هژمونی آمریکا در معرض تهدید (مقاله ای از رابرت گیتس)
-

-
توانایی آمریکا برای غلبه بر تهدیدهای آینده بستگی بهچگونگی غلبه این کشور بر مناقشات فعلی دارد درصورت شکست در عراق یا افغانستان این اعتبار ایالات متحده است که ضربهیی سخت خواهد خورد.
قاعده کلی استراتژی دفاعی ملی نوین پنتاگون بر پایه نوعی توازن استوار است. امریکا نمی تواند انتظار داشته باشد که از طریق یک بودجه هنگفت دفاعی و بر اساس شعار همه کار شدنی است و همه چیز خریدنی است، امنیت ملی خود را از گزند خطرها حفظ کند. وزارت دفاع باید اولویتها را تعیین کرده و سازشها و تجدید نظرهای اجتناب ناپذیر را مورد مطالعه و بررسی قرار دهد.
این استراتژی در سه بخش سعی در ایجاد یک توازن دارد؛ بخش اول توازن میان ایستادگی در مورد مناقشات موجود و آمادگی برای رویدادهای قابل پیش بینی است. بخش دوم توازن میان امنیت پایدار تواناییهایی چون مبارزه با شورشها یا کمکهای نظامی به خارج و حفظ مزیتهای تکنولوژیکی در برابر دیگر دولتها است و بخش سوم توازن میان ویژگیهایی است که موجب موفقیت ارتش امریکا شده است و چشم پوشی از هر آن چیزی که نظامیان امریکایی را از عمل به ضرورتها باز می دارد. توانایی امریکا برای غلبه بر تهدیدهای آینده بستگی به چگونگی غلبه این کشور بر مناقشات فعلی دارد. در صورت شکست در عراق یا افغانستان این اعتبار ایالات متحده است که ضربه یی سخت خواهد خورد. شمار یگانهای عملیاتی امریکا در عراق به مرور زمان کاهش خواهد یافت و این مساله هیچ ارتباطی به نتیجه انتخابات ماه نوامبر ندارد. با این وجود در سالهای آینده نیز همچنان نظرهای مشورتی امریکا به صورتی گسترده و همین طور مبارزه با تروریسم وجود خواهد داشت.
همان طور که پرزیدنت بوش در ماه سپتامبر اعلام کرد نیروهای امریکایی در افغانستان تقویت شده و این مساله در سال 2009 نیز در ابعادی وسیع تر ادامه می یابد. افغانستان در مقایسه با عراق در درازمدت با توجه به موقعیت ارضی، فقر، همسایگان و تاریخ غم انگیزش نوعی وظیفه و تکلیف دشوار و پیچیده به شمار می آید؛ چالشی که با وجود تلاشهای بزرگ بین المللی نیاز به اقدامات مهم نظامی و سیاسی امریکا دارد.
عدم توجه و اندیشه برای آینده نوعی بی مسوولیتی است و به همین خاطر اکثریت بالای همکاران ما در پنتاگون، نیروهای مسلح و صنایع نظامی به مساله آینده افغانستان می پردازند. اما این آمادگی برای مناقشات استراتژیک و عادی در آینده نباید موجب اهمال ما در به کارگیری امکانات لازم برای غلبه بر مناقشه فعلی شود.
پشتیبانی برای برنامه مدرن سازی در بودجه وزارت دفاع و در همه سطوح مدیریتی و صنایع نظامی و در کنگره امری تثبیت شده است. اما نگرانی من اصولاً در این مورد است که آن پشتیبانی کافی برای امکاناتی که ما برای پیروزی در جنگهای امروز و آینده به آن نیاز داریم حتی در پنتاگون هم وجود نداشته باشد.
آنچه از آن به عنوان جنگ علیه ترور یاد می شود در واقع همان لشگرکشی مداوم و جهانی به شمار می آید یعنی همان جنگ میان نیروهای تندرو خشونت طلب و نیروهای میانه رو. در این حالت نیروهای نظامی در آینده نیز همچنان در جنگ علیه تروریستها و دیگر نیروهای تندرو نقشی بزرگ ایفا می کنند. اما با نگاهی عمیق تر معلوم می شود امریکا نمی تواند جاده پیروزی را با خشونت فتح کند. نباید امکانات تنها برای انجام عملیاتهای نظامی عرضه شود بلکه باید اقداماتی نیز در جهت فعالیت بهتر دولت و برنامههای اقتصادی برای کمکهای توسعه یی در نظر گرفته شده و رنجهای بخشهای ناراضی مردم تسکین و تخفیف داده شود، همان بخشهایی که تروریستها از میان آنان اقدام به جمع آوری نیرو می کنند. ما باید با شکیبایی و سکوت موفقیتهای پی درپی کسب کنیم تا بدین وسیله بتوانیم بر تحرکات بنیادگرایانه غلبه کرده و ایدئولوژیهای آنان را بی اعتبار کنیم.
ایالات متحده در آینده نزدیک دیگر آن اقداماتی را که در عراق و افغانستان انجام داد (مانند تغییر رژیم و ساخت یک ملت زیر آتش) بر عهده نخواهد گرفت. اما این به معنی آن نیست که هیچ چالش مشابهی در بسیاری از صحنههای جهان در انتظار امریکا نخواهد بود.استراتژی امریکا در صورت امکان بر پایه اقدام غیرمستقیم خواهد بود یعنی در وهله اول از طریق بازسازی ظرفیتهای دولتهای دوست اقدام خواهد شد تا بدین صورت مشکلات بزرگ تبدیل به بحران نشود و نیازی به مداخلات نظامی و پرهزینه نباشد. گذشته نزدیک به صورتی زنده پیش روی ما است و دیدیم که عدم واکنش مناسب نسبت به خطرات شورشها و دولتهای در حال شکست چه پیامدهایی دربر دارد. شبکههای تروریستی در مرزهای کشورهای ضعیف شکل می گیرند و بر اثر هرج و مرج ناشی از فروپاشی اجتماعی آن کشورها قدرت می گیرند. حتی کشوری که از سلاحهای اتمی برخوردار است نیز می تواند دچار فروپاشی شود و در هرج و مرج و بزهکاری به پایان کار خود برسد.
محتمل ترین سناریوی فاجعه آمیز برای امریکا همان مسموم شدن یک شهر یا ویران شدن آن در اثر حملههای تروریستی است و این گونه اقدامات می تواند ریشه در یک دولت یا کشور در حال شکست داشته باشد.
ما باید این مساله را حلاجی کنیم که در مقابل چنین سناریوهایی چه کار می توانیم انجام دهیم و به چه امکاناتی نیاز داریم. امریکا نباید تنها به این خاطر که این سناریوها در باورهای موجود نمی گنجد هیچ اقدامی نکند. علاوه بر آن حتی بزرگ ترین جنگها هم طیفی از امکانات و تواناییهایی را که برای «جنگهای کوچک» لازم است، نیاز دارند. از زمان لشگرکشی ژنرال «وینفیلد اسکات» به مکزیک در قرن نوزدهم، همه لشگرکشیهای بزرگ امریکا تبدیل به نوعی حضور درازمدت برای ایجاد ثبات در آن سرزمین شده است. در این حالت ارتش امریکا همواره وظیفه تامین امنیت و تسهیل زندگی آن مردم را برعهده گرفته، بازسازی را آغاز کرده، دولتهای محلی را پشتیبانی و خدمات عمومی و اداری را به جریان انداخته است و این وضعیت همچنان ادامه دارد.
بخشها و حوزههای نظامی و غیرنظامی دستگاه امنیت ملی بیش از پیش در حالت عدم توازن قرار گرفته اند. این مساله به دلیل فقدان انگیزههای خوب نیست بلکه به دلیل مشکل ظرفیتها و توانمندیها است. توانایی عمل ایالات متحده در عرصه امنیت ملی در دهه 90 دچار آسیبهای زیادی شد. رئیس جمهور و کنگره امریکا در آن زمان مهم ترین ابزار قدرت امریکا در ماوراء بحار را محدود یا بی اثر کردند و وزارت خارجه به نوعی بی عملی و ایستایی رضایت داد. آژانس توسعه بین المللی که در خلال جنگ ویتنام 15 هزار همکار ثابت داشت امروز از کمتر از سه هزار همکار ثابت برخوردار است. آژانس امنیت امریکا نیز که افراد برجسته یی چون «ادوارد آر مورو» از جمله مدیران آن بودند چند تکه شد و در گوشه یی از وزارت خارجه جای گرفت. اما وزارت امور خارجه از یازدهم سپتامبر 2001 نوعی بازگشت را تجربه کرد. از هنگام روی کار آمدن پرزیدنت بوش بار دیگر کارمندانی استخدام شدند و بودجه تعریف شده دو برابر شد.
با این حال فرماندهان نظامی آینده نخواهند توانست از وظایفی چون تضمین امنیت و ثبات شانه خالی کنند. امریکا برای رسیدن به یک پیروزی واقعی به ارتشی نیازمند است که توانایی زدودن این انبوه ویرانیها و بازسازی این خانه را داشته باشد. اما حتی اگر ارتش از تواناییهای نوین و غیرمعمول هم برخوردار شود، ایالات متحده با چالشها در امنیت خود باید مبارزه کند؛ چالشهایی که منشاء آنها نیروهای مسلح دیگر کشورها است. تصاویر تانکهای روسی که در ماه آگوست خاک گرجستان را درنوردیدند یادآور اهمیت همیشگی دولتهای ملی و ارتش آنها است. هم روسیه و هم چین بودجه دفاعی و برنامههای مدرن سازی خود را افزایش داده اند. این بودجه شامل دفاع هوایی و هواپیماهای شکاری می شود و در بعضی موارد تواناییهای آنها به تواناییهای امریکا در حال نزدیک شدن است. ترکیب مسمومی از دولتهای محور شرارت، گروههای تروریستی و سلاحهای اتمی ، شیمیایی یا بیولوژیکی هم می تواند در آینده به عنوان تهدیدی علیه ایالات متحده مطرح باشد. کره شمالی هم تعداد زیادی بمب اتمی ساخته است. همه این دشمنان احتمالی (از سلولهای تروریستی گرفته تا دولتهای محور شرارت و قدرتهای در حال پیشرفت) در یک نکته اشتراک نظر دارند؛ آنها می دانند که حمله مستقیم به امریکا آن هم با ابزار نظامی متعارف امری غیرعاقلانه است. امریکا هم نمی تواند روی این مساله حساب کند که هژمونی امروزی اش برای همیشه وجود خواهد داشت. ایالات متحده برای تضمین هژمونی خود باید روی برنامهها و افراد سرمایه گذاری کند.
طبیعتاً حفظ چشم اندازها و دورنماها نیز از اهمیت برخوردار است. توانایی نیروی دریایی امریکا از زمان پایان جنگ سرد از نظر گنجایش کلی به شدت تقلیل یافته است. با این حال ناوگان دریایی ایالات متحده هنوز هم از مجموع 13 ناوگان جنگی بزرگ جهان بزرگ تر به شمار می آید. اگرچه تانکها و توپخانههای روسیه توانایی له کردن ارتش بسیار کوچک گرجستان را داشتند اما روسها به خوبی می دانند جبران تحقیرهای گذشته و تفوق و تسلط بر همسایگان امری غیرممکن است و علاوه بر آن آنها دیگر هیچ انگیزه ایدئولوژیکی هم برای لشگرکشی و تسلط بر جهان ندارند.
بر پایه استراتژی دفاعی ملی نوین در مجموع این نتیجه حاصل می شود که بر اساس تحولات امروزی، وظایف نیروهای مسلح متعارف امریکا در میان مدت افزایش یافته است. البته این مساله یی مسلم و بی چون و چرا نیست. بی تردید ایالات متحده امریکا هنوز هم در کوتاه مدت در صورت انجام یک جنگ زمینی متعارف بزرگ تر با مشکلات بزرگی مواجه می شود. نیروهای دریایی و هوایی ما از قدرت کافی برخوردارند و در صورت لزوم می توانند در مقابل تهاجم به دفاع برخاسته یا به حملات تلاقی جویانه بپردازند و اینکه این حمله در شبه جزیره کره یا خلیج فارس یا آن سوی تنگه هرمز باشد، تفاوتی ندارد. اگرچه در استراتژی فعلی کاملاً آگاهانه بر خطرات بیشتر در این منطقه تاکید شده است اما می توان به این ریسک دست زد.
چین نیز برای مقابله با ماهوارهها، هواپیماها و کشتیها، زیردریاییها و موشکهای بالستیک سرمایه گذاری کلانی روی تکنولوژی اطلاعاتی انجام داده است. این مساله می تواند ابزار اصلی امریکا یعنی پایگاهها و نیروهای عملیاتی در هوا و دریا را مورد تهدید قرار دهد. به همین خاطر است که توانایی ایالات متحده برای عملیات نظامی در آن سوی افق و استقرار سامانه دفاع موشکی اهمیت بیشتری پیدا می کند. علاوه بر آن همان طور که در بمب افکنهای نسل آینده مشاهده می شود، لزوم تبدیل سیستمهای برد کوتاه به برد بلند نیز کاملاً محسوس است. افزون بر آن امریکا تا زمانی که دیگر کشورها بمب اتمی در اختیار دارند، به مانند گذشته با نوعی تهدید استراتژیک فزاینده نیز روبه رو است. این تهدیدها غالباً به صورت «تهدیدهای بزرگ» و «تهدیدهای کوچک» طبقه بندی می شوند تا بتوان حساب یگانهای متعارف و غیرمتعارف را از یکدیگر جدا کرد. اماغدر آیندهف این طبقه بندی از جنگ مخدوش شده و دیگر وجود نخواهد داشت. ما می توانیم باز هم از ابزار و روشهایی اعم از پیشرفته و ابتدایی برای شکلهای هر لحظه پیچیده تر شده جنگ استفاده کنیم. به همین خاطر امریکا باید نسبت به آنچه تا به امروز انجام گرفته، توازن بیشتر و بهتری در تواناییهای خود ایجاد کند. این مساله در مورد انواع یگانها در منطقه عملیاتی و سلاحها و آموزش آنها نیز صدق می کند.
بیش از 50 سال است که تهیه و ساخت ادوات با گرایش استفاده کمتر از قطعات انجام می شود زیرا پیشرفتهای تکنیکی موجب توانمند تر شدن سیستمها شده است. اما در سالهای گذشته هزینه و زمان تهیه ادوات افزایش یافت و جالب آنکه این ادوات استفاده چندانی هم نداشت. بی تردید منابع مورد استفاده به صورت نامحدود در اختیار ما نیست. گرایش تقلیل قطعات و توجه بیشتر به گزینههای پیشرفته تر حال به نقطه یی رسیده است که مساله کاهش استفاده را پیش روی ما قرار می دهد. یک کشتی یا هواپیمای مشخص با توجه به تواناییها و تجهیزات فقط باید در زمان و موردی معین مورد استفاده قرار گیرد.
از چند دهه پیش این عقیده همچنان پابرجاست که سلاحها و یگانهایی که برای جنگ متعارف در نظر گرفته شده اند در حوزههای جنگ غیرمتعارف هم قابل استفاده هستند. این نظر تا اندازه یی هم ثابت شد، به عنوان مثال از بمب افکنهای استراتژیکی که برای بمباران شهرها ساخته شده بودند برای پشتیبانی از سربازان بریتانیایی استفاده شد و تانکهای «ام یک» که در آغاز کار با هدف متوقف کردن حمله احتمالی شوروی به آلمان غربی ساخته شده بود برای تعقیب و شکار شورشیان در فلوجه و نجف به کار گرفته شدند. کشتیهای میلیارد دلاری هم امروز در حال تعقیب دزدهای دریایی و عملیات انسان دوستانه و کمک رسانی هستند. با نگاهی به موقعیتهایی که ایالات متحده در آینده به آنها دچار خواهد شد باید به این مساله بیندیشیم که آیا به تجهیزات حرفه یی و اغلب از نظر تکنیکی ساده که برای ماموریتهای ایجاد تثبیت موقعیت و اقدام علیه شورشیان مناسب است، نیاز داریم یا نه. وقت آن است که در این مورد فکر کنیم که این سیستمها چگونه به طور مرتب تولید شده و به سرعت وارد عملیات می شوند. وزارت دفاع با برنامه مدرن سازی در پی راه حلی 99 درصدی برای نیروهای مسلح متعارف طی چندین سال آینده است. اما اقدامات تثبیت و عملیات علیه شورشیان نیاز به راه حلی 75 درصدی آن هم طی چند ماه دارد. مشکل اصلی جمع میان این دو نظرگاه متفاوت در طرز فکر نیروهای مسلح و بوروکراسی امریکا است. باید این مساله تضمین شود که این استراتژیها و برآورد خطرات هستند که نوع تامین ادوات را مشخص می کنند و نه بالعکس.
من به عنوان وزیر دفاع تلاش کردم آموزش تواناییهای خاصی که برای مبارزه با شورشیان لازم است، از نظر سازمانی جایگاهی تثبیت شده داشته باشد. همین مساله باید در مورد اقدامات حفظ امنیت پس از عملیات جنگی و در جهت منافع مردم اعمال شود. من به این دلیل به این مورد آخر عمل نکردم زیرا وقوف کافی به اهمیت و اولویت فعلی جنگ متعارف نداشتم. در بودجه سال 2009 مبلغ 180 میلیارد دلار برای تهیه ادوات، تحقیقات و توسعه در نظر گرفته شده است و بدین صورت سیستمهای متعارف از مزیتی فوق العاده برخوردار می شوند.
از چند دهه پیش به استثنای برخی از افسران برجسته و ارشد و یگانهای ویژه چه در داخل و چه در خارج پنتاگون شاهد هیچ گروه قدرتمندی که در پی تولید توانمندیهای ضروری برای جنگ نامنظم و غیرمتعارف باشد، نبوده ایم. من تردیدی ندارم که برنامههای مدرن سازی برای جنگهای متعارف هم از سوی نهادها و همین طور کنگره با استقبال و حمایت زیادی روبه رو خواهد شد. من تنها خواهان این تضمین هستم که توانمندیهای خاصی که برای مناقشات پیچیده (که امروز نیز ایالات متحده درگیر آن است) ضرورت دارد و احتمالاً در آینده نیز درگیر آن خواهد بود، از نظر سازمانی به صورت دائم و درازمدت همچنان مورد پشتیبانی قرار خواهد داشت. من امیدوارم شاهد دستگاه دفاعی باشیم که به سرعت تصمیم گرفته و عمل کند تا بدین ترتیب سربازان ما در جبههها تنها نمانند.
من در طول خدمت 42ساله ام در حوزه امنیت ملی درسهای زیادی آموخته ام. دو مساله یی که همواره مهم ترین بوده اند یکی شناخت حد و مرزها و دیگری فروتنی است. اگرچه ایالات متحده قدرتمندترین و بزرگ ترین کشور زمین به شمار می آید اما تواناییهای این کشور حد و مرزهایی هم دارد. قدرت و گستره جهانی ارتش امریکا سهمی تعیین کننده در صلح جهانی دارد و به همین صورت باید باقی بماند. امریکا نباید در مقابل هر بی حرمتی، رفتار تهاجمی یا بحران پاسخ نظامی از خود نشان دهد.ما باید در این مورد که خشونت نظامی و تکنولوژی چه پیامدهایی دارد، فروتن باشیم. جنگ امری تراژیک، ناکارآمد، نامطمئن و اجتناب ناپذیر است. ما موظفیم نسبت به تحلیل سیستم، مدلهای کامپیوتری و قواعد و دکترینهایی که چهره ما را مخدوش نشان می دهد، بدبین باشیم. ما باید با بدگمانی کامل نسبت به تصویر ایده آلیستی و ناسیونالیستی نژادپرستانه از مناقشات آینده واکنش نشان دهیم. کسانی که به این تصورات دامن می زنند در پی تلقین این باور به ما هستند که می توان به جای تعقیب خانه به خانه، تنها با ارعاب دشمن را تسلیم کرد. «دونالد کاگان» مورخ نظامی می نویسد؛ «ظاهراً آنچه در سیاست جهانی بهترین کارایی را دارد، قدرتمندی دولتهایی است که خواهان حفظ صلح بوده و مسوولیت و بار آن را بر دوش می کشند.» به عقیده من استراتژی دفاعی ملی امریکا در جهت متعادل شدن این مسوولیت بوده و آزادی و رفاه و امنیت را در سالهای آینده تضمین میکند.
نویسنده: رابرت گیتس، ترجمه محمدعلی فیروزآبادی به نقل از روزنامه اعتماد ۲۱دیماه ۸۷

