايى است كه ساختار خاصى از منافع و هويت‌ها را مى‌آفرينند. دولت‌ها پيش از تعامل، توانايى‌هايى دارند، اما اين توان آنها را به سمت رقابت و دشمنى سوق نمى‌دهد، بلكه در نتيجه تعامل و تخمين چشم‌اندازهاست كه دوستى‌ها و دشمنى‌ها شكل مى‌گيرد. باتوجه به ميزان همسويى و سنخيت بين خودى و ديگرى، آنارشى مى‌تواند رقابتى(هابزى)، فردگرايانه (لاکی) و يا مبتنى بر همكارى(كانتى) باشد.[۲۹] بنابراين چيزى كه دولت‌ها تهديد مى‌نامند، ذاتا و به‌صورت پيشينى وجود ندارد؛ بلكه تهديد و هر سياست ديگر، امرى است اجتماعى كه بعد از تعامل شكل مى‌گيرد.

۲. تاثير متقابل هنجارهاى ملى و سياست بين‌الملل

دومين فرضيه اساسى در تحليل كانستراكتيویستى مسائل راهبردى و روابط بين‌الملل اين است كه سياست بين‌الملل و هنجارهاى ملى با همديگر ارتباط متقابل دارند. همانگونه كه سياست‌هاى كلان بين‌المللى ترجيحات و رويه‌هاى ملى را تحت‌تاثير قرار مى‌دهد، عكس آن هم صادق است؛ يعنى ممكن است يك هنجاری ملى، نظام و سياست بين‌المللى را متاثر سازد.[۳۰] لازم به‌توضيح است كه مقصود ونت از هنجار، فقط قواعد و نظامات خوب و صلح‌آميز نيست. نظام بين‌المللى مى‌تواند واجد هنجارهاى خشونت‌گستر هم باشد و از اين لحاظ، بين هنجارهاى خشونت‌آفرين و نظم‌آفرين تفاوتى نيست.

۳. تاثیرات مثبت تشكيلات اجتماعى جديد بر رفتار دولتها

كانستراكتيويست‌ها برخلاف رئاليست‌ها، تشكيلات اجتماعى جديد نظير سازمان‌هاى حقوق بشر يا اتحاديه اروپا را برساخته دولت‌ها و در حكم ابزار نگاه نمى‌كنند؛ بلكه معتقدند كه اين ساختارها، برداشت دولت‌ها از خود و ديگرى را تحت‌تاثير قرار داده و به‌طوركلى گرايش به همكارى را افزايش مى‌دهند.

۴. ساخت اجتماعى واقعيت

همانگونه كه از عنوان كتاب ونت(نظريه اجتماعى سياست بين‌الملل) پيداست، كانستراكتيويست‌ها واقعيت را مولود اجتماع دانسته و در شكل‌گيرى آن عوامل متعددى را دخيل مى‌شمارند. در اين نگرش، من يا خود با ديگران بسيارى ارتباط ناگزير دارد؛ چراكه من نمى‌توانم برداشت و ذهنيت ديگران را ناديده بگيرم. از تعامل بين خود با ديگرى، يادگيرى اجتماعى پديد مى‌آيد و تحولات و واقعيات، براساس ميزان يادگيرى‌ها قابل مهار يا عنان‌گسيخته مى‌شوند. به گفته كالين‌هاى(Kolin Hay)، كانستراكتيويست‌ها با تكيه بر پيش‌فرضها و مبانى فوق درصدد رسيدن به هدفهاى زير هستند.[۳۱]

اول. گشودن راهى ميانه بين عقلانيت‌گرايى(Rationalism) و پست‌مدرنيسم.

دوم. بررسى الزامات نقش مستقل دادن به ايده‌ها يا انگاره‌ها و ساخت اجتماعى واقعيت.

سوم. سنجش اعتبار تحليل جامعه‌شناختى(Sociological) پديده‌هاى بين‌المللى.

چهارم. بررسى پيامدهاى اين فرضيه كه: منافع و ترجيحات بازيگران ازلى و متعين نيستند بلكه در اثر تعامل قوام‌يافته يا ساخته مى‌شوند.

د. رهاوردهاى مفهومى و روش‌شناختى كانستراكتيويسم

الكساندر ونت، فردريش كراتوچويل و نيكلاس اونف، در قالب مكتب كانستراكتيويسم براى اولين‌بار از مفاهيمى استفاده كردند كه پيش از آن در روابط بين‌الملل متداول نبود. به عقيده‌هاى، كانستراكتيويست‌ها از پنج مفهوم كليدى ساخت اجتماعى(Social Structure)، بين‌الاذهانيت(Intersubjectiuity)، هويت(Identity)، برداشت(Perception) و انگاره(Idea) استفاده كرده و با حرارت و تعصب خاصى آنها را در تحليل تحولات راهبردى بين‌المللى به‌كار گرفتند. براى درك ابتكار و رهاوردهاى مفهومى كانستراكنيويسم، بهتر است به مفاهيم رايج در جريان اصلى روابط بين‌الملل نگاهى بكنيم. طى چهار دهه پس از جنگ جهانى دوم، انديشمندان مكتب رئاليسم مرتب از مفاهيم امنيت، حاكميت، منافع ملى و سياستمدار قدرتمدار بحث كرده بودند.[۳۲] نئورئاليست‌ها، ضمن حفظ مفروضات رئاليستى از مفاهيم ديگرى نظير ثبات هژمونيك، توازن قدرت و دستاورد نسبى سخن گفتند و كنت والتز از قابليت توضيح‌دهندگى اين مفاهيم در تحليل رفتارهاى بين‌المللى دفاع كرد.[۳۳] علاوه‌بر آن‌ دو، در مكتب فكرى ليبراليسم از مفاهيمى چون صلح، همكارى فراملى و دولت محدود سخن رفت و نئوليبرال‌ها از چهار مفهوم ديگر يعنى از وابستگى متقابل پيچيده، اهداف يا دستاورد مطلق، همكاری و رژيم‌های بين‌المللى در بحث‌هاى خود استفاده كردند و مدعى شدند كه ريشه ناآرامى و كشاكش در نظام بين‌الملل باتوجه به اين مفاهيم خشكانده مى‌شود.[۳۴]

تامل درمعنا و ابعاد مفاهيم مورد استفاده كانستراكتيویست‌ها، گوياى نكات بكرى است. بدين‌ترتيب كه اولا كانستراكتيويست‌ها در مفاهيم مورد استفاده و روش بحث خود، به‌شدت متاثر از انديشه سياسى هستند. از اين‌منظر، ريشه نظم و بى‌نظمى به ساخت ذهنى نيروهاى تاثيرگذار برگشت داده مى‌شود و آرايش نيروها در سطح بين‌الملل، به عنوان بازتاب باورها و انتظارات بازيگران قلمداد مى‌گردد. مفاهيمى مانند هويت برآمده از تعامل، تقدم تعامل بر خصوصت و دوستى، تهى‌بودن وضعيت آنارشيك، ساخت اجتماعى و بين‌الاذهانى واقعيت، نقش ايده‌ها يا انگاره‌ها در شكل‌دهى به رفتارهاى بين‌المللى، نقش بحث و سخن در پويش مفاهمه و بالاخره نگاهى فلسفى به معادلات بين‌المللى، متاثر از بحث‌هاى انديشمندان و فلاسفه سياسى است كه براى بسامان ساختن عرصه سياسى داخلى و بعضا بين‌المللى، نظريه‌پردازى مى‌كرده‌اند. توجه كانستراكتيويست‌ها به تفسير تحولات، استفاده از تئورى‌بازى‌هاى زبانى، كنش كلامى، كلام محورى، ضرورت شناسايى و عقلانيت مفاهمه‌اى، يادآور مباحثات انديشمندان سياسى نظير يورگن ‌هابرماس، ميشل ‌فوكو، توماس ‌هابز و ايمانوئل كانت است. اين در حالى است كه مفاهيم متعارف در جريان اصلى، بهره لازم را از جريان‌هاى عمده انديشه سياسى نداشت. اين كانستراكتيويست‌ها بودند كه نظم بين‌الملل را بازتاب خاستگاه فكرى گروههاى اجتماعى دانسته و مفاهيمى مانند تعامل بين‌الاذهانى، گفتمان و رويه‌هاى عمل گروهها را به عرصه بين‌الملل تعميم دادند.
ثانیا كانستراكتيويست در كنار كاربست روش‌ها و مفاهيم متداول در انديشه سياسى دو دهه آخر قرن بيستم، از نگرش‌ها و مفاهيم جامعه‌شناختى هم كمك شايانى گرفتند. حضور مفاهيم و الگوهاى جامعه‌شناختى در مكتب كانستراكتيویسم به‌حدى است كه بعضى مواقع محقق خيال مى‌كند اين مكتب، تجلى فكر آنتونى گيدنز و پا هربرت ميد است. استناد الكساندر ونت به نظريه ساختاريابى آنتونى گيدنز، به‌خوبى ساخت بين‌رشته‌اى روابط بين‌الملل و چندرگه بودن كانستراكتيويسم را به نمايش مى‌گذارد. فراموش نكنيم كه بحث غالب در جريان اصلى نظريه‌پردازى در روابط بين‌الملل، ريشه‌ها و شيوه‌هاى توزيع قدرت در عرصه نظام بين‌الملل و ترتيبات بالقوه و بالفعل استراتژيك بود. وقتى مفاهيمى چون دوگانگى ساختار، نقش‌آفرينى عوامل فرهنگى و هويتى در روابط بين‌الملل و منطق مفاهمه‌اى مناسبات و محاسبات، از حوزه جامعه‌شناسى به روابط بين‌الملل وارد شدند، وجه و ساخت اجتماعى(Societal Aspect) تحولات راهبردى بسيار برجسته شد. اينكه الكساندرونت به تبع گيدنز تصريح مى‌كند كه ساختار، كنش كارگزار را محدود مى‌كند و در عين‌حال، كارگزار مى‌تواند به شكل بالقوه ساختار را متحول سازد، يا اين عبارت كه ساختار عبارتست از انبوهه‌اى از روابط اجتماعى خاص، گوياى اين واقعيت روش‌شناختى است كه روابط بين‌الملل در قالب كانستراكتيويسم خاستگاهى اجتماعى يافته و مى‌خواهد با بررسى و كاوش در مناسبات و لايه‌هاى اجتماعى، نظم يا كشمكش بين‌الملل را مطالعه كند. بازهم فراموش نكنيم كه چنين بازگشتى از آن‌رو مهم است كه مفاهيمى چون امنيت‌ملى، ثبات هژمونيك و قدرت مدارى، از اصول كليدى جريان اصلى نظريه‌پردازى در روابط بين‌الملل بود و مفاهيمى چون برداشت بازيگران، تفاوت و تحول هويتى و بنيان اجتماعى واقعيت، از جذابيت و موضوعيت چندانى برخوردار نبود، اما امروزه آنچه دولت‌ها ـ به عنوان نمايندگان مردم ـ مى‌خواهند، بيش از هر زمان ديگرى وابسته به اين شده است كه با كه تعامل دارند، تاچه حد به گروه مورد تعامل بستگى وپيوستگى دارند، از فرايند تعامل چه مى‌آموزند و چگونه اولويت‌ها و دعاوى خود را براى ديگران توجيه مى‌كنند يا مشروع جلوه مى‌دهند؟[۳۵]

با اين ملاحظات، آشكار مى‌شود كه كانستراكتيويسم بانى مفاهيم جديدى در عرصه تحليل نظام بين‌الملل و مطالعات راهبردى شده كه مفاهيم هويت، بين‌الاذهانيت، برداشت، شناسايى انگاره و ساخت اجتماعى، از جمله مهمترين آورده‌هاى آنها به‌شمار مى‌آيند. اينان(كانستراكتيويست‌ها) علاوه‌بر مفاهيم فوق، رويه‌هاى معرفتى جديدى را هم باب كردند كه اهم آنها عبارتند از:

۱. اصالت‌دادن به جامعه بين‌الملل به‌جاى نظام بين‌الملل

كنت والتز به عنوان بانى مكتب نئورئاليسم، استدلال كرده بود كه ساختار و نظام بين‌الملل، اصلى‌ترين معمار نظم يا بى‌نظمى به‌شمار مى‌رود. در برداشت والتز، نظام بين‌الملل(متشكل از دولت‌ها) مهمترين مرجع تعريف امنيت و نگهبان هنجارهاى حاكم بر عرصه بين‌الملل است. كانستراكيتويست‌ها در مقابل نئورئاليسم از مرجعيت جامعه سخن‌گفته و تصريح مى‌نمايند كه جامعه سازنده نظام است و نه بالعكس. در اين مكتب فكرى، جامعه تحت حكومت قواعد قرار دارد. بازيگران با استناد به قواعد، اصول عمل را يادگرفته و از آن متابعت مى‌كنند. علاوه‌بر آن، قواعد هستند كه شرايط انتخاب را شكل مى‌دهند. اگر قاعده‌اى وجود نداشته باشد، رفتارها معنا و معيار توجيه خود را از دست مى‌دهند. در پناه قواعد جارى در جامعه، رفتار بازيگران معنا مى‌يابد و هدايت(نه تعيين) مى‌شود.[۳۶]

۲. توجه ويژه به وجه معنايى حيات اجتماعى

در نگاه كانستراكتيويست‌هايى چون الكساندر ونت، بنيادى‌ترين عنصر جامعه نه نيروهاى مادى ـ عينى كه سرشت و ساختار آگاهى اجتماعى است. آگاهى اجتماعى نيز عبارت است از كانون‌هاى تراكم شناخت‌ها و انگاره‌ها. به عبارت ديگر، اجتماعات به مجموعه‌اى از برداشت و باورها پايبندى عملى و تقيد نظرى دارند كه مبناى عمل و عكس‌العمل اجتماعات قرار مى‌گيرد. در اين نگرش، تاكيد مى‌شود كه اولا واقعيت اجتماعى متفاوت از واقعيت مادى است؛ ثانیا روش شناخت واقعيت مادى، مشاهده طبيعى است ولى واقعيت اجتماعى را نه با تبيين صرف بلكه بايد با تفسير درك كرد؛ ثالثا معناها در حيات اجتماعى اهميت هدايت‌كننده(نه تعيين‌كننده) دارند؛ چون بازيگران رفتار خود را براساس معنايى‌كه چيزها و ساير كنشگران براى آنها دارند، تنظيم مى‌كنند. بالاخره اينكه، معناها چيزهايى داده شده و ازلى نيستند؛ بلكه در اثر تعامل شكل مى‌گيرند و ممكن است با گذشت زمان و حصول شناخت و آشنايى بيشتر، معنايى تاييد، تصحيح يا فراموش بشود.

۳. گزينش راهى ميانه

اتخاذ موضع ميانه و يا گزينش راهى ميانه، خصيصه‌اى است كه بيش از هرمكتبى به كانستراكتيويسم نسبت داده مى‌شود. دليل اين نسبت دادن، آن است كه كانستراكتيويسم نگرش‌هاى رقيب و متعارض را به يكديگر نزديك مى‌سازد. اين رويه كه در نگاه بعضى منتقدين، مهمترين ضعف كانستراكتيويسم است، كانستراكتيويسم را قادر ساخته تا موازينى را از مكاتب و رهيافت‌هاى مختلف برگرفته و ضمن رد برخى پايه‌هاى مكاتب، بعضى موازين آنها را بپذيرد. اگر مكتب رئاليسم، مادى‌گرا و مكتب ايده‌اليسم معناگراست، كانستراكتيويسم راهى بر مى‌گزيند كه تلفيقى از آن دو باشد؛ يعنى وجوهى از برداشت مادى‌گرايانه و مواردى از برداشت معناگرايانه در آن حضور داشته باشد. اگر پوزيتويست‌ها قائل به قابل شناخت بودن پديده‌ها و مناسبات طبيعى و انسانى هستند و پست‌پوزيتویست‌ها در قبال آنها صف‌آرايى كرده و از غيرقابل شناسايى بودن حقيقت سخن مى‌گويند، كانستراكتيویست‌ها بازهم موضعى ميانه مى‌گيرند و درباره امكان و عدم ‌امكان شناخت حقيقت و پديده‌ها استدلال مى‌كنند. همچنپن اگر عقلانيت‌گرايان(شامل رئاليسم، نئورئاليسم، ايده‌اليسم و نئوايده‌اليسم) از روش تبيين(Explanation) در تحليل گزاره‌ها استفاده مى‌كنند و پست‌مدرن‌ها از روش تفهم دفاع به عمل مى‌آورند، كانستراكتيويست‌ها باز هم راهى ميانه برمى‌گزينند.[۳۷]

۴. هويت‌ها و منافع چيزهايى هستند كه ما آنها را مى‌سازيم

همانگونه كه پيش از اين گفتيم، در نگاه كانستراكتيويستى، منافع و هويت‌ها امورى قطعى و از پيش موجود نيستند. نكته روش‌شناختى بارزى كه در اين گزاره وجود دارد، اين است كه بسيارى از جهت‌گيرى‌ها و سياست‌هاى بین‌المللى واحدها، ارادى و قابل اجتناب است. اگر كشورى خوديارى پيشه مى‌كند و مى‌كوشد بدون اتكا به ديگران و به صورت مستقل، به تمام اهداف راهبردى خود نايل آيد، چنين چيزى تصميمى است كه در اثر تعامل آن كشور با كشورهاى ديگر اتخاذ شده و البته قابل تغيير است.[۳۸] اساسى‌ترين انتقاد ونت به نئورئاليست‌ها، همين‌نكته است كه آنها معتقدند خوديارى و تكروى كشورها، قانون موقعيت آنارشيك است. ونت با زيرسوال بردن اين داورى تصريح مى‌نمايد كه اهداف و مقاصد جمعى دولتهاست كه ساختارها را به‌وجود مى‌آورند و بازيگران به‌واسطه مشاركت در اين اهداف و مقاصد جمعى، هويت خود را تعريف و منافع خود را تنظيم مى‌نمایند. اينگونه نيست كه بازیگران پس از تعريف كامل هويت و منافع خود در اهداف جمعى مشاركت نمايند. كشورها پيش از وارد شدن به تعامل، منافع و هويت خود خواهانه‌اى طراحى نمى‌كنند، تعريف هويت و تنظيم منافع، پس از تعامل است كه انجام مى‌شود. بر اين اساس، ونت پيشنهاد مى‌كند كه تحقيقات آتى رشته روابط بين‌الملل بايد معطوف به بررسى اين مساله باشد كه بازيگران نسبت به ساختارهاى اجتماعى بين‌المللى چه نگرشى دارند و كدام اقدامات عينى مى‌تواند در تولید و بازتوليد هويت‌ها و منافع موثر باشد.

هـ . دشوارى‌هاى تحليل كانستراكتيويستى امور

با مرور آورده‌ها و يافته‌هاى كانستراكتيويست‌ها، درك دشوارى‌هاى پيش‌روى آنها چندان هم سخت نيست. اولين دشوارى به موقعيت ميانى كانستراكتيويسم مربوط است؛ بدين‌معنا كه تلاش ونت و ساير كانستراكتيويست‌ها براى دورى از كاستى‌هاى مكاتب متداول، خود آنها را به مجمعى از تناقض‌ها تبديل كرده است؟ به‌طورى‌كه محققان در بعضى اوقات در صحت مدعيات ونت ترديد مى‌كنند. ونت وعده مى‌دهد كه از دو مكتب متعارض، سنتز صحيحى به دست مى‌دهد. اين ادعا به دليل مانعه‌الجمع بودن مفروضات مكاتب، عملى نمى‌شود و خود ونت به‌جاى ارائه مكتبى جامع و بديل، به گزينش مولفه‌ها و آموزه‌هايى از مكاتب مورد انتقاد خود پناه مى‌آورد.[۳۹]دومين دشوارى قابل‌توجه به اين جمله معروف كانستراكتيويست‌ها برمى‌گردد كه گفته‌اند: هويت بازيگران در نتيجه تعامل شكل مى‌گيرد و هويت قطعى و متعينى در مقطع پيش از تعامل وجود ندارد. پرسش اين است كه آيا بدون داشتن هويت مى‌توان وارد تعامل شد؟ اگر هويت طرفين تعامل، مشخص نيست، موضوعيت و منطق تعامل چيست و آهنگ پيشرفت يا توقف تعامل چگونه سنجيده مى‌شود؟ به عبارت ديگر، طرفين تعامل در هنگام تعامل روى چه عناصر يا مولفه‌هایى تاكيد و تمركز مى‌كنند؟ آيا بهتر نيست براى طرفين تعامل، حدى از هويت را بپذيريم تا تعاملى معنادار صورت پذيرد؟[۴۰]

دشوارى‌هاى متعدد ديگرى هم هستند كه به استقلال پارادايمى و قابليت تحقق وعده‌هاى ونت مربوط مى‌شوند. استيفن كراسنر بر آن است كه ونت بيش از آنكه معناگرا باشد، در نهايت مادى‌گرا است و در جبهه مكاتب مادى‌گرا قابل دسته‌بندى است.[۴۱] رابرت كيون نيز كانستراكتيویسم ونتى را تعبيرى همسو با نهادگرايى نوليبرال مى‌شمارد و تصريح مى‌كند كه ونت چندان هم فراتر از نهادگرايى نوليبرال، كه در آن رژيم‌ها و موسسات فراملى رفتار بازيگران را شكل مى‌دهند و آنها را به انتخاب عقلانى وامى دارند، نرفته است.[۴۲] محققان ديگرى مانند استيواسميت با اشاره به كتاب ونت، او را نئورئاليست مى‌شمارند و معتقدند كه قبول نقش ممتاز دولت توسط ونت، جايى براى ساخت اجتماعى واقعيت يا نقش جامعه باقى نمى‌گذارد. اسميت بر ونت خرده مى‌گيرد كه به عنوان متفكرى پيشگام در تحليل اجتماعى روابط بين‌الملل، همچون رئاليست‌ها و نئورئاليست‌ها در جاى‌جاى كتاب خود دولت را مهمترين بازيگر و خود را رئاليست معرفى مى‌كند.[۴۳]

باوجود همه اين انتقادات، كانستراكتيويسم همچنان كه نقدهای قابل‌توجهى به عقلانيت‌گرايان به‌ويژه نوواقعگرايان دارد، رهاوردهاى ايجابى جالب توجهى هم دارد. تاكيد بر جايگاه شناسايى و جلب احترام، تقدم انگاره بر مشاهده، متفاوت و متحول‌بودن هويت‌ها، نقش تعامل در تعريف منافع و بالاخره منطق فرهنگى مناسبات و محاسبات راهبردى، از جمله مضامينى هستند كه از آنها مى‌توان براى بررسى امور سياسى، بين‌المللى و راهبردى بهره‌گرفت. اگر مفهوم منافع ملى از مفاهيم كليدى مطالعات راهبردى است و كانستراكتيويسم درخصوص شيوه‌هاى شكل‌گيرى منافع ملى سخن جديد و متفاوتى طرح نموده، بنابراين در حوزه مسائل راهبردى(اموری‌كه به بقاء و ارزش‌هاى حياتى يك دولت ـ ملت دلالت دارند) نيز مى‌توان به تحليلى كانستراكتيويستى توجه نمود. خود ونت ـ به عنوان انديشمند علوم سياسى ـ نيز تعميم رهيافت كانستراكتيويستى را مجاز شمرده است.[۴۴]

يادداشت‌ها

  1. Unut, Nicholas, A World of our making: Rules and Rule in Social Theory and Internationai Relations, Columbia: University of South Carolina, 1989
  2. Kratochwi!, Friedrich, Rules, Norms and Decisions: on the Conditions of Practical and legai Reasoning in International Relations and Domestic Affaris, Cambridge, Cambridge University Press, 1989
  3. Wendt, Alexander, Social Theory of International Politics, Cambridge, Cambridge University, Press, 1999
    اين كتاب با ترجمه دكتر حميرا مشيرزاده در سال ۱۳۸۵ و توسط انتشارات دفتر مطالعات سياسى و بين‌المللی وزارت امورخارجه منتشر گرديده است.
  4. Waltz, Keneth, Theory of International Politics, New York, Random House, 1979
  5. Ruggie, J. G. Constructing the World Polity: Esseys on International Institutionalization, London & New York, Routledge, 1998, p. 40
  6. Ibid
  7. Hay, Kolin, An Critical Introdution to PoliticalAnalysis, New York, Paigrave Press, 2003, p. 19
  8. مشيرزاده، حميرا، تحود نظريه‌هاى روابط بين‌الملل، تهران، سمت، ۱۳۸۵، ص ۳۲۴.
  9. همان، ص ۳۲۹.
  10. Archer, M. Culture andAgency, Cambridge, Cambridge university Press, 1989, p. 101
  11. ونت، الكساندر، نظريه اجتماعی سیاست بین‌الملل، ترجمه حميرا مشيرزاده، تهران، دفتر مطالعات سياسی و بين‌المللی، ۱۳۸۴
  12. Giddens, Anthony, The Constitution of Society, Cambridge, Polity Press, 1984, p. 10
  13. Hay, Kolin, op.cit, p. 65
  14. Waltz, keneth, op.cit, p. 105
  15.  Wallerestein, 1, "Societal Development or Development of World System" published in: M. Albro! and E. King (eds) Globalization Knowledge and Society, london, sage press, 1990, pp. 51-59
  16. Smith, A. D. Nations and Nationalism in a Global Era, Cambridge, Polity Press, 1995, pp. 33-34
  17. اوزكريملى، اوموت، نظريه‌هاى ناسيوناليسم، ترجمه محمدعلى قاسمى، تهران، تمدن ايرانى، ۱۳۸۳، صص ۷۸ ـ ۷۵.
  18. ونت، الكساندر، پیشین، ص ۳۲۵ و ص ۴۶۴.
  19. Risse, Thomas, "Social Constructivism meets Globalization", Published in: David Held and Anthon) Mac Grew (eds), Understanding Globalization: Theories and Controversies Cambridge, Polity Press, 2003, pp. 101-112
  20. ونت، الكساندر، پيشين، ص ۳۲۹.
  21. Marcel, Waleri, The Constructivist Debate; Bringing Hemeneutics, Paris, Institute for Politica Science, 2001, pp 3-4. Availble at: www. Constructivism. Corn Method Recognize, htm/
  22. Baldwin, 0, (ed) Nec - Realism and Neo - liberalism: The Contemporary Debate, New York Columbia university Press, 1993, pp. 9-10
  23. ونت، الكساندر، پيشين ۳۲۸.
  24. Hay, Kolin, op.cit, p.41
  25. Bhaskar, R, Scient!fic Realism and Human Emancipation, London, Verso Press, 1976, p. 95
  26. Rule, J.B. Theory and Progress in Social Scince, Cambridge, Cambridge University Press, 1996, p. 102
  27. Der Derian, J. "The Boundries of knowledge and power in international Relations" published in: Dei Derian and Shapiro, M, International, Intertexilal Relations, Lexington, Lexington Book, 1989, pp. 181 - 182
  28. Wendt, Alexander, "Anarchy is what states make of it", International Organization, Spring 1992, Nc 46. vol.2, p. 391
  29.  ونت، الكساندر، پيشين، ص ۳۲۵.
  30. Kaupp, Nub, "Social Constructivism and Strutural Constructivisn, Elements for the Comparison" 2004, Availble at: www. Constructivis,n, corn. Principles.htrn, p.4
  31. Hay, Kolin, op. cit, p. 19
  32. Baldwin, D. op.cit, p. 145
  33. Waltz, Keneth, Theory of International Politics, op.cit, p. 291
  34. Hay Kolin, op.cit, p. 20
  35. هاديان، ناصر،«سازه‌انگارى: از روابط بين‌الملل تا سياست خارجى»، مجله سیاست خارجى، زمستان ۱۳۸۲، ص ۹۱۵.
  36. Johan, Erikson and Giacomella, Giarnpiero, Internatioanal Relations Theory and Security in th! DigitalAge, Motreal Soderton University Press, 2004, p. 25
  37. Smith, Steve, "Wendts world, Review of International Studies, Vol, 26, Nol, p. 151
  38. Ibid
  39. اسميت، استيو، «رويكردهاى واكنش‌گرا و سازه‌انگارى در روابط بين‌الملل»، فصل يازدهم از كتاب: بيليس، جان و اسيت، استيو، جهانى‌شدن سياست: روابط بین‌الملل در عصر نوين، تهران، ابرارمعاصر تهران، ۱۳۸۳.
  40. همان
  41. مشيرزاده، حميرا، پيشين، ص ۳۳۵.
  42. همان
  43. اسميت، استيو، پيشين، ص ۵۵۲.
  44. ونت، الكساندر، پيشين، ص ۲۸۱.

این مقاله نوشته قدیر نصری است به نقل از فصلنامه مطالعات راهبردی

نوشته شده توسط دکتر علیرضا رضائی در |  لینک ثابت   •