شيوه هاى جنگ سرد روانى
· تبليغات
تبليغات و تبليغ به معنى رساندن و منتقل كردن افكار و عقايد و بازگو كردن ايده ها براى ديگران و سعى در گسترش آنها و جاودانه ساختن خود از اين طريق است.
از تبليغات، تعاريف مختلفى ارایه شده است كه در ذیل به برخى از آنها اشاره مى گردد:
تبليغات از نظر ترانس كوالتر عبارت است از تـلاش عمدى كـه توسط برخى افراد يا گروه ها با بهره گيرى از ابزارارتباطى براى كنترل،تغيير ياشكل دادن نگرش ديگرگروه ها صورت میگیرد با اين هدف كه عكس العمل آنها در موقعيتی ويژه، به اندازه اى كه مطلوب شخص یا ارگان تبليغات کننده است تحت تاثير قرار گيرد.
كيمبال يونگ تبليغات را به شرح زيرتعريف می نمايد:
(بهره گيرى كم و بيش عمدى، سيستماتيك و طراحى شده از سمبلها كه بطور عمده توسط تلقين و تكنيكهاى روانى مناسب انجام میشود و با هدف تغيير و كنترل افكار، عقايد، ارزشها و در نهایت تغيیر رفتار آشكار افراد به سوى مسير تعيين شده همراه است).
(تبليغات دستكارى بالنسبه تعمدى به كمك سمبلها (الفاظ، تصاوير،ابنيه، موسيقى، پرچم و غيره) در افكار،اعمال، معتقدات، ارزشها و طرز رفتار مردمان است ؛ افكار و ارزشها و معتقداتى كه در نظر آن مردم قابل بحث و اختلاف مى باشد.
برخى (جميع اقدامات مؤثر در عقيده، تصور و تصميم گيرى فرد فرد انسانها يا گروهى از انسانها را تبليغ دانسته اند به شرطى كه انسان يا انسانها مشتاقانه بسوى هدف هايى كه براى آنها تبليغ شده است كشانيده شوند.)
در جاى ديگر تبليغ اينگونه تعريف میشود:
(تبليغ، عبارت از روش ياروشهاى بهم پيوسته (در قالب يك مجموعه)براى بسيج و جهت دادن نيروهاى اجتماعى و فردى از طریق نفوذ درشخصيت افكار و عقايد و احساسات آنها جهت نیل به يك هدف مشخص است كه اين هدف ممكنست سياسى، نظامى، فرهنگى و... مشروع و نامشروع باشد.)
بطور كلى میتوان گفت در تعاريف قبلى، تبليغات عبارت است از تلاش براى تاثير گذاشتن بر ديگران؛بعبارت دیگرتبليغات برقرارى ارتباط ازطريق ابزارتبليغى بمنظور اقنـاع ديگران و تغييرآراء آنان در قبال موضوع معين) مطرح است.
· شايعه
امروزه شايعـه بعنوان يكى ازشيوه هاى مهم جنگ روانى مطرح وپدیده اى است كه بر اساس شنيده ها و زمينه هاى قبلى افكار عمومى شكل مى گيرد. شايعه يا از يك خبر ناشى مى شود و يا بر پايه هياهويى بى اساس به وجـود مى آيد. بكمك شايعـه میتوان تمايلات و اميال ذهنى يك طبقه و قشر اجتماعى را بصورت واقعيتى عينى متجلى ساخت. قدرتهای جهانى، در كشورهايى كه بر اثر انقلابهاى رهايى بخش، پايگاه سياسى و اجتماعى و اقتصادى خود را از دست میدهد،با توسل به امكانات تبليغى و فرهنگى كه در اختيار دارد از شايعه بعنوان حربه روانى- سياسى بهره بردارى میكند.
شايعه در ارتباط با مسایل روز و بطور مبهم مطرح میشود و به نسبت اهميت و ابهامى كه در زندگى اجتماعى دارد، بر سر زبانها مى افتد. رابرت ناپ شايعه را (انتقال دهان به دهان حكايتها و اخبار غيرموثق مى داند.
اين حكايتها ابتدايى ترين نوع اخبار است و به همان اندازه كه ابتدايى است ناقص و نادقيق نيز هست. برخى از كارشناسان تبليغات، شايعه را چنين تعريف مى نمايند: (شايعه عبارت است از انتقال پيام خبرى از طريق شفاهى(چهره به چهره)كه در اندك زمان محدود میتواند در سطح وسيعى از جامعه انتشار يابد بدون آن كه منبع آن شناخته شود و يا معلوم گردد از كجا سرچشمه گرفته است).
شستشوى مغزى تكنيك يا فرايندى است كه براى دستيابى به يكى از دوهدف زیر مورد استفاده قرار مى گيرد:
1. وادار كردن فردى بیگناه به پذيرش حقيقى اينكه او عليه مردم يادولت مرتكب جرمى جدى شده است.
2. تغييراجبارى ديدگاه سياسى فرد تا آنحدكه عقايد قبلى خود را رها كرده وطرفدار عقیده خاصى شود.
هر دو هدف مزبور در واقع تلاش و كوششى است براى تاثيرگذارى بر فرد،تاآنکه او چيزهايـى را كـه قبلاً باطل میدانسته بعنوان واقعيت بپذيردو چيزهايى راکه واقعيت میدانسته دروغ بپندارد. براى وصول بـه اهداف مزبور،روشهاى مشابهی وجود دارد اما تاكيد برهریك از آنهاموجب تفاوت ميان اعمال كنندگان شستشوى مغزى شده است.
اروپايیها بيشتر بر بعد اعترافى قضيه و چينیها بيشتر بر همسان سازى ايدئولوژيك تاكيد دارند؛يعنى اروپايیان درپى كسب اعترافند و چينیها از اعتراف بعنوان ابزاری براى تسهيل تغيير عقيده ايدئولوژيك بهره مى برند.
شستشوى مغزى بدنبال قاب بندى نگرشها،تلقين برخى عقايد و تضعيف يا زايل كردن عقايد ديگر است.براى اين فرايند از واژه هاى ديگرى نظیركـنترل انديشه،اصلاح انديشه، اصلاح ايدئولوژيك استفاده میشود اما اصطلاح شستشوى مغزى عموميت بیشترى دارد. بنابراين، اين فرايند بعنوان يكى از شيوه هاى جنگ روانى مورد بحث و بررسى قرار مى گيرد.
· ترغيب
هنر تسلط بر ذهن انسان، از دوران پيش از نظريه پردازیهاى افلاطون و ارسطو در خصوص علم معانى وبيان وتاثيرگذارى بواسطه خطابه، توجه فلاسفه را به خودمشغول داشته است.نظرات مطرح شده در خصوص ترغيب موفقيت آميز، عواملى را ارایه مى دهد كه مقاومتهاى روانى مخاطب را به هنگام قرارگرفتن درمعرض ارتباطات ترغيبى كاهش میدهد؛ براى ايجاد ترغيب توجه مخاطب رامى طلبد و در صورتیكه پيام دريافتى آشكارا با نگرشها و ارزشهاى مخاطب فاصله داشـته باشد و يا هنجارهاى يك گروه مرجع را نقض كند، توجه گروه هدف و مخاطب را جلب نخواهد كرد. اگر ارتباطات ترغيبى بتواند توجه كافى گروه مخاطب يا گروه هدف را براى دريافت پيام جلب نمايد، آنگاه موفقيت آن به درك معانى مورد نظر پيام و پذيرش مخاطب به اساس استدلالها یا جاذبه هاى انگيزشى كه در پيام وجود دارد بستگى خواهد داشت.
تحريف واقعيات يكى ديگر از روشهاى اعمال جنگ روانى میباشد.تحريف عبارت است از قلب واقعيات و انحراف اذهان عمومى از حق به باطل و بازى با حقايق مسلم و ديگرگون جلوه دادن مسایل. البـتـه در تحريف مستقلاً دروغى گفته نمیشود اما واقعيات بصورتى ديگر نمودار مى شود و در نهايت شكل مسخ شده اى از حقايق كه با دروغ برابرى مى كند جلوه گر مى شود.امروزه تحريف واقعيات، وحقايق و حوادث بوسيله دولتها و سازمانهاى سياسى و تبليغى، بصورت سيستماتيك صورت مى پذيرد.
ايجاد تفرقه يكى ديگر از شيوه هاى شناخته شده براى ايجاد جنگ روانى در ميان آحاد يك ملت يا يك ملت وهمسايگانش میباشد.شيوه هايى نظیرپخش شايعات و اكاذیب، اغراق و مبالغه، تحريف و ساير ترفندهاى اين چنينى، موجب بروز تفرقه و نفاق در ميان مردم است كه زمينه را بـراى بـه وجود آوردن شرايط بحرانى و نامطلوب آماده مى سازد.
· فريبكارى
در فريبكارى يا استراتژى دروغ بزرگ، بعنوان يكى از شيوه هاى اعمال جنگ روانى كوشش میشود تا مخاطب و سوژه مورد نظر در فضایی روانى مخالف با آنچه كه هست (واقعيت) سوق داده شود واين فضاى روانى بايستى بگونه اى ساخته و پرداخته شود تا مفاهيم وعلایم انتقالى بدون مقاومت و پايدارى مورد پذيرش قرار گيرد. بنابراين،مجرى طرح فريب، تمام تلاش خويش را بکار میگيرد تا روان مخاطب وگروه هدف را طورى مورد تهاجم قرار دهد كـه به نتيجه دلخـواه خود نایل آيد.
از نظر روان شناسى، فردى كه درحال منازعه با حريف يادشمن است همواره كوشش مى كند تا خود را در موضع هوشيارانه نسبت به او قرار دهد؛ زيرا احساس مى كند كه هر لحظه از ناحيه او در معرض خطر قرار دارد و طبيعى است كه در برابر هرحركت و رفتار او علامت سؤالى بگذارد و در مقابل رفتارهاى او مقاومت نمايد. تمام هنر تاكتيك فريب، شكستن اين مقاومت روانى در حريف است.
بديهى است اين عمل ازظرافت و دقت خاصى برخوردار است و بستگى زيادى بـه تجربه وشناخت مجرى طرح فريب از گروه هدف دارد. در دهه30، پیشرفتهاى نظامى و تكنولوژى نظامى بالاخص دستيابى به تانكهاى پيشرفته تى- 34 در شوروى، سبب شـده بود كه هيتلر متقاعد شود كه احتمال حمله به آلمان اجتناب ناپذير باشد.
لذا هيتلر در سال1940،از ارتش آلمان خواست كه طرحهاى مربوط به حمله عليه شوروى را تهيه نمايند.هيتلر در نوامبر1940، صميم نهايى بـراى آغاز حـمله به شوروى را در نخستین فرصت اتخاذ كرده و فرمان شماره 21 خود را با نام پيشوا صادر كرد. هيتلربراى اين فرمان نام پرونده باریاروسا را انتخاب كرد ودستـور داد تـاتـمهيدات اولیه براى حمله به شوروى تا تاريخ 15 ماه مى 1941 فراهم شود.
بطور كلى دو نيرنگ بزرگ در طرح معروف بارباروسا موجود بود، اين دو نيرنگ حوادثى را در بر دارند كه پیش از تصميم هيتلر براى حمله به اتحاد شوروى آغاز شده و در واقع براى فريب دادن برنامه ريزى شده بودند.
پيمان عدم تعرض شوروى و آلمان(اوت 1939)و جنگ با انگلستان وحوادث جبهه غرب،حوادثى بودند كه درفريفتن روسها نقش بزرگى را بازى كردند.بدين لحاظ، دو سوژه اصلى فریب درطرح باربا روسابه هيچ وجه گمراه كننده بنظرنمى رسيدند واين حوادث بطور ملموس براى حمله غافلگيرانه آلمانها بعنوان عوامل گمراه كننده بشمار مى رفتند.
عمليات شيردريايى بعنوان يكى ازشاخص ترين موارد بهره بردارى آگاهانه آلمانها از جنگ با انگلستان براى فريفتن شوروى و نيز اجراى عمليات بارباروسا تلقى مى شد. هيتلر در ژوئيـه1940 فرمان برنامـه ريزى حمله دريايى عليه انگلستان را تحت عنوان (شير دريايى) صادر نمود كـه هدف از اجراى اين برنامه، دستيابى به برترى هوايى و ارزشيابى شرايط آب و هوايى براى تهاجم آبى و خاكى بود.
در سال 1940آدلف هيتلرتصميم گرفت تا عمليات مزبور تنها بعنوان اهرم فشار سياسى و نظامى عـليه انگلستان پيگيرى شود. هيتلر با درايت و توانايى خاص خود سفارش كرده كه انگليسها نبايد بفهمند كه برنامه حمله به آن كشور به علت روحيّه قوى انگليسها و عدم اعتماد به نفس آلمان ها لغو شده است.
عاقبت در نوامبر1940 با تصميم قطعى براى يك حمله گسترده به اتحاد شوروى،طرح عمليات (شير دریايى) بعنوان يك نيرنگ براى حمله به شوروى مبدل گرديد. هـيتلر در فرمان شماره 23 در 6فوريه 1941دستور وارد آوردن تلفات زياد به انگليسها را صادر كرد و بدين ترتيب، تهاجم هوايى را شدت بخشيد فلذا حمله هوايى به يك عمليات گمراه كننده تبديل گرديدتا وانمود كنند كه حمـله به خاك انگلستان بـراى سال 1941 برنامه ریزى شده است. پس از مدتى در سال 1941 فرماندهى عالى ارتش[1] دو عمليات را به نامهاى (نيزه) و (كـوسـه) برنامه ريزى كرد كه هدف از اين عمليات متقاعدساختن انگلستان بود از اينكه حمله آلمان به اين کشوردر آينده نزدیك اجتناب ناپذيراست.
علميات(نيزه) يك نيرنگ عمدى سازمان يافته بود تا چنين وانمود شود كه حمله عليه انگلستان حدودماه اوت1941صورت خواهد پذيرفت.
براى اجراى عملیات(نيزه) واحدهاى ارتش در نروژ، دانمارك و فرانسه مستقر شدند و بمنظورآغازعمليات آبى- خاكى عليه انگلستان به جنب و جوش افتادند.
عمليات (كوسه) نيز عمليات بزرگ گمراه كننده ديگر در منطقه كانال انگلستان بودكه هدف از آن تقويت عمليات شير دريايى بود.
دستور مربوط بـه آغازآمادگـى بـراى عمليات (كوسه) در ماه آوريل و عمليات (نيزه) در ماه مى1941 صادر شد.
همچنين در چارچوب جنگ با انگلستان،آلمانهاچندين عمليات بزرگ ديگر را براى تشديد ميزان فريبکارى در عمليات بارباروسا) طراحى و به مرحله اجرا درآوردند.
آلمانها در چارچوب طرح (بارباروسا)چندين عمليات بزرگ ديگر را در منطقه مديترانه طراحى كردند تا روسها را مجاب سازند كه عمليات آنها محدود بوده و قادر نيستند عليه شوروى وارد جنگ شوند. در اين اثنا، اواخر سال1940 آلمان لشكر10 هوابرد خود را از نروژ بـه سيسيل(ايتاليا)گسيل ساخت و اين لشكر در ژانويه 1941حملات موفقيت آميز خود عليه ناوگان انگلستان را در مديترانه مركزى و بندر (والتا)در جزیره والتا آغاز كرد.
در خـلال همين دوره، آلمانها عمليات (بنفشه آلپ) را طراحى كردند، كه هدف از آن تقويت ارتش ايتاليا در نبردهاى سال1941 توسط واحدهاى كوهستانى آلمان بود و سرانجام هيتلر تصميم گرفت تا عمليات (آفتاب گردان) را كه هدف آن تقويت نيروهاى پياده و فرسوده ايتاليا در شمال افريقا بود به اجرا درآورد.
عاقبت حملات شديد هوايى بمب افكنهاى آلمان علیه شناورهاى انگلیسى و موفقيتهاى چشمگير نيروهاى آلمانى در مجاورت مرزهاى مصر در آوريل1941 بار ديگر اذهان را به جنگ با انگلستان در مديترانه جلب نمود و بطور تصادفى سبب شد تا به مساله تقويت نظامى آلمان در لهستان توجهى نشود.
بطور كلى، چـنين میتوان استنباط كرد كه جنگ عليه انگلستان بعنوان يكى از شيوه هاى فريبكارى و صرفاً براى سرپوش گذاشتن برعمليات عليه شوروى بود.
با توجه به قراين موجود و شواهد مانده از منابع اطلاعاتى انگلستان و شوروى، استالين دبيرحزب كمونيست، احتمال حمله آلمان به شوروى را رد كرد و معتقد بود كه هرگونه تحركات نظامى و تاكتيكى آلمانها را تشخيص خواهد داد و يا اينكه حتى الامكان عمليات جامه عمل نخواهد پوشيد و حتى روسها جنگ تمام عيار عليه شوروى را باور نداشتند. هيتلر بطور آگاهانه و براى فريبكارى، در نوامبر1940 از انعقادپيمان عدم تعرض وتجاوز بعنوان شيوه اى براى فريبكارى شوروى وگشودن جبهه شرق استفاده كرد. همچنين سران آلمان بـراى فريب دادن مردم آلمان،بطور غيرمستقيم مردم شـوروى، از ابزارهاى ارتباط جمعى گوناگونى استفاده مى كردند؛ بعنوان مثال : آلمانها در شـبـكه راديويى غيرنظامى خود جهت انحراف افکارعمومى و فريفتن آنها با پخش برنامه هاى موسيقى روز، سربازان را در جبهه غرب چنين متقاعد مى ساختند كه واحدهاى دفاعى در جبهه شرق از كارآيى و كيفيت پايينى برخوردارند و همچنين مبادرت به پخش شايعه در ميان نظاميان و غيرنظاميان مى كردند.
بعنوان مثال: در بيشترشهرهاى آلمان شايعات بى اساس واطـلاعات ظاهراً موثق را در محل بازارهاى بزرگ از طريق راديو و روزنامه ها پخش مى كردند تا با توجه به وجود جنگ عليه انگلستان و با توجه به پيمان عدم تجاوز باشوروى،تداركات حمله به شوروى را پنهان نگه دارند.
· ترور
ترور يا تهديد تلاش در برانگيختن ترس و هراس در مخاطب جهت تحت فشار قرار دادن وى براى اطاعت و تسليم بوده و يكى از مؤثرترين شيوه هاى جنگ روانى است.
اصطلاح ترور در برگيرنده مراتب و درجات متعددى از ايجاد نگرانى، دلهره و ترس با قتل و كشتار فيزيكى و ترور شخصيت است.
ترور اساساً يك تهديد است كه جهت مؤثر افتادن بايد با اقدامات عملى پشتيبانى و حمايت گردد. صاحب نظران معتقدند: هرچه اقدام ترور خشن تر باشد، تاثير مورد انتظار، بيشترخواهد بود.اقدامات هراس انگيز با ترور توسط دول مختلف اجرا مى گردد. اين اقدامات هم در بعد داخلى بصورت ترور ازبالا به منظور ارعاب مردم،براى حكومت بر آنها بكار مى رود و هم دربعد خارجى درمرعوب نمودن دولتها و براندازى حكومتها مورد استفاده قرار میگيرد.
بطور كلى ترور بر دو نوع است: ترور شخصى و ترورشخصيت.
ترور شخصـى كـه به ترور سياسى نيز معروف است به اقدامات پراكنده براى نيل به اهداف خاص سياسى،اجتماعى و روانى اطلاق میگردد.
البتّه ترور وسيله است،نه هـدف؛ بعبارت ديگر،درعمليات تروريستى بعلّت عدم وجود برنامه ای خاص باخصلت اجتماعى،تفاوت مشخص ميان هدف و وسيله بنظر نمى آيد. در ترور هدف به وسيله و وسيله بـه هدف مبدل گرديده و در نهايت اغتشاش فكرى، فرقه گرايى و به بن بست رسيدن نتيجه كلى و نهايى آنست. ترور شخصيت نیز يكى از مؤثرترين شيوه هاى جنگ روانى است. در حال حاضر قدرتهای جهانى براى ترور شخصيت هاى ممتاز اسلام از اين شيوه استفاده مى كنند؛ بعنوان مثال بررسى واژه لاتين مَحُوند[2]تحريفى از نام پيامبر مسلمانان- محمد نبی است،كه نويسنده كتاب آيات شيطانى از اين كلمه بهره بردارى كرده و تخيلات خود را عليه اسلام و رهبران اسلام بكار بسته است و یا وات در مورد خدشه دار ساختن شخصيت محمد(ص) اينگونه وانمود مى كند كه وی دردعوت و رسالت جهانى خود دچار شك وترديد بوده و عظمت پروردگار را درك نمى كرده، از اينرو، وى درخصوص نزول جبرئيل مى گوید:
(در آغاز محمد گمان مى برد كه آن موجودباشكوه همان خداست!
بعدهاشايد معتقد شده كـه آن موجودفرشته اى است كـه روح نام داردو سرانجـام آنرا همان جبرئيل دانست).
وی در جاى ديگر مى گويد: محمد هرگاه تنها مى ماند و در ماموريت خود براى پيامبرى دچار ترديد مى شد، به خديجه روى مى آورد.و يا اسقف(تورپين)در تاريخ شالِ بزرگ براى تحريف واقعیات و عناد با اسلام و بى اعتبارساختن شخصيت پيامبر مینويسد:
(بتى كه صحرانشينان مى پرستيدند، بدست شخص محمّد ساخته شده بود.وى در زمان حیات خود بواسطه گروهى از اجنه و شياطين با هنر سحر و جادو، داراى چنان نيروى قابل مقاومتى شده بود كه به هيچ وجه شكسته نمى شد.)
· سانسور
سانسور يكى از روشهاى جنگ روانى بوده ومقصود از آن اِعمال نظر درجريان خبر رسانى بمنظورجلوگيرى ازانتشار اخبارى است كه ممكنست انتشارآن براى گروه هـاى هـدف در جنگ روانى مفيد باشد. اما براى شخص و يا اشخاص و گروه هايى كـه اين اعمال نظر را انجام میدهند مفيد نباشد. اين اعمال نظر به شيوه ها و روشهاى مختلف در جهان صورت مى گيرد. زمانیكه نام سانسور شنيده مى شود شنونده به ياد خودكار قرمزى مى افتد كه به روى مطلبى خط قرمز رنگی میكشد و يا قيچى كوچكى كه سطر و پاراگرافى را از متنى حذف مى كند. بنابراين، سانسور همان كتمان كل يا بخشى از حقايق خبرى است كه براى گروه هاى هدف ممكنست مفيد و مورد استفاده باشد.
· تهديد
يكى ديگر از شيوه هاى اعمال جنگ روانى، تهديد مى باشد. اين شيوه به معناى ترساندن از اقدام عملى و يا عدم تمكين در قبال خواسته هاى اِعمال كننده جنگ روانى است.
ابزارهای جنگ سرد روانى
· مطبوعات
ابزارهاى جنگ روانى متعددند؛خبرگزاریهاى بين المللى،روزنامه ومجلات بين المللى، راديـوهـاى بين المللى،اتحاديه هاى تبليغاتى بين المللى و منطقه اى،روابط عمومیهاى بين المللى و تبليغات تجارى بين الملل، راديوها و تلويزيونهاى داخلى،خبرگزاریهاى داخلى، مطبوعات داخلى، كامپيوتر و ماهواره از جمله اين ابزارها هستند. موارد ديگرى نيز وجود دارد. درخصوص تاثير ابزارارتـبـاط جمعى بر افراد و جامعه در مراحل تحول اجتماعى و جنگ روانى، پژوهشهاى گوناگونى صورت گرفته و نظرات گوناگون از سوى پژوهشگران ارتباطات جمعـى پيرامون اثرگذارى اين ابزار ارایه شده اسـت.
برنارد برلسون و موريس جانويتس در كتاب خود با عنوان (درآمدى بر افكار عمومى و ارتباطات) چنين آورده اند:
(اثرات ابزار ارتباط جمعى بسيارگسترده وگوناگون است.ممکنست بصورت دراز مدت ياكوتاه مدت،قوى وضعيف و يا ناشى ازمحتواى ارتباطات باشند و ممكنست جنبه هاى روانى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى داشته باشند و همچنين احتمال آن میرود كه بر روى عقايد، ارزشها،اطلاعات، مهارتها، گرايشها و رفتارهاى ظاهرى تاثير بگذارند.)
در واقع، دخالت متغيرهاى گوناگون در زمينه اثرات رسانه ها بعنوان ابزارجنگ روانى موجب شده است تاشمارى ازپژوهشگران نسبت به پژوهشهاى انجام شده با دیده ترديد بنگرند. برلسون اعتقاد دارد كه نتايج اثرات ابزار ارتباط جمعى، كه تحت شرايطى خاص در معرض توجه گروهى از افراد قرار مى گيرد، اثرات خاصى را پديد مى آورد.
برخى ديگر در بررسى اثرات ابزار جمعى از طريق پژوهشهاى رفتارى، ديد مثبت ترى دارند. شمارى نيز اعتقاد دارند كه اين ابزارها تاثير عمیق در انسان دارند واصولاً ابزار ارتباط جمعى وتكنولوژى آنرا،(تصرف عدوانى)در ذهنيات و روان انسان و تجاوز بـه آزادى بشر مى دانند. برخى نیز معتقد به وجود رابطـه متقابل ميان اين ابزار و انسانند.
ژان كازنو[3]، مى گويد:( ابزار نيرومند سخن پراكنى (ابزار جنگ روانى) بتنهايى از قدرت ايجاد تحول بزرگ در افكار عمومى برخوردار نيستند و يا به ندرت برخوردارند اما میتوانند بطور مؤثر جريانهاى فكرى موجود راتقويت كنند).
شمارى ديگر از جامعه شناسان نیز بر اين باورند كه گرچه رسانه هاى جمعى بعنوان ابزارجنگ روانى میتوانند درك مردم را تغييردهند، اما هنگامی كه هدف،تغيير طرز تلقى مردم وگروه هاى هدف باشد،عاقلانه است سياستمداران هنگام پيشبرد اهداف تازه جنگ روانى اعم از اجتماعى، سياسى يا فرهنگى، اَشكال سنتى و امروزين ارتباط را در هم آميزند.
قدرتهاى بزرگ دنيامانند امريكا،ژاپن، انگلستان، آلمان فدرال،روسيه و سايركشورهاى غربى حدود75 بازار مطبوعـات جهان رادردست دارند و بيشترروزنامه هاى پرتيراژ جهان مانندتايمز، نيويورك تايم،واشنگتن پست و تقريباًبيش از90 خبرگزارى بين المللى را در اختيار دارندكه بعنوان منبع سلطه سياسى،اقتصادى و فرهنگی در تبليغات و جنگ روانى عليه دولتهاى هدف نقش بسزايى دارند.
در عصرحاضر، روزنامه بعنوان يكى از ابزارهاى جنگ روانى مطرح است.
روزنامه هاى كنونى بواسطه استفاده از تكنولوژیهاى جديد فنى و پيشرفتهاى چاپ و ارتباطات، درمدت بسيار كوتاهى تـهيه ودر چندين ميليون نسخه در سراسر گيتى انتشار مى يابند وحوادث،اخبار واطلاعات روزمـره را از نقاط مختلف جهان، چند ساعت پس از وقوع در اختیار خوانندگان قرار میدهند.
روزنامه ها براساس نيازهاى فورى جوامع بشرى تهيه مى شوند.روزانه درساعات معينى ميليونها نفر در انتظار روزنامه هستند. از اینرو روزنامه بعنوان يك وسيله ارتباط جمعى ـ كه اقشار مختلفى از جامعه را در بر مى گيرد ـ مى تواند افراد وگروه هاى مختلفى را با عقايد، زبانها و فرهنگهاى متفاوت به يكديگر نزديك سازد و آنان را در جريان تازه ترين اخبار دنيا قرار دهند. بدين ترتيب، از لحاظ روانى و تبليغات میتواند نقش بسزايى داشته باشد. مطالعه روزنامه مانند ساير ابزار ارتباط جمعى، تمام توجه انسان را بسوى خود جلب میسازد و ازسویى مطالب روزنـامه ها بصورت چاپ شـده و ثابت قابل نگهدارى میباشند وهمچنين داراى حجمى كم و قابل حمل ونقل بوده، بخاطر بهاى اندكى كه دارند میتوانند مخاطبان زيادى داشته باشند.
همچنین به خواننده فرصت انتخاب موضوع را میدهند كه از لحاظ روانى وسياسى تاثير زيادى دارد.
باتوجه به سطح سلطه و نفوذى كه آژانسهاى خبرى جهان(رويتر، آسوشيتدپرس، فرانس پرس، يونايتد پرس، ايترتاس)در نشر و انتشار حوادث واخبار جهان دارند، میتوانند از لحاظ تبليغات سياسى و روانى،تمامی جهانیان راتحت الشعاع اخبارخود قرار داده، سياستهاى خودرابـه جهانيان القاء نمايند چراكه بيشتراخبارتوسط آژانسهاى بين المللى خبر، در سراسر جهان انتشار مى يابد و در راستاى اهداف و سياست خارجى كشورهاى غربى عمل میكنند و بامهم جلوه دادن اخبارى كه موافق منافع كشورشان است به پخش خبرى مى پردازند.
مجلات نیز بعنوان يكى ديگر از ابزارهاى جنگ روانى و مانندساير ابزار ارتباط جمعى، داراى جنبه هاى گوناگون سياسى، اجتماعى، ادبى،اقتصادى و تفريحى مى باشد. نزديك به 000/380 عنوان مجله در سراسر دنيا انتشار مى يابد.
مجلات تخصصى در جريان بين المـللى اطلاعات به ويژه در محافل تصميم گيرى و سران دولتها نقش مهمى ايفا مى كنند.مجلات بعنوان يكى ازابزارهاى جنگ روانى و ارتباط جمعى،داراى نقشهاى گوناگون تفريحى، آموزشى، تبليغى و روانى اند كه در زير به بررسى نقش روانى آنها مى پردازم:
باتوجه به اينكه بيشتر مقاله هاى مجلات از نوعى تازگى برخوردارند و از طرفى، نسبت بـه كتابها حجم كمترى دارند،خوانندگان زيادى را موردخطاب قرار مى دهند و درك صحيح و روشـن ترى نسبت به نيازمندیهاى جنگ روانى در مقاطع مختلف بحران و صلح ارایه میدهند.
لازم به يادآورى است مجلات در صورتى مى توانند دركسب مقاصد و منافع ملّى نقش بسزايى ايفا كنند كه مطالب مندرج در آنها معتبر بوده ، بوضوح قابل فهم باشد و در چارچوب ظرفيت مخاطب در پى تحريك پاسخ برآيد.
مشهورترين مجلاّت بين المللى عبارتند از: تايم (5/6 ميليون نسخه) و نيوزويك (5/2 ميليون نسخه) در آمريكا، اكسپرس 000/433 نسخه در فرانسه و اكونوميست در انگلستان،مجلّه افريقا در لندن و ژون افريك در فرانسه)
بطور كلى، روزنامه ها و مجلات يكى از ابزارهاى سياست خارجى و تبليغات كشورها به حساب مى آيند. بنحوی كه مطابق با نظامهاى حاكم بر آنها عمل مى كنند و مردم در زمينه هاى گوناگون اعم از درج آگهى و بازاريابى و تجارت به آنها رجوع مى كنند.
روزنامه و مجلاّت بنوعى سخنگوى هرنظام بوده و با توجه به مقتضيات زمانى و در چارچوب مصالح و منافع ملـّى كشورها اقدام به انتقاد ودفاع می كنند وزبان ویژه مطبوعاتى بكار مى بندند.
روزنامه ها ومجلات بين المللى انعكاس دهنده قدرت در سطح جهانى هستند.
· راديو
كمتر رسانه اى تا اين حد توانسته بار سياستگذارى و جنگ روانى عليه ممالك متعدد را به دوش بكشد.اين رسانه جهان شمول وفراگير،ابزاری است كه قدرتهاى جهان با آن میتوانند از بیسوادترين و عامى ترين افراد تا متخصصان و تحصيل كردگان كشورها را تحت پوشش خبرى و روانى خود قرار دهند. نقش اين رسانه ها بویژه در ممالكى كه بى سوادان درصد بالايى از جمعيت را تشكيل مى دهند، مهم تر جلوه مى نمايد.
شايد بتوان گفت كه ميزان اثرگذارى راديوهاى بيگانه در ممالك متعدد متفاوت است. كشورهايى هستند كه مردم آنها به برنامه راديويى بيگانه بى تفاوت اند و به عكس در برخى ديگر ممالك، شنوندگان چنين برنامه هايى زياد مى باشند؛ بعنوان مثال تحقيقاتى كه در انگلستان،امريكاى شمالى و اروپا پيرامون شنوندگان صورت گرفته بطور كل ثابت نموده كه بسيار كم به راديوهاى خارجى گوش فرا میدهند.
مردم چنين جوامعى با ديگر ابزار ارتباط جمعى از قبيل مجله، روزنامه، برنامه هاى داخلى صدا و سيما تئاتر و سينما چنان مواجهند كه ارزشى براى صدها ايستگاه راديويى بين المللى، كه مى توان آنها را براحتى دريافت كرد، قائل نيستند.
به عكس، جهان عرب از نظر گوش دادن به كانالهاى گوناگون راديويى، بالاترين ميانگين هاى جهانى را به خود اختصاص داده است و در آن كشورها، گوش دادن به راديو، جزو آداب و رسوم مردم شده است.براى اينكه يك راديوى بيگـانـه بتواند مورد پذيرش مردم يك سرزمين واقع شود بايد اصول و عوامل و شرايط متعددى را رعايت كند. از جمله نيازهاى روانى مردم را بررسى نمايد، از خلاهاى موجود، استفاده لازم و كافى رابنمايد و نيزپخش چنين برنامه هايى بايد حساب شده باشد؛بنحویكه زمان پخش با اوقات شنوندگان تناسب داشته باشد. از سوى ديگر،محتواى برنامه، ويژگیها، و مورد تصديق گرفتن آنها از سوى مخاطبان را از نظر دور نداشته باشد.
· تلويزيون
تلويزيون بعنوان يكى از ابزارهاى جنگ روانى،نقش بسيار مؤثرى را ايفا مینمايد.
این ابزار نوين ارتباطى،مانند ساير ابزار ارتباط جمعى داراى جنبه هاى گوناگون خبرى، تفريحى،فرهنگى،آموزشى، تبليغاتی وسياسى است.
طی دهه هاى اخير، پيشرفتهاى فنى و تكنولوژيكى سريعى را درشيوه هاى فيلمبردارى و پخش تصاوير بوجود آورده است كه میتوان اخبار تلويزيون را بطور مستقيم و بدون فاصله زمانى و مكانى در همان لحظات وقوع حوادث پخش نمود و بينندگان را همانند شاهدعينى در صحنه وقايع شركت داد.
تماشاى برنامه هاى تلويزيون نه تنها ازحیث كسب آگاهى و شعور اجتماعى و سياسى ياسرگرمى و ورزشى شايان توجه است، بلكه ازحيث روانى نيزمیتواند مفيد واقع شود؛ زيرا شور و علاقه و احساسات و واكنشهايى كه در ميان جمعيت حاضر در محل وقوع رويدادها وجوددارد در ميان ميليونها بيننده برنامه هاى اين ابزار دور از صحنه، در محيط آرام خانواده ها نفوذ میكند بدین ترتيب، نوعی احساس و عكس العمل مشـترك در آنها ايجاد میكند.
جهان سوم مورد هجوم روانى برنامه هاى وارداتى تلويزیون است. اساساً برنامه هاى تلويزيونى كشورهاى جهان كه در مقياس وسيعى به كشورهاى جهان سوم وارد میشوند بیطرف نيستند،بلكه ارزشها، باورهاوتصويرهايى را انتقال میدهند كه باساختارهاى فرهنگى و ارزشى جوامع جهان سوم سنخيت نداشته و در نتيجه بـه ايجاد ساختارهاو روابط و ارزشهاى سياسى،فرهنگى و مصرفى غربى در اين كشورها منجر میشود.
بعنوان نمونه آ.دورفمان و آ.مَتلارت نشان میدهند كه چگونه كارتونهاى والت ديسنى، پيشداوریها و هنجارهايى كاملاً منطبق با عقلانيت غرب بوجود آورده و در شكل گيرى منشها به ويژه منش كودكان جهان سوم مؤثر بوده است.
در اين زمينه ام.اردوانس مى نويسد:
(راديو و تلويزيون ارزشهايى را به جامعه ما (امريکاى لاتين) منتقل مى كنند كه سبب انحراف از نيازهاى واقعى است.
خلق اسطوره هاى اجتماعى و قهرمانان كاذب و اهميت دادن به سرگرمى و خشونت، جملگى ابزار از خود بيگانگى و انحراف اند.)
قدرت تلويزيون و برنامه هاى آنرا میتوان در اكراه برخى دولتها از تاسيس تلويزیون مشاهده نمود. افريقاى جنوبى نمونه بارز در اين مورد مى باشد.
كشور مزبور بر پايه اين استدلال كه تاسيس تلويزیون موجب واژگونى اقتصاد ملى خواهد شد تا 1974 تلويزيون نداشت).
احمد مختار امبو در اين خصوص میگويد:
(پيامهايـى كه از طريق برنامه هاى تلويزيونى به جهان سوم وارد میشوند بازتابى از تفكر، آراء، ارزشها و بينش جهانى كسانى است که توليدكننده و اشاعه دهنده اين برنامه هایند و هنگامیكه این برنامه ها كانال انتقال نظامهاى ارزشى و طرق زيست به منطقه اى خاص باشند كه اين نظامها و طرق زيست براى مردم آن بيگانه است نهايتاً نمیتوان مانع از ميان رفتن ارزشهاى خاص ملتها در دراز مدت شد.)
با استناد به مطالب مزبورمیتوان اظهار داشت كه برنامه هاى وارداتى تلويزيونى به كشورهاى جهان سوم حامل بار ارزشى كشورهاى استعمارگر بوده و با ساختارهاى فرهنگى و اجتماعى و ارزشى جهان سوم سازگارى نداشته، بصورت ابزارسلطه فرهنگى و جنگ روانى غربیها قلمداد میگردد كه در نهایت منجر به وابستگى شديد فرهنگى به كشورهاى صادر كننده گرديده است.
از سوى ديگر، واردات برنامه هاى تلويزيونى كشورهاى جهان سوم برحسب كشورهاى مختلف متفاوت است. كشورهاى در حال توسعه، عموماً برنامه هاى تلويزيونى خود را وارد مى كنند اما برخى كشورها نظیرگواتمالا،مالزى،و زامبيا بشدت وابسته به خارج اند؛ بطور متوسط نيمى از برنامه هاى تلويزيون دركشورهاى امريكاى لاتين ياآفريقا از خارج وارد میشود.
بعنوان مثال درآرژانتين برنامه هاى وارداتى امريكايى بوده واين كشور صادركننده اصلى برنامه هاى تلويزيون به آسيا وحوزه اقيانوس آرام،آفريقاو خاورميانه است.
لازم به یادآورى است كه شركتهاى بزرگ امريکايى صادركننده برنامه تلويزيونى گروهى با نام ام.پی.اى،آ، را تشكيل داده اند. اعضاى اين گروه تقريباً فروش برنامه هاى صادراتى امريكا را در اختيار دارند كـه دليل آن تمركز بسيار زياد است.
علت اصلى حجم بالاى برنامه هاى وارداتى كشورهاى جهان سوم هزينه هاى گزاف تهيه فيلم و كارتون در اين كشورهاست و ازطرفى امكانات كافى براى تهيه فيلمهايى با كيفيت بالا دراین كشورها وجود ندارد.
سلطه تلویزیون بر دنياي کودکان
تحقيقات نشان ميدهند که تماشا کردن مداوم تلويزيون منجر به رکود تمرکز فکري دانشآموزان در کلاس درس ميشود.طبق مطالعات روانشناسي تماشاي فيلمهاي خشن و غيرواقعي، نوعي روحيه خشونت طلبي و توهم را در کودکان ايجاد ميکند.
به گزارش يک خبرگزاري معتبر تماشاي زياد تلويزيون نوعي اعتياد و ضعف حافظه را در کودکان ايجاد ميکند. آنچه مشخص است همه روزه جملاتي از اين نوع را در رسانهها ميشنويم و در روزنامهها ميخوانيم. اما نتيجه ارایه اين آمار نه تنها کمکي به ما نکرده است بلکه هر روز جوامع را با مشکلات تازهتري آشنا ميسازد و نگراني بيشتري را ايجاد ميکند. واقعاً با اين هجوم بيامان چه بايد کرد و چه ميتوان کرد؟
از گذشتهاي نه چندان دور تابه امروزلابي صهيونيسم در هاليوود،در عرصه توليد فيلمهاي کودکان، بسيار موثر و فعال عمل کرده است بنحوی که امروزه در سرتاسر دنيا «والت ديزني» نامي آشناست و اکثر کودکان شخصيتهاي کارتوني والت ديزني را بخوبي ميشناسند و به آنها عشق ميورزند ،تا حدیکه علاقهمند به داشتن تصاوير متعدد از آنها هستند و يا در انتظارند تا اسباببازي شخصيتهاي مورد علاقهشان را در اختیار داشته باشند و لحظات خود را با آنها سپري کنند. در حاليکه شايد نه تنها کودکان معصوم بلکه پدر و مادرهايشان نيز نميدانند در پشت چهره و حرفها و اعمال اين شخصيتها چه نوع جهانبيني خاص وخارقالعادهاي نهفته است وچه اهداف بلندمدتي براي فرهنگسازي و تغيير چهره فرهنگهاي مختلف به فرهنگي خاص، وجود دارد.
يهوديت از همان آغاز به اين اهداف بلند مدت انديشيد و با استفاده از قدرت نفوذ و متفکرانهاي که در اين راستا بکار بست،توانست در اين عرصه بسيارمهم و تاثيرگذار، گوي سبقت را از سايرين بربايد و آنرا همچون حربهاي منحصر بفرد در دستان خود داشته باشد تا بتواند روز به روز بر قدرت خود بيفزايد.
خوب است بدانيم اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني آن موش دوست داشتني و قشنگ بود که نامش «ميکي موس» بود. او نمادي ازهمان يهودي سرگردان و بيکس است که مدام از سوي رقيبان قويتر تهديد ميشود و صرفاً با اتکا به زيرکي خويش بر تمامی دشمنانش فایق ميآید.و امروز نيز تداوم اين شخصيت کارتوني را در انيميشن «تام و جري» بوضوح ميتوان دید. اينکه موشي بدجنس و زبل، با تکيه بر شيطنت بطرز بسيار عجيبي همواره بر گربهاي نادان و احمق پيروز ميشود.
مسلماً آثاري از اين قبيل در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي و ارایه الگويي دغل و حقه باز که هميشه پيروز است، به کودکان و نوجوانان در سراسر جهان، تاثير بسزايي دارد.بديهي است که ديدن اين تصاويرهمواره يک سوال را درذهن کودکان، و در برخي موارد براي والدینشان ايجاد ميکند و آن اينکه چرا بر خلاف عالم واقع در اين کارتون هميشه موش برنده است؟
در پاسخ اين سوال ميتوان اينگونه بيان کرد که آنچه واضح است اينکه از گذشته سمبل يهوديان (موش) بوده و با استفاده از اين تعبير صفت ترسو بودن و منزوي بودن را به اين قوم دادهاند. اين انزواي شديد در طول تاريخ منجر به اين شد که يهوديان براي دستيابي به اهداف خود از طريق تفکر وارد عمل شوند و طبيعتاً عرصه اي مناسبتر و تاثير گذارتر از تبليغات براي اين قوم، وجود نداشت.
اين انزواي شديد در طول تاريخ منجر به اين شد که يهوديان براي نیل به اهداف خود از طريق تفکر وارد عمل شوند و طبيعتاً عرصه اي مناسبتر و تاثيرگذارتر از تبليغات براي اين قوم ،وجود نداشت. از آنجا که اين مشروعيت نيازمند تبليغات مداوم است، يهوديان پيوسته کوشيدهاند تا ابزار رسانهاي وخبری را در تسلط خود داشته باشند و چه عرصهاي مناسبتر و بهتر از تأثيرگذاري بر اذهان پاک کودکان.
آنان اغلب شخصيتهاي کارتوني مطرود و گوشهگيري را مطرح می سازند که به دليل زشترويي توسط ديگران تحقير ميشوند اما در نهايت اين ناتواني و زشتي با توانايي و زيبايي جايگزين ميگردد وآنها برتمامي مشکلات غلبه ميکنندو غبطه رقبارا بر ميانگيزند. نمونه اين را در کارتون «دامبو، فيل پرنده» به خوبی می توان دید.
در اين فيلم شاهد آنیم که مادر دامبو برخلاف ساير فيلمها که کلاهي زنگولهدار بر سر دارند، کلاه عرقچين مخصوص يهوديان را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت بسرميبرد و دامبو نیز طي عملياتي درسيرک،پرچمي شبيه به پرچم صهيونيستها را به اهتزار در ميآورد.
درکارتون لوک خوش شانس،گانگستري سفيد پوست که نماد کلانترو قانون اومانيستي آمريکايي است همواره از تنهايي و آوارگي و غربت خود حرف ميزند، با چهره و اخلاقي خوب، در جستجوي مجرمان است و هرگز شکست نميخورد.
در برخي از قسمتها، کودک متمدن و مهربان، فرشته نجات سرخپوستان ساده لوح ميشود بنحويکه اگر او نبود جنگ قبيلهاي همه جا را فرا ميگرفت و نکته جالب اينجاست که بالاخره اين سوال باقيست که خانه لوک کجاست و چرا هميشه در پايان پيروزيهاي غرور انگيزش به سمت غروبي زيبا ميرود و اين شايد نماد يهودي تنها و مطرود است که هويت خويش را بر ملا نميکند و بسمت سرزمين موعودش ميرود تا به سعادت برسد. عبارت رفتن به سمت خورشيد در تورات آمده و در ميان يهوديان رايج است که منظور از آن بازگشت به سرزمين موعود است.
نگرش صهيونيسمي حاکم بر آثار والت ديزني، بعضاً به توليد انیميشنهاو فيلمهاي تاريخي درخصوص زندگي انبياي الهي منجر شده که در اين زمينه کارتونهايي براساس زندگاني پيامبران در آنها ارایه شده است. در اين آثار مبتنی برقصص تورات،روايات تحریف شدهاي از زندگي انبياي اولوالعزم ارایه شده است که شان و عصمت اين بزرگ مردان را در ذهن مخاطب پايين ميآورد و رواج ماديگرايي را تسريع ميکند.
علاوه بر انيميشن در عرصه فيلم کودک، هاليوود نيز از تعدي صهيونيستها مصون نمانده و کليشههاي خاص در قالب فيلم کودکان، طي چند دهه اخير مدام تکرار شدهاند. بعنوان مثال کليشه کودک محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده ازآغوش گرم مادرکه هريک بنوعي تداعيگريهودي مظلوم و بدور مانده ازسرزمين مادري خويش اند.
در اين قبيل داستانها از پيامهايي استفاده ميشود که در کتب مقدس يهوديان آمده است و مخاطب يهودي و بسياري از غيريهوديان براحتي مي فهمند که منظور از آن چيست. يهوديان، اسرایيل را مادر قوم خويش ميدانند و اينکه شهر يا منطقهاي به انسان تشبيه شود، در جاي جاي تورات آمده است.
«داستان سيندرلا» مثال خوبي براي اين کليشه تکراري است. برخي از آثار انيميشن نيزمحملي براي پيامهاي سياسي اند. بعنوان مثال در کارتون «شيرشاه» رد پاي نزاع دو ابرقدرت طي سالهاي جنگ سرد وآشتي مجدد نسلهاي آتي پس از فروپاشي نظام کمونيستي در شوروي سابق به وضوح مشهود است.توضيح اينکه شيرنماد سلطه جهاني يهود است و درتورات آمده است:
«و بقيه يعقوب، در ميان امتها و اقوام بسيار مثل شير درميان جانوران جنگل و مانند شيردرنده درميان گلههاي گوسفند خواهند بود که هنگام عبور پايمال ميکند و ميدرد و کسي نميتواند مانع او شود. قوم اسرایيل در برابر دشمنانش خواهد ايستاد و آنها را نابود خواهد کرد.»
· سینما
پس از واقعه یازده سپتامبر، زمانی که همگان به دنبال تروریستها و مسوولان انفجار و انهدام برجهای دوقلو میگشتند در شركتهای فیلمسازی هالیوود جلساتی برگزار میشد تا تئوریهای كاخ سفید بر روی پردههای سینما ظاهر شود.
شركتهای فیلم سازی(برادران وارنر،متروگلدن مایر،قرن بیستم،کلمبیا،تری استار) بهترین طرحها را در سر داشتند. متهمین ردیف اول در بروز این ماجرا،مسلمانان بودند.در نتیجه فیلمهای ضد اسلامی ظرف كمتر از 5 سال بشدت رشد كرد.
صراحت بیحرمتی و توهین به اسلام و یك و نیم میلیارد مسلمان كاملاً مشهود بود. البته سینما تنها هنری نبود كه بعنوان صنعت،در این جهت گام برمیداشت - حركت توهینآمیز كشورهای اروپایی در طراحی و چاپ كاریكاتورهای موهن از محمد(ص)ـ اما مهمترین و بیشترین مخاطبان را در این عرصه به خود اختصاص میداد.
اسامه (2003)، سه پادشاه (2003)، پادشاهی بهشت (2005)، سیریانا (2005)، جنگ دنیاها (2005)، پرواز شماره 93 (2005)، مونیخ (2006)، و فیلمهای متعدد دیگری در این راستا ساخته شدند؛ اما چون كاملاً سیاسی و غرض ورزانه بودند پردههای سینما تحمل آنها را نداشتند. در این میان فیلمهای خاصتری نیز ساخته شدند كه بنوعی فصل مشترك فیلمهای ضد اسلامی و فیلمهای ضد محور شرارت را تشكیل میدادند.
فیلمهایی كه با صراحت تمام میخواستند مشكل را بطور اساسی یادآور شوند.
اسكندر[4] نخستین كلید بود كه الیور استون[5]زحمت طراحی و راه اندازی آنرا برعهده گرفت.وی در 24 نوامبر 2004 فیلمی175دقیقهای را روی پرده برد كه از زندگی اسكندر مقدونی صحبت میكرد.
اما نقطه بارز این فیلم اسكندر نبود،محور «ایران» بود،ایران همان محور شرارت كاخ سفید، توسط اسكندر مقدونی به سادگی فتح و تمامی مردم ایران به بردگی و بندگی گرفته شدند. استون در جنگ غرب و شرق ، ایران را كشوری پر سر وصدا معرفی میكند كه بسادگی از میان خواهد رفت. داستان استون «از زندگی اسكندر مشحون از دسیسه چینی است.»
الین فاكس استاد دانشگاه نیویورك ، فیلمنامه اسكندر را مینویسد و در توصیف آن چنین ابراز میكند كه «اسكندر معاصر ماست.»
به هرحال داستان استون بگونه ای طراحی شده كه روایتی ضد تاریخی از تاریخ ارایه دهد. فیلم 300 نیز همان سبك الكساندر را در پیش گرفت. دوباره روایتی از تاریخ كه به امروز متصل است و البته اینبار بجای پیروزی میگوید:
غرب شكست خورده است.دیگر الكساندری كه به ایران آمد تا بماند، وجود ندارد بلكه خشایاری است كه به غرب آمده است تا به تلافی الكساندر، قلب تمدن غرب را فتح كند. ترس ایرانیان به ترس یونانیان بدل شده و هشداری كه در امتداد 2487 سال (480 سال قبل از میلاد منضم به 2007) باقی مانده تا لئونیداس امروز به تمدن غرب برساند: «پرژنها[6] آزادی را از میان خواهند برد».
فیلم 300[7] داستان به اصلاح 300 اسپارتی است كه نمایندگان آزادی و دموكراسی تمدن غرب اند.شركت فیلمسازی برادران وانر[8] با بودجه 6/1 میلیارد دلاری پنتاگون، پس از حادثه11سپتامبر بدنبال سوژههای موجه نئومحافظهكاران آمریكایی بود كه در آوریل 2004 و با مطالعه فیلمنامه و داستان میلر، آن را محل خوبی برای هزینه كردن بخشی از بودجه پنتاگون تشخیص داده و 60میلیون دلار را به تأمین اعتبار این فیلم اختصاص داد. فیلمنامه میلر به كارگردانان متعددی در هالیوود ارایه شد و شرط هم این بود كه فیلم باید مو به مو[9] بر اساس كتاب کمیک میلر باشد.
در وهله نخست هیچ كارگردانی پذیرای ساخت چنین اثر ضعیفی نبود اما كارگردان تازه كار از اهالی گرینبای[10] آمریكا با نام زك اسنایدر[11]،كه در کارنامه فیلمسازی خود تنها یك اثر ضعیف با نام شروع مرگ[12]را به همراه میداشت با ارایه چنین پروژهای، حتی با شرطی كه ابداع كارگردان را بكلی از وی میگرفت، پذیرفت تا این فیلم را شات به شات، همانند دروازه آتش بسازد. این شرط فیلمسازی با اینكه برای هیچ كارگردانی قابل قبول نبود اما اسنایدر به آن افتخار میكند و میگوید: «برای من خیلی جالب بود كه هر فریم میلر، برایم یك هدف محسوب شود».
· ماهواره
هر ساله در عرصه علم و تكنولوژى جهانى،با پديده هاى نوينى مواجهيم که علیرغم مفيد بودنشان براى اجتماعات انسانى، مضراتى نيز بدنبال دارند. از جمله اين پديده هاى نوين، ماهواره است كه ابزارى نظیر چاقو است و میتواند استفاده مفيد يامضرّداشته باشد.
عصرى كـه در آنيم،از سويى عصر ارتباطات و يا به قول برخى عصر كامپيوتر و عصر طلايى سفر به كرات ديگر است، و از سوى ديگر، همه امكانات تكنولوژيكى جديد در دست كشورهاى ابرقدرتى است كه با استيلاى فرهنگى سعى دارند ارزشهاوسننن ديرپاى جهان سوم وكشورهاى درحال توسعه را در هم بشكنند وپايمال نمايند.
ماهواره ها بعنوان يكى از اساسى ترين و بنيادى ترين ابزارجنگ روانى،اين نـقـش حساس را ايفا مى نمايند. قابليت هايى كه این ابزار دارند اينست كه با تحت پوشش قرار دادن كشورها آنها را بسان مرغى به دام انداخته و اسير خود مى نمايند.
بعبارت دیگر،كشورهاى مزبور تبديل به ابزارى شده اند كه قدرتهاى استكبارى توسط آنها میتوانند راحت تر از پيش دست بـه تهاجم فرهنگى و جنگ روانى بزنند.
امواج سرطانى قمرهاى مصنوعى، عامل بيمارى روانى و مسخ افراد به ویژه قشر جوان و تنوع طلب جوامع عقب مانده میباشند. اينجاست كه اهميت شناخت ماهواره ها و تاثيرات روانى آن آشكار مى گردد.
اهداف ماهواره ها
مى دانيم كه به فضا فرستادن يك ماهواره ارتباطى چقدر مى تواند هزينه بردارد. تصور اين كه اين همه هزينه جهت ارایه برنامه هاى متنوع و باب طبع جهان سوم تنها بعلت القای حس بشردوستانه قدرتهای بزرگ بوده وهيچ قصد وغرض ديگرى ندارند، میتواند يك تصور واهى باشد.
قدرتهاى استعمارى باطرحهاى ازپيش تعيين شده،باپخش برنامه هاى جهت دار، سعى دارند تا تنها سرمايه ملى باقيمانده جهان سوم را از آن خود نمايند. وقتى پيشينه يك ملت از آنان گرفته شود،يعنى همه چيزشان به تاراج برده شده و دراينصورت نيازى به يورشهاى نظامى ياتوسل به قواى قهريه وجود ندارد. استعمارگران، اكنون رمز موفقيت خود را در راه اندازى يك جنگ روانى میدانند. پس میتوان گفت كه هدف ابزارى آنان ايجاد جنگ روانى و هدف غايى آنها استيلاى فرهنگى براى توليدات انبوهشان میباشد.
با اشاعه برنامه هاى ماهواره اى واستيلاى فرهنگى،استعمارگران میتوانندبه اهداف خود دست يابند.جالب اينجاست كه اين برنامه ها چنان متنوع وگسترده اند كه براى هرقشرى از اقشار جامعه مى توانند دلپسند باشند. به عنوان مثال قادرند با جديدترين اخبار علوم مختلف، نظر اهل فن راجلب نموده و با تازه هاى هنر،قشر وسيعى از هنرمندان را تحت تاثير قرار دهند و... چنين تنوعى خواهد توانست در زمانی كوتاه رخنه اى عظيم در جوامع مورد نظرشان ايجاد نمايد.
اين پديده پيچيده انسانى، علاوه برعالمان يك جامعه، عامى ترين افراد را نيز مى تواند پشت جعبه جادويى تلويزيون ميخكوب کند. طبيعى است كاربردى كه ماهواره براى یك پزشك يا يك هنرمند دارد، بـا اسـتفاده يك فرد عامى تفاوت دارد.
تاثيرات منفى ماهواره ها
تاثيرات منفى ماهواره ها بعنوان ابزار جنگ روانى را در بخش هاى زير مى توان مطرح ساخت:
- مضرّات اقتصادى
- مضرّات سياسى
- مضرّات اجتماعى ـ فرهنگى
- مضرّات نظامى
اما از آنجا که در این مقال هدف،تنها اشاره ای برجنبه های فرهنگی ابزار ارتباطی است از اینروتنها مضرات اجتماعی- فرهنگی ماهواره را بررسی میکنم.
برنامه هاى ماهواره اى با تكرار برخى عادات خاص غرب، چنان آنها را جزو عادت ما مى نمايند كه گويى ما عمری با اين عادات و رسوم زندگى كرده ايم.
مى دانيم كـه تغيير یك رسم يا عادت فى نفسه نمیتواند براى موجودیت اجتماعى جامعه خطرناك باشد.آنچه مخاطره انگیزاست كمرنگ يا بى رنگ كردن فرهنگ يك جامعه است.و فـرهنگ هرجامعه متشكل از یکایک عادات و رسوم و شيوه هاى زندگى افراد همان جامعه مى باشد. اينجاست كه تخريب معنوى يك جامعه و يا همان جنگ روانى مطرح مى شود.
هر كودكى كه در يك كشور به دنيا مى آيد، با ارزشها و هنجارهاى همان كشور رشد عقلى كرده،معيارهاى درونى خودرا تاحدودى با ارزشهاى جامعه منطبق مى نمايد.
اگرچنين فردى به سنين حساسى قدم بگذارد و در اين حين سـرى برنامه هاى ماهواره اى، كل ارزشها و معيارهايش را در هم شكند،قابل پيش بينى است كه تنشهاى درونى او جهت وفق دادن خود با برنامه هاى متعارض، موجب از خود بى خود شدن و مسخ گشتن او خواهد بود.
ايـجاد ناهمگونى میان ارزشهاى يك مملكت با برنامه هايى مبتنى بر ارزشها ياحتى ضد ارزشهاى ديگر جوامع نه تنها اقشار نوجوان و جوان مملكت را تحت تاثير قرار خواهد داد، بلكه حتى كودكان و بزرگسالان نيز از تيررس اين سلاح مرگبار در امان نخواهند بود؛ چراكه قدرتهای بزرگ چنان برنامه ريزیهاي دقيق جهت پخش برنامه ها مینمايند تا برنامه اى باب طبع كشورهاى مورد نظر بسازند.
از اینروست كه هيچ قشرى از اقشار این ممالك از نشر ماهواره ها در امان نيستند. هيچ كس نمى تواند آثار فرهنگى، اجتماعى و سياسى برنامه های تلويزيونى را كه به آنسوى مرزها ارسال مى گردد، بطور دقيق پيش بينى كند. هم اكنون در كشورهايى كه تحت پوشش برنامه هاى تلويزيونى ديگر كشورها درآمده اند تغييراتى درساختارهاى اجتماعى پـديـدار گشته، لذا ملاحظه مى شود كانادا و كشورهاى عضو جامعه اروپا، به منظور حمايت از فرهنگهاى ملى خود، تلاش بسيارى مى كنند تا از ارسـال برنامه تلويزيونى امريکا بـه اين كشورها جلوگيرى كنند؛زيرا اين كشورها دريافته اند كه از طريق ارسال برنامه هاى فوق، امكان دارد تغييرات فرهنگى، اجتماعى و روانى در ميان ملتها و شايد تغييرات در هويت دولت ها، پديدار شود.
ماهواره ها به مثابه ستاره های مرگ فرهنگی
منتقدان جهانی شدن، دلیل مخالفت خود با این پدیده را چنین اعلام می کنند که جهانی شدن موجب شکل گیری جهان بی هویت و یک شکل خواهد شد.
اما در سیاره ای که شش میلیارد نفر بر روی آن زندگی می کنند، این اتفاق محال است. از این مهمتر کاهش یافتن جدایی های فرهنگی خود معیار پیشرفت تمدن و افزایش ارتباط و فهم متقابل میان مردم مختلف می باشد.
کشورهایی که دارای جامعه ای چند فرهنگی بوده و در عین حال کاملاً موفق و پیشرو می باشند، این حقیقت را بدرستی تشخیص داده اند که تنوع فرهنگها (نظیر غذا، تعطیلات، تشریفات مذهبی و موسیقی)، تهدید کننده یکپارچگی،ثبات و موفقیت آنها نیست، بنابراین اجازه رشد را به فرهنگهای مختلف می دهند.
اما در عوض با جنبه های خرابکارانه فرهنگ(بویژه جنبه های مخرب مذهبی، زبانی و عقاید تندروانه مذهبی/سیاسی) مقابله می کنند.
تاریخ نشان داده که کاهش موفقیت آمیز شکافهای فرهنگی وکنار هم آوردن مردمی با فرهنگهای مختلف نیازمند وجود ساختارهای قوی اجتماعی، قانون و موسساتی است که بتوانند این وظیفه را انجام دهند.
بعلاوه تجربیاتی که در جوامع مختلف چند فرهنگی نظیر اتحادیه اروپا، هند،آفریقای جنوبی و آمریکا بدست آمده نشان میدهد که برای نزدیک کردن فرهنگهای مختلف، روشهایی نه چندان کامل اما اجرایی وجود دارد.
هریک از این روشها و مدلها بر این اساس بنا شده اند که تحمل و مدارا، عنصر حیاتی سلامت جامعه محسوب میشود و هر زمان که این مساله در روابط اجتماعی نادیده گرفته شده، اختلافات فرهنگی شعله ور شده است.
شرایط مطلوب اجتماعی موجب از میان رفتن آن بخش از خصوصیات فرهنگی که در بروز درگیری ها و عدم یکپارچگی اجتماعی نقش دارد، می شود.
تشخیص این مدل ها در ابعاد جهانی در آینده نزدیک غیرمحتمل بنظر میرسد و شاید برای عملی شدن آن به قرن ها زمان نیاز باشد.همچنین این اهداف را نمی توان تنها از طریق تصمیم گیریهای ملی و در سطح یک کشور بدست آورد.
مساله ای که اکنون به نام جهانی شدن میشناسیم ، میتواند موجب تسریع روندی شود که در گذشته نیزوجود داشته و آن نزدیک شدن گروه های مختلف فرهنگی و نژادی به یکدیگر و افزایش شناخت و شباهتهای آنها نسبت به یکدیگر می باشد.
میتوان گفت که ایالات متحده آمریکا اکنون رهبری این تغییرات را برعهده دارد و اصلیترین تولیدکننده اطلاعات وملزومات نخستین سالهای عصراطلاعات بشمار می رود.
محرکان امروزی جهانی شدن درصددبهبودروشها وسامانه های حمل ونقل بین المللی، تولید فناوریهای ارتباطاتی و خدمات آن و در اختیار گرفتن خدمات بین المللی تجارت و بازرگانی می باشند.
برایندهای این تغییرات مسلماً بر روش زندگی، مذهب،زبان و تک تک اجزاء فرهنگ جوامع مختلف تاثیر گذار خواهد بود.
تاکنون مطالب زیادی درخصوص نقش فناوری اطلاعات و ملزومات آن در روند جهانی شدن گفته شده است.
امروز 15شرکت بزرگ ارتباطی آمریکایی از جمله غولهایی نظیر موتورولا ، لورال اسپیس و تلدسیک برنامه ای را اعلام کرده اند که بموجب آن کلیه نقاط دنیا بوسیله شبکه ای از ماهواره ها به یکدیگر مرتبط شده و هرفرد در هر نقطه ای از جهان بدون نیاز به ابزارهای زمینی مخابراتی میتواند با هر نقطه دیگر ازجهان تماس برقرارکند، هزینه این نوع مکالمه 3 دلار در دقیقه تخمین زده شده است.
فناوری تنها دنیا را تغییر نمی دهد بلکه استعاره های مختص خود را نیز ایجاد می کند. ماهواره ها امواج تلویزیونی رابه سراسر جهان مخابره می کنند.بینندگان روسی می توانند اپراهای لاتینی را بر صفحه تلویزیون خود مشاهده کنند و رهبران خاورمیانه از وقایع منطق های خود از طریق اخبار سی ان ان آگاه می شوند.
فرانسه و کانادا قوانینی را به تصویب رسانده اند که بموجب آن پخش برنامه های ماهواره ای بامحتوای آمریکایی در کشور آنها ممنوع می باشد. جای تعجب نیست که در بسیاری از دیگر کشورها نظیر ایران، چین کمونیست و کشور تحت کنترل شدیدی نظیر سنگاپور هم دولتهای مرکزی بشدت تلاش می کنند تا از رسیدن اینگونه برنامه ها به مردم خود جلوگیری کنند.
هدف اصلی آنها از این کار دور نگه داشتن افکار سیاسی،آداب و دیگر خصوصیات آمریکایی است که در برخی کشورهای خاورمیانه با نام آلودگی رسانه ای از آن یاد میشود.در این کشورهاکنترل رسانه ها وجلوگیری از دسترسی شهروندان به اخبار دنیای خارج اولویت اصلی محسوب می شود.
سنگاپور با قرار دادن فیلترهایی بر روی شبکه اینترنت خود تلاش دارد تا از دسترسی شهروندان به تصاویر پرونوگرافی جلوگیری کند. چین گروه هدایت مرکزی را بوجود آورده که تحت نظارت معاون نخست وزیر قرار دارد و وظیفه مشابهی را برای ایجاد سامانه های کنترلی بر عهده گرفته است.
این دولتها، به نوعی جانشینان پادشاه بدنام باستانی محسوب می شوند که تخت خود را در ساحل دریا قرار داده بود و به امواج دستور می داد تا به عقب باز گردند.
دلیل سقوط شوروی این بودکه جامعه بسته آن نتوانست بامقتضیات عصر اطلاعات مقابله کند.این کشورهای سرکوبگر نیز سرنوشتی بهتر از شوروی نخواهند داشت.
در چین با وجود اینکه استفاده از بشقابهای ماهواره ای ممنوع می باشد اما تقریباً یک پنجم شهروندان پکن از آن استفاده می کنند و تقریباً نیمی از مردم گوانجو به برنامه های ماهواره ای دسترسی دارند.
در سنگاپور که عمده ترین مرکز بازرگانی جنوب شرق آسیامحسوب می شود، مراکز فعالیت شبکه های تجاری و ارتباطی بین المللی نیزوجود دارند که زندگی کارکنان آنها شباهت بسیاری به همتایانشان دردیگرکشورها دارد.فعالان عرصه تجارت و بازرگانی دربوئنس آیرس،فرانکفورت،هنگ کنگ، ژوهانسبورگ، استانبول، لوس آنجلس، مکزیکو سیتی، مسکو، دهلی نو، نیویورک، پاریس، رم، سانتیاگو، سئول، سنگاپور، تل آویو و توکیو،همگی روزنامه های یکسانی را مطالعه میکنند،مثل هم لباس میپوشند، اتوموبیلهای یکسانی را سوار میشوند، غذاهای یکسانی میخورند، خطوط هوایی یکسانی را سوار میشوند، در هتلهای یکسانی اقامت می کنند و به موسیقیهای یکسانی گوش می سپارند.
با وجود اینکه مردم کشورهای آنها به دلیل تفاوتهای فرهنگی از یکدیگر جدا شده اند اما این افراد نخبه بدرستی تشخیص داده اند که برای رقابت در بازارهای جهانی باید خود را با فرهنگ بازارهای فروش خود تطبیق دهند.
بازارهای جهانی توسط برخی نهادهای بین المللی که قوانین و مقررات تجارت جهانی را وضع و نظارت می کنند ، اداره می شود. اگر قرار باشد که جریان آزاد سرمایه و پول وجود داشته باشد، قوانین و مقررات نیز باید شفاف و یکسان باشد.
همچنین اگرقرار باشد تاکالاها بصورت آزاد ردو بدل شوند، تعرفه های گمرکی نیز باید پایدار بوده و استانداردهای کالا و مسایل مربوط به امنیت و علامت گذاری کالا نیز از قوانین یکسانی پیروی کند. همچنین اگر قرار باشد تا افراد براحتی به مناطق مختلف سفر کنند، موافقت نامه های حمل و نقل هوایی باید برقرار شود ، مساله کنترل مهاجرت استاندارد گردد و قوانین تجارتی بشکل یکسانی درآید.
میتوان گفت که از بسیاری جنبه ها، تجارت موتور محرکه جهانی شدن بشمار می آید اما این اشتباه است که تصور کنیم جهانی شدن تنها به مسایل تجاری مربوط میشود.
برای مثال در سیاست، با ظهور سازمانهای بین المللی برای هماهنگ کردن مسایل سیاسی میان ملل مختلف در خصوص مسایلی مانند تجارت، محیط زیست، سلامتی، توسعه و مدیریت بحران، مجموعه ای از دیوان سالاری ها بوجود آمد.نقش این سازمانها نیز تعیین استانداردهای بین المللی و تسهیل نمودن روند جهانی شدن می باشد.
جامعه ملل هر روز بیشتر متوجه می شود که این نهادهای بین المللی از ضروریات زمانه محسوب میشوند. همچنین متوجه میشوند که سمبل اصلی هویت ملی باید به این نهادها واگذار گردد. البته به نظر می رسد که آمریکا با این روند مشکل داشته باشد.
برای مثال،آمریکا خود از ایجاد کنندگان سازمان تجارت جهانی است امااکنون با انجام برخی اقدامات خودسرانه، کارایی این سازمان را کاهش داده است.
بنابراین هنوز باوراندن این مساله به کشورها که مسایلی مهمتر ازمنافع ملی نیز در این دنیاوجود دارد،برای ایجاد جهانی بهتر و آرامتر یک گام حیاتی محسوب می شود.
· كامپيوتر
در عصر حاضر دامنه گسترش رسانه هاى جمعى و كامپيوترها تمامى زواياى جوامع بشرى را در برگرفته است. بدون اغراق مى توان ادعا كرد كه تكنولوژى هاى اطّلاع رسانى بعد از اتم، بيشترين توجّه قدرتهاى جهانى را بخود اختصاص داده است؛زیرا در مسيرتحوّل قدرت،تاكتيكهاى اطّلاعاتى وكامپيوترى نسبت به سايرعناصرقدرت،نقش تعيين كننده ترى درمیزان نفوذ وتاثيرگذارى كشورها پيدانموده است.
از اینرو، نظم نوين بين الملل كه عملاً بافروپاشى شوروى و اردوگاه سوسياليسم تحقّق عينى وعملى يافت نه تنها ساختارقدرت را درنظام بين الملل دگرگون ساخته كه مؤلّفه هاى جديدقدرت را درساختار جهانى قدرت،پايه گذارى كرده است.
پيشرفتهاى تكنولوژى اطلاع رسانى وبزرگراه هاى اطلاعاتى وكامپيوتر يكى ازمحورهاى مانورقدرت درآينده را كه به عصر انفورماتيك معروف است شكل خواهد داد، به نحوی كه امروزه شاهد استفاده وسيع از كامپيوتر و ساير ابزار اطلاع رسانى در معادلات سياسى و اقتصادى بين المللى هستيم. قدرمسلم اينكه كشورهاى غربى بويژه امريكا و انگلستان، با توجّه به امكانات و شناختى كه از تاثيرات اين ابزار ارتباط جمعى و اطلاع رسانى در تغيير عقايد و نگرش افراد، همچنين گسترش سلطه و نفوذ خود در جهان به ويژه جهان سوم دارند،نهايت بهره بردارى را میكنندوحتى میتوان اذعان داشت كـه ايـن ابزار بعنوان يكى از ابزارهاى تبليغات و جنگ روانى مبدّل شده كه كشورهاى غربى از آن بعنوان اهرم فشار و ابزارى براى ايجاد جنگ روانى استفاده مى كنند.
بازی های رایانه ی
براي آغاز جنگ ايالات متحده عليه عراق،جوج بوش،در روز 6 فوريه 2003 از عبارت بازي تمام شد، استفاده كرد. با گسترش بازيهاي رايانه اي جنگي، واقعيت تلخ جنگ براحتي به دنياي مجازي كامپيوتر راه يافت و تراژدي ملموس جنگ با خشونتها و زشتيهاي خود در خدمت سرگرميهاي رايانه اي قرار گرفت.
بازي هايي كه به لحاظ سياسي كاملاً هدايت شده و حساب شده طراحي شده و در خدمت سياستهاي سلطه جويانه قرار دارند.
در دنياي مجازي،هيچكس زخمي ياكشته نمیشودو قربانيان خانواده اي ندارند كه نگران سرنوشت آنان باشد. بازي كننده رايانه اي در برخي واقعيتهاي جنگي غوطه ور میشود. او تجسم يك سرباز است كه درموقعیت دفاع ازنظم نوين جهاني به رهبري ايالات متحده آمريكاوهم پيمانانش قرار دارد.
ارتش آمريكا باجذب ماهرترين برنامه پردازان رايانه اي وخریداري موتورهاي توانمند این گونه بازيها، به تشويق آموزش و هدايت نيروهاي هوادار خود مي پردازد.
به گزارش نشريه لوموند ديپلماتيك، ارتش ايالات متحده هدف ازطراحي اين بازي را، جذب تعداد بيشتري از جوانان بسوي مشاغل نظامي و همسويي باخط مشي آمريكا در جريان جنگهاي به اصطلاح ضد تروريسم در افغانستان و عراق عنوان كرده است.
از مطرح ترين اينگونه بازيهاي رايانه اي میتوان به سه بازي توفان صحرا،بازگشت به قلعه ولفن اشتاين و بازگشت به بغداد اشاره کرد كه در حجم گسترده اي در بازارهاي جهاني عرضه شده ودر آن سرباز ارتش آمريكا بعنوان نمادخير در برابرشرارت معرفي شده است.
هرچندكه از عمرنخستين بازي رايانه اي نزديك به30 سال مي گذرد و گسترش صنعت اينگونه بازيها به موضوعي غيرقابل انكار بدل شده و هيچكس را نمي توان از پيشرفت در طراحي بازيهاي كامپيوتري بازداشت، ابزارهاي رسانه اي دنياي امروز، بايددستخوش تغيير و تحول بنيادين شود؛تغيير و تحولي كه سرانجام بازيهاي رايانه اي را از انحصار بي صداي طرز تفكري خاص و بدل شدن به سلاح تبليغاتي خارج كند.
[1] H.K.O
[2] ( Mahound: خداى دروغين ، بت ، شيطان ، مرتد).
[3] جامعه شناس فرانسوى.
[4] Alexender
[5] Oliver Sttone
[6] ایرانیان.
[7] داستان فیلم 300 را جیانی نوناری (Gianni Nannari) با عنوان نبرد ترموپیل (Battle of Thermopylae) مینویسد كه بعدها با عنوان دروازه آتش ( fire Gate) توسط میخاییل مان (Michael mann) به صورت فیلمنامه در میآید.
[8] Warner Bors
[9] Shot – For – Shot
[10]
[11] Zack Snydes
[12] Down of the Dead

